اینا میکائیلی:

خودمراقبتی یا خودمحوری؟ بازخوانی فمینیستیِ مراقبت در عصر نئولیبرال

از چپ به راست: آدری لرد، لوسیل کلیفتن، آلیس واکر، و جون جردن در یک فستیوال شعر سرود می‌خوانند (Emory University Archives)

اینا میکائیلی:

خودمراقبتی یا خودمحوری؟ بازخوانی فمینیستیِ مراقبت در عصر نئولیبرال

اینا میکائیلی جامعه‌شناس مستقل و پژوهشگر مطالعات جنسیت و مطالعات کوئیر و مدیر «انجمن حقوق زنان در توسعه» است. این گزارش مختصری است از منبع زیر:

Michaeli, Inna “Self-care: An Act of Political Warfare Or A Neoliberal Trap?” Development, 60.1-2 (2017): 50-56.

از چپ به راست: آدری لرد، لوسیل کلیفتن، آلیس واکر، و جون جردن در یک فستیوال شعر سرود می‌خوانند (Emory University Archives)

خودمراقبتی (self-care) اصطلاح منعطف و مبهمی است که می‌توان آن را در مورد بسیاری از فعالیت‌ها به کار برد. تقریباً هر عملی که در جهت التیام درد شخصی، کاهش اضطراب یا نگهداری از روان و بدن شخص انجام شود نوعی خودمراقبتی محسوب می‌شود. 

اما آیا خودمراقبتی عملی است که باید از زاویه‌ی دید فردگرا تشویقش کرد یا باید با اولویت‌دادن به روحیه‌ی اجتماعی تقبیحش کرد؟ مراقبت از خود تا کجا مفید است و چه زمانی به نوعی وسواس و خودمحوری تبدیل می‌شود؟ آیا می‌توان شکلی از خودمراقبتی تعریف کرد که با اهداف عدالت اجتماعی همسو باشد؟

فهم اینکه هر انسانی در هر سنی باید از خود مراقبت کند دشوار نیست. اینکه یک زن، یک کنشگر حقوق زنان، یک فمینیست یا یک درمانگر می‌تواند آسیب ببیند، خسته و رنجور شود و فشار بالای کار فرسوده و کم‌توانش کند نیز به هیچ عنوان امری بعید و دور از ذهن نیست. 

اما اینا میکائیلی جامعه‌شناس و پژوهشگر مطالعات جنسیت خودمراقبتی را با دید منتقدانه و فمینیستی بررسی می‌کند و می‌نویسد خودمراقبتی به شکلی که امروز در جریان اصلی تبلیغ می‌شود نه فقط با اساس مراقبت از خود همسو نیست، بلکه به نوعی مصرف‌گرایی رایج تبدیل شده که در خدمت سیاست‌های نئولیبرال است. از نظر میکائیلی، خودمراقبتی فقط وقتی می‌تواند دردهای فرد را التیام ببخشد که با درکی اجتماعی همراه باشد و عملی باشد متناسب با بافت فرهنگی و هم‌سو با آرمان‌های عدالت‌خواهی. 

خودمراقبتی از منظر دیدگاه‌های فمینیستی

میکائیلی برای متمایز‌کردن خود‌مراقبتی مصرف‌گرا از آنچه که در جنبش‌های فمینیستی خودمراقبتی خوانده می‌شود، به سراغ تاریخ خودمراقبتی در جنبش‌های فمینیستی می‌رود. به عقیده‌ی او، خودمراقبتی عملی جمعی است که باید با درکی منتقدانه از سیاست و در چارچوب جنبشی اجتماعی بازتعریف شود. به نظر میکائیلی، می‌توان از طریق ایجاد سازمان‌ها و جنبش‌های پایدار و همچنین درک معنای بهزیستی در موقعیت‌هایی که بی‌عدالتی در آنها موج می‌زند، راه‌های فمینیستی برای درک خودمراقبتی و مراقبت جمعی یافت. 

به مدد همین رویکرد، فمینیست‌ها در گوشه‌و‌کنار جهان، در حال توسعه‌ی مدل‌های مؤثر و البته خلاقانه برای مراقبت از بازماندگان خشونت، مدافعان حقوق بشر و سایر فعالان اجتماعی هستند. با‌این‌حال، ذکر این نکته ضروری است که برای سال‌های متمادی، فمینیست‌ها با توسل به خودمراقبتی و مراقبت جمعی، به عنوان موضوعاتی حائز اهمیت سیاسی، در راستای جنبش‌سازی و تغییرات اجتماعی کوشیده‌اند و به این منظور، چندین گروه و سازمان پیشگام منابعی را برای ایجاد آگاهی در خصوص زندگی و بهزیستی فمینیست‌ها و زنان مدافع حقوق بشر فراهم کرده‌اند.

میکائیلی دغدغه‌ای را مطرح می‌کند که بارها در میان فعالان جنبش زنان مطرح شده است؛ فعالان اجتماعی به‌راحتی در مورد سیاست، حقوق بشر، و پایان‌دادن به خشونت علیه زنان صحبت می‌کنند اما گویا از تأمل در زندگی حرفه‌ای خود، اضطراب و حجم کاری، نگرانی‌های مالی یا خانوادگی، غافل مانده‌اند و برای ورود به این بحث‌ها با مقاومت درونی مواجه می‌شوند. 

میکائیلی به تلاش‌هایی که برای راه‌انداختن چنین بحث‌هایی صورت گرفته اشاره می‌کند و مشخصاً اشاره می‌کند که در میانه‌‌ی این بحث‌ها کم‌کم مشخص شد بدون مراقبت از خود و قدرت بازسازی خود برای ادامه‌ی مبارزه نمی‌توان به شکل مستمر و موفق به بحث‌های زنان و حقوق بشری پرداخت. 

این سلسله‌بحث‌ها چشم‌انداز جدیدی در میان فعالان باز کرد. در این چشم‌انداز امر شخصی و سیاسی لاینفک محسوب می‌شدند: هر رنج شخصی، زنجی سیاسی نیز بود و برعکس. در این چشم‌انداز، پرداختن به مشکلات شخصی و بازگویی آن در فضای جنبش معنای تازه‌ای یافت. مثلاً نگرانی در مورد وضعیت سلامت خود، میزان دسترسی به خدمات روانکاوی و سلامت روان یا نگرانی در مورد کیفیت تغذیه خانواده به اندازه‌ی نگرانی درباره‌ی مبارزه با خشونت دولتی اهمیت پیدا کرد چرا که همه‌ی این موارد بخشی از یک مسئله‌ی بزرگ‌تر شدند: بی‌عدالتی. 

هم‌سو‌کردن خودمراقبتی با اهداف عدالت اجتماعی

میکائیلی بر این باور است که سیاست‌های نئولیبرال فرد را موجودی همواره حسابگر، منطقی و خودمحور تلقی می‌کنند، اما در عمق وجود انسان‌ها نیاز و شوقی برای برقراری عدالت اجتماعی وجود دارد که با چهارچوب نولیبرال و مصرفی خودمراقبتی جفت‌و‌جور نیست. 

به‌این‌ترتیب، خودمراقبتی با دید جمعی و سیاسی می‌تواند شادی‌ها‌یی بیافریند که کالاهای خودمراقبتی نمی‌توانند. افزون بر این‌، به نظر میکائیلی افراد مالک بدن‌هایی هستند که بدون آنها قادر به برقراری ارتباط با محیط پیرامون نخواهند بود. تجربه‌ی تنانه و زیسته‌ی انسان‌ها نیز با آموزه‌های جوامع مرد‌سالار در تناقض است. چون در این جوامع تأکید بر جدایی ذهن، قلب و بدن است، گویی نظام فکری ما کاملاً از نظام حسی و عاطفی ما جداست. این شکل از طبقه‌بندی بدن و تعریفی از خودمراقبتی که صرفاً به وجوه خاصی از بدن و روان می‌پردازد می‌تواند موجب انزوا و اضطراب و تضعیف پیوندهای اجتماعی بشود. 

در همین راستا، میکائیلی در دنباله‌ی کار پژوهشگران فمینیست دیگر پیشنهاد می‌کند که خودمراقبتی و مراقبت جمعی می‌تواند اساس پایه‌گذاری سازمان‌های مدنی و فمینیستی شود که مراقبت از خود را در بستر آرمان‌های جمعی بازتعریف و در خدمات خود ارائه می‌کنند. 

به نظر میکائیلی، سازمان‌ها روح جمعی دارند، روحی که می‌تواند خالق موسیقی باشد؛ نوایی که به ما یادآوری می‌کند چه قدرتی در هماهنگی ما وجود دارد. خوب که به آن گوش می‌سپاریم، لبخند می‌زنیم و می‌فهمیم که قلب ما حامل آن موسیقی است. این دلیلی است تا بپذیریم جنبش‌ها و سازمان‌های فمینیستی و کنشگرانی که با آنها زندگی می‌کنند، موجوداتی زنده‌ هستند. همانطور که کنش سیاسی ما می‌تواند در زندگی روزمره‌ اختلال ایجاد کند، تجربه‌ی ما نیز ممکن است شامل قرار‌گرفتن در معرض آسیب و درد دیگران باشد و به‌این‌ترتیب چنین تجربیاتی به بهایی گران به دست می‌آیند. 

میکا‌ئیلی می‌پرسد چگونه می‌توانیم فعالیتمان در جهت برقراری عدالت را با خستگی و اضطراب کم‌تری انجام دهیم؟ یا اینکه چه‌ طور می‌توانیم بهبودی کسانی را که از لحاظ تاریخی به حاشیه رانده شده‌اند هدف خود بدانیم و هم‌زمان سلسله‌مراتب ظالمانه و تبعیض‌های جنسیتی را در ساختارهای سازمانی خود از بین ببریم؟ او برای این پرسش‌ها یک پاسخ ساده و قاطع دارد: برای انقلاب آماده شویم!

میکائیلی پرورش روحیه انقلابی را پاسخی درست به شرایط سیاسی روز می‌بیند. با توجه به تحولات سیاسی جهان امروز، نیاز به حفظ جنبش‌های فمینیستی بیش از هر زمان دیگری ضروری است. ظهور نیروهای ارتجاعی راست‌گرا و بنیادگرا، مصونیت از مجازات بابت جنایات جنگی و خشونت نظامی، قدرت نامحدود شرکت‌ها و سیاست‌های ضد محیط‌زیستی، همگی خطر بزرگی نه تنها برای آینده‌ی فمینیستی ما، بلکه برای تمام پیروزی‌ها و دستاوردهای گذشته در زمینه‌ی حقوق زنان، دگرباشان، حقوق مدنی و جنبش‌های برابری‌خواه ایجاد می‌کنند. 

در مواجهه با محدودیت روزافزون فضاهای مدنی و آزار‌و‌اذیت مدافعان حقوق بشر، باید تمام توان خود را به کار ببریم، چرا که بدون شک همه‌ی ما در حال طی‌کردن سفری طولانی با یک قطار هستیم.

میکائیلی می‌نویسد از نظر منطقی، می‌دانیم که حفظ خودمان – هم در مقام فرد و هم در مقام سازمان – برای موفقیت و حتی بقای ما بسیار مهم است، اما به نظر می‌رسد که موانعی اساسی برای تبدیل این آگاهی به مجموعه‌ای از اولویت‌ها، شیوه‌ها و ساختارهای فردی و نهادی وجود دارد. کنشگران بسیاری شهادت می‌دهند که چگونه خودمراقبتی می‌تواند به کاری دلهره‌آور تبدیل شود، چرا که سازمان‌ها هنوز تمایلی به گنجاندن شیوه‌های خود مراقبتی در برنامه‌های کاری خود ندارند و بودجه‌ای هم به آن اختصاص نمی‌دهند. 

رویکرد اجتماعی و گروهی به خودمراقبتی

افزون بر این‌، بسیاری از شیوه‌هایی که بر خودمراقبتی تأکید می‌کنند صرفاً بر «فرد» متمرکز هستند، در حالی که نقش جامعه و دلایل ساختاری اجتماعی – سیاسی رنج و بی‌عدالتی را پنهان می‌کنند. به همین دلیل، منطق بازار علاقه‌مند است که کارکنان به جای سازماندهی و اتحاد جهت تغییر شرایط کاری یا درخواست‌های همگانی برای مراقبت‌های بهداشتی عمومی، با استفاده از تفکر مثبت و مدیتیشن (مراقبه) به انجام امور شغلی خود ادامه دهند تا بهره‌وری آنان نیز افزایش پیدا کند. میکائیلی در مقابل می‌پرسد آیا زمان آن نیست تا به سخن آدری لرد رجوع کنیم که می‌گوید: «مراقبت از خود شعار نیست. مسئله‌، بقاست و این عمل، یک جنگ سیاسی است.»

میکائیلی تأکید می‌کند که نسخه‌ی نئولیبرالی «خودمراقبتی» که توسط جریان اصلی جامعه پذیرفته شده، عمیقاً با مراقبت از خود و بهزیستی که ریشه در تفکر و کنشگری فمینیستی رادیکال دارد، متفاوت است. با آگاهی از این تفاوت‌ها می‌توانیم سنت‌های فمینیستی و مفهوم واقعی خودمراقبتی و مراقبت جمعی و رفاه را درک کنیم و چهارچوب نئولیبرال را کنار بگذاریم. 

در واقع، فهم این مسئله بسیار ضروری است که در ساختار نئولیبرالی پوپولیستی، «رفاه» به عنوان مسئولیتی فردی تلقی می‌شود، و نه مسئولیت جمعی برای ایجاد ساختارهایی که رفاه افراد جامعه را تسهیل ‌کند. علاوه بر آن، این نگرش، منابع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را که منجر به بروز پریشانی، فرسودگی جسمی، عاطفی و روحی خواهد شد پنهان می‌کند. این منابع ممکن است شامل جنگ و خشونت باشند یا فقر و گرسنگی، می‌تواند به دلیل سیاست‌های اجتماعی شکست‌خورده به وجود بیاید یا به واسطه‌ی مراقبت‌های بهداشتی ناکافی یا غیرقابل دسترس.

از آنجا که میراث‌ فمینیستی و تلقی ما از خودمراقبتی و بهزیستی روانی چیزی فراتر از عملی فردگرایانه و غیرسیاسی است، پس باید بپذیریم که خودمراقبتی تفاوتی با مبارزه‌ی سیاسی ندارد. خودمراقبتی به این معناست که بیاموزیم چگونه زندگی خود را به گونه‌ای زندگی کنیم که مراقب وضعیت خود باشیم، خودمان را به گونه‌ای جامع از نظر ذهنی، جسمی و روحی بشناسیم و بدانیم در روابط و احساسات‌مان چگونه هستیم. این موضوع مستلزم درک توأمان امر شخصی و امر سیاسی است؛ شخص باید مراقب جمع باشد و جمع باید از فرد مراقبت کند. بنابراین، تبدیل مراقبت از خود به مبارزه‌ی سیاسی (البته به معنای فمینیستی آن) مستلزم بازتعریف تاریخی و سیاسی مفاهیم «خود» و «مراقبت» است، و به ناچار آنها را در چهارچوبی سیاسی قرار می‌دهد. 

اینا میکائیلی در پایان خاطر نشان می‌کند که توجه‌یافتن بیش‌تر به خودمراقبتی در جنبش‌های فمینیستی فرصتی ارزشمند برای درک و تجربه‌ی «رفاه» برای ما و جامعه‌ی ما است. برای بسیاری از فمینیست‌ها، مدافعان حقوق بشر، فعالان حقوق زنان و فعالان حوزه‌ی دگرباشان، خودمراقبتی و مراقبت جمعی و بهزیستی روانی موضوعاتی نیستند که در آن احساس آسودگی کنیم و از همین رو بسیاری از ما دارای سابقه‌ای طولانی در فرسودگی شغلی و اضطراب هستیم. اما همین تجربه‌ای گرانبها است که می‌توان با رجوع به آن و استفاده از شیوه‌های مراقبت در جوامع ما در طول نسل‌ها، به‌ویژه در میان زنان، شیوه‌ی پاسخگویی مرسوم به خود و یکدیگر را تغییر دهیم. ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود. قصه تازه آغاز شده است. این حرکت، سفری فمینیستی و سیاسی خواهد بود که باید  آن را طی ‌کنیم.

تلخیص و گزارش از شهرزاد نوع‌دوست

از همین مبحث

خودمراقبتی، آن‌طور که در گفتمان نئولیبرال تبلیغ می‌شود، بیش از آن‌که ترمیم‌کننده‌ی زخم باشد، ابزاری برای انکار ریشه‌های ساختاری رنج است. اینا میکائیلی نشان می‌دهد که مراقبت از خود فقط زمانی می‌تواند التیام‌بخش باشد که در پیوند با خواست عدالت اجتماعی و درکی جمعی از رفاه بازتعریف شود
در سنت‌های فمینیستی، مراقبت از خود و مراقبت جمعی نه لوکس است و نه شعار؛ کنشی سیاسی است برای بقا. میکائیلی می‌نویسد: وقتی نئولیبرالیسم فرسودگی ما را به ضعف شخصی تعبیر می‌کند، باید یادآور شویم که فرسودگی هم مانند خشم، نشانه‌ای‌ست از درکی اخلاقی از جهان