کارلا الیوت؛ کارل بونر تامپسون و و لیندا مک‌داول:

مردانگی و مراعات حال دیگری

بل هوکس نویسنده آمریکایی و مارلون ریگز فیلم‌ساز، نیویورک، اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ (Lyle Ashton Harris)

کارلا الیوت؛ کارل بونر تامپسون و و لیندا مک‌داول:

مردانگی و مراعات حال دیگری

– مقاله ۱۰
کارلا الیوت مدرس مدرسه‌ی علوم اجتماعی در دانشگاه موناش استرالیاست. کارل بونر-تامپسون مدرس دانشگاه اوترخت در هلند و لیندا مک‌داول جغرافی‌دان و استاد دانشگاه آکسفورد است. این گزارش مختصری است از دو منبع زیر:

Elliott, Karla. “Caring Masculinities: Theorizing an Emerging Concept.” Men and Masculinities, vol. 19, no. 3, 2016, pp. 240–259.

Bonner-Thompson, Carl, and Linda McDowell. “Precarious Lives, Precarious Care: Young Men’s Caring Practices in Three Coastal Towns in England.” Emotion, Space and Society, vol. 35, 2020, p. 100684.

بل هوکس نویسنده آمریکایی و مارلون ریگز فیلم‌ساز، نیویورک، اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ (Lyle Ashton Harris)

از زمانی که نخستین جنبش‌های فمینیستی خواهان احقاق حق زنان در عرصه‌های مختلف شدند، تلقی آنها از برابری همواره مورد بحث بوده است. پس برابری جنسیتی مفهومی است که طی دهه‌ها دستخوش بازبینی‌ها و صیقل‌خوردن‌های مکرر بوده و غنای قابل توجهی یافته است.

برداشت‌های اولیه از برابری جنسیتی معمولا برابری را در همانندی زنان «با مردان» در بسیاری از شئون می‌دانستند. اما برداشت‌های اخیر تحقق برابری جنسیتی را مستلزم این می‌دانند که مردان چه در خلقیات و چه برخی شئون زندگی همانند زنان شوند و حتی کارها و وظایفی را به‌ عهده گیرند که به‌ طور سنتی کارویژه‌های زنان تلقی می‌شده است. راه درازی طی شده تا این برداشت‌ها تغییر کنند.

کارلا الیوت، مدرس دانشگاه موناش، در همین زمینه به طرح مفهوم «مردانگی‌های مراقب» (caring masculinities) می‌پردازد و کارل بونر-تامپسون، استاد دانشگاه اوترخت، و لیندا مک‌داول، استاد دانشگاه آکسفورد، در مقاله‌ی مشترکشان به تجربه‌ی جوانان انگلیسی طبقه‌ی کارگر در سه شهر بندری انگلستان پرداخته‌اند که زیر فشار سیاست‌های ریاضت اقتصادی این کشور، به شیوه‌هایی از زندگی روی آورده‌اند که وجه مهمی از آنها مراقبت از یکدیگر است. 

در این گزارش مختصر ابتدا برخی صورت‌بندی‌های نظری الیوت را مرور می‌کنیم تا ببینیم مراقبت چگونه می‌تواند جزئی از هویت مردانه شود، و سپس به مطالعه‌ی موردی بونر-تامپسون و مک‌داول می‌پردازیم تا ببینیم تجربه‌ی مراقبت جوانان انگلیسی از همدیگر در دوران ریاضت اقتصادی، چه دشواری‌ها و کاستی‌هایی داشته است.

مراقبت و برابری جنسیتی

مراقبت (care) شامل انواعی از فعالیت‌هاست‌ که برای محافظت، استمرار، بهبودیافتن و تعمیر دنیای خود می‌کنیم تا بتوانیم در آن زندگی کنیم. به تعبیر دیگر مراقبت عبارت است از مجموعه‌ای از کمک‌های مادی و معنوی و حمایت عاطفی برای اطمینان‌یافتن از رفاه دیگران صورت می‌گیرد. مراقبت غمخواری و مراعات حال دیگری را کردن است که همراه با انجام اعمالی است. چنین اعمالی ممکن است رایگان یا در برابر پول ارائه شوند؛ ممکن است نهادی عهده‌دار انجامشان باشد یا افراد به انجام آنها اقدام کنند. 

اما ربط مراقبت با برابری جنسیتی چیست؟ الیوت برای تشریح معضل مفهوم‌پردازی برابری جنسیتی در ابتدا به نویسنده‌ی فمینیست اوا فدر کیتای مراجعه می‌کند که می‌نویسد:

طی دوره‌های مختلف مبارزات زنان بسیاری بر این باور بودند که گسترش امکانات زنان به‌وضوح مستلزم طلب‌کردن آن چیزهایی اسن که مردان برای خود انباشته‌اند. اما این حکم ظاهراً واضح، نادیده می‌گیرد که اگر چنین فرض کنیم، آنگاه معیارهای برابری به‌ واسطه‌ی امید‌ها، آرزوها و ارزش‌های کسانی وضع می‌شود که نقداً در طبقه‌ی کسانی هستند که قرارست با آنها برابر شویم. این طبقه است که مرجع چیزهایی فرض می‌شود که انسانی می‌پنداریم، و مرجع منافعی که باید کسب کرد و مشکلاتی که باید تاب آورد. به‌این‌ترتیب، اینکه الگوی انسانیت را مرد – و آن هم مردانی از طبقه و نژاد مشخص – بدانیم بر بسیاری از آنچه قرارست به‌نام برابری به‌ دست آوریم، سایه می‌اندازد.

از این رو است که کیتای برای نجات‌دادن مفهوم برابری جنسیتی، و جلوگیری از تبدیل‌شدنش به آرزوی این‌که زنان شبیه مردان شوند، پیشنهاد می‌کند که باید این مفهوم را تجزیه کرد: «مسئله‌ی برابری را باید به مسائل برابری تقسیم کرد. برابری برای چه کسی؟ برابری بر چه مبنایی؟ برابری در چه چیزی؟ برابری با چه چیزی؟ برابری با چه کسی؟»

به‌این‌ترتیب، مسئله‌ی برابری جنسیتی تبدیل می‌شود به اینکه چه معیارهای مشترکی می‌توان برای انسانیت وضع کرد که هر دو جنس با نزدیک‌شدن به آن معیارها در انسانیتی برابر شوند که خالی از سلطه‌ی مردانه (masculine) است. 

کیتای، که الیوت در این زمینه به او ارجاع می‌دهد، مفهوم مراقبت (care) را به‌ عنوان یکی از مفاهیم اساسی برسازنده‌ی چنین انسانیت مشترکی پیش می‌کشد. الیوت بر همین اساس می‌گوید که اگر مردانگی از قالب رایج سلطه‌گرش خارج شود و جای خود را به «مردانگی‌های مراقب» (caring masculinities) دهد، گام مهمی به‌ سوی برابری جنسیتی برداشته‌ایم. اما چرا و چگونه؟

مردانگی‌های مراقب

الیوت می‌گوید که صورت‌بندی‌هایش را هم وام‌دار نظریه‌ی مراقبت فمینیستی (feminist care theory) است و هم حوزه‌ی «مطالعات انتقادی مردان و مردانگی‌ها» (critical studies on men and masculinities).

مردانگی‌های مراقب منش مردانی هستند که اخلاق مراقبت را در پیش می‌گیرند: سلطه‌ورزی را کنار می‌گذارند و نفی می‌کنند، و ارزش‌هایی چون ابراز عاطفه، همدلی و غمخواری، وابستگی متقابل، و در ارتباط‌بودن با دیگران را در پیش می‌گیرند.این ارزش‌های مراقبتی به‌ طور سنتی ارزش‌هایی صرفاً زنانه فرض ‌شده‌اند، اما دیدگاه مردانگی‌های مراقب می‌‌گوید برای رسیدن به برابری جنسیتی این ارزش‌ها باید در هویت مردانه ادغام شوند.

اما چرا الیوت از «مردانگی‌ها»، به‌ صیغه‌ی جمع، حرف می‌زند و نه از «مردانگی»؟ چون می‌گوید که الگوهای غالب مردانگی بر اساس شاخص‌های محلی، تاریخی، و فرهنگی تعریف می‌شوند. بنابراین حتی با گنجاندن ارزش‌های اخلاق مراقبت نیز ما به یک معیار واحد برای مردانگی که در جهت برابری جنسیتی باشد، سروکار نداریم.

در میان این خصایص، برخی از بقیه اساسی‌ترند: نفی سلطه‌گری برای فاصله‌گرفتن از مردانگی مسلط سنتی و شکل‌دادن به مردانگی‌های مراقب تعیین‌کننده است. همین‌که سلطه در رابطه‌ای وجود داشته باشد، آن رابطه نابرابر می‌شود.

از سوی دیگر، در رابطه‌ی مراقبت قدرتی که یک طرف دارد، اگر مستلزم سلطه نباشد، به معنای نابرابری طرفین نیست.

از همین روست که فمینیستی چون بِل هوکس مردان را فرامی‌خواند تا از مردانگی پدرسالار تمرد کنند و مردانگی‌ای بیابند که مترادف سلطه‌گری و خشونت‌ورزی نیست. هوکس معتقد است فرهنگ می‌تواند به‌ جای اینکه مردان را مادرزاد واجد اراده‌ی خشونت بداند، آنها را واجد اراده برای برقراری ارتباط بداند.

هوکس می‌گوید «آداب پدرسالارانه نوعی کلبی‌مسلکی عاطفی را به مردان آموزش می‌دهند که به آنها می‌گوید اگر احساسات نداشته باشند مردتر هستند، اما اگر اتفاقاً احساساتی شدند و احساساتشان جریحه‌دار شد، مردانگی اقتضا می‌کند که این احساسات را سرکوب کنند، فراموششان کنند و امیدوار باشند که دیگر دچارشان نشوند.»

مردانی که احساسات‌شان را قایم نمی‌کنند

الگوی مردانگی‌های مراقب الیوت، ابراز عواطف و احساسات واجد ارزش است. الیوت تأکید دارد که این صرفاً موضوعی نظری نیست؛ او به مصاحبه‌هایی ارجاع می‌دهد که نیال هانلون با مردانی انجام داده که در مشاغل مراقبتی فعالیت می‌کردند و از قول آنها می‌آورد که «مراقبت‌کردن آورده‌های مشترکی دارد، از جمله احساس دوست‌داشته‌شدن و مورد‌احترام‌بودن برای اینکه مراقبت می‌کنیم، تجربه‌ی صمیمیت احساسی، و احساس اعتماد‌به‌نفس، احترام و کفایت.» چنین احساساتی در بین مردانی که مشغول مراقبت‌اند شایع است.

مردان مراقب، ارزش‌های سنتی مردانگی مانند «حمایت» را تغییر می‌دهند و آنها را به ارزش‌های رابطه‌محوری متقابل تبدیل می‌کنند که ارزش‌های مراقبتی هستند. الیوت می‌گوید احساسات و عواطفی که هانلون از مردان مراقب گزارش کرده است، ارزش‌هایی متعارف مردانگی سنتی نیستند بلکه ارزش‌های مردانگی‌های مراقبتی هستند. مثلاً «کفایت» به معنای «سروری» مرد بر خانواده‌اش یا سرآمد‌بودن در مهارتی نیست بلکه به معنای توانایی اوست. چیزی که در این اخلاق احترام خوانده می‌شود، با خود عشق می‌آورد و نه ترس.

مردانگی‌های عاطفی و رابطه‌محور که برای ابراز احساسات ارزش قائلند هم پیامدهای مثبت و مهمی برای خود مردان دارند و هم برای کلیّت جامعه. مردانگی‌های مراقب می‌توانند برای مردان بیش از مردانگی مسلط سنتی رضایت‌بخش باشند. مردانگی‌های مراقب هزینه‌های ناشی از مردانگی مسلط را کاهش می‌دهند و در عین حال منافعی برای مردان می‌آورند که ناشی از مراقبت است.

برای مثال مایکل کیمل نشان داده است مردانی که به مراقبت از کودکان مشغولند و در خانه کار می‌کنند منافع بسیاری از این کارشان کسب می‌کنند. از جمله اینکه وضعیت بهداشت جسمانی و روانی‌شان‌ بهبود می‌یابد، مصرف الکل و مواد روان‌گردان را کاهش می‌دهند، و روابط صمیمانه‌تر و پربارتری با فرزندانشان پیدا می‌کنند.

بنابراین مردانگی‌های مراقب زندگی مردان را هم به‌ لحاظ جسمانی و هم روانی، غنا می‌بخشند. از این گذشته، کار مراقبت به‌خودی‌خود کاری مطلقاً لازم است که بالاخره کسانی باید آن را به عهده بگیرند و بنابراین مردان مراقب مشغول فعالیتی‌اند که برای جامعه حیاتی است.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، انجام کارهای مراقبتی برای مردان انتخابی است، در حالی که برای زنان وظیفه‌ی اخلاقی و اجتماعی شمرده می‌شود. با این حال کار مراقبتی مردان را باید ارج نهاد چون مراقبت به‌ طور کلی برای بقاء و پرورش مردم ضروری است. 

اما چرا مراقبت از هویت مردانه‌ی سنتی غایب است؟ هانلون در تحقیقش که در بالا به آن اشاره شد چند علّت را برشمرده است: اول اینکه چون مراقبت به‌ طور سنتی کاری زنانه شمرده می‌شود و موقعیت کسی که کار زنانه کند، موقعیت فرودست‌تر است. دوم اینکه اگر کار مراقبتی بکنید، یعنی خودتان هویتی زنانه را پذیرفته‌اید. و سوم اینکه کار مراقبتی را کاری می‌دانند که مردان در انجامش خوب نیستند، و آخر اینکه مراقبت یعنی وانهادن قدرتی که به‌ طور سنتی با مردانگی گره خورده است. از همین روست که پرداختن به مراقبت در وهله‌ی نخست مستلزم نفی سلطه‌گری تنیده با هویت مردانه‌ی سنتی است.

به‌این‌ترتیب، به یک معنا می‌توان گفت که «کار جنسیت را تغییر می‌دهد.» و به همین دلیل است که می‌شود امید داشت پرداختن به مراقبت به غلبه بر نابرابری جنسیتی کمک کند.

همان‌طور که ویرجینیا هلد می‌گوید مشاهده‌ی خلقیات مراقبتی نظیر عاطفی‌بودن، زودجوش‌بودن، و غیرسلطه‌گر‌بودن، دیگران را هم ترغیب می‌کند که هواخواه مراقبت شوند. به‌ عبارت دیگر، اخلاق مراقبت به ترویج مراقبت در میان دیگران کمک می‌کند.

همان‌طور که هانلون در تحقیق مورد اشاره‌اش می‌گوید انجام کارهای مراقبتی به مردان کمک می‌کند مردانگی‌ای «ملایم‌تر» داشته باشند و زندگی خود را بهبود بخشند و احساسات دگرخواهانه در خود بپرورند و با ترس‌هایی که از آسیب‌پذیر‌بودن دارند بهتر مواجه شوند و از همه‌ی اینها گذشته به آنها توانایی دیدن ارزش‌های زنانه و ارزش‌های زنان را می‌دهد و این مردان را قدردان زنان می‌کند.

الیوت به یافته‌های اسکات کولترین ارجاع می‌دهد که راجع به مردان آمریکایی در خانواده‌هایی تحقیق کرده که زن و شوهر هر دو کار خارج از خانه دارند و بچه‌ها را هم با هم بزرگ می‌کنند. یافته‌های کولترین نشان می‌دهد که مراقبت از بچه‌ها به مردان خلق‌و‌خوی به‌قول خودشان «مادرانه» داده است، یعنی آنها را حساس‌تر، عاطفی‌تر و هوشیارتر کرده است. این مردان پس از تجربه‌ی مراقبت از کودکانشان خود را دارای توانایی‌های ارتباطی بهتری و واجد درک بیش‌تری از وجوه عاطفی خانواده می‌دیدند. 

کولترین می‌گوید در این خانواده‌ها هم مادران و هم پدران می‌گفتند که مراقبت از فرزند مردان را عوض کرده و به آنان «تفکر مادرانه» داده است. این همان دستاوردی است که الیوت امیدوارست بتواند به تحول در معنای اجتماعی جنسیت منجر شود.

مراقبت پرمخاطره از زندگی‌های آسیب‌پذیر

اما سوای مراقبت از کودکان، زندگی‌های امروزی چه موقعیت‌هایی برای جلب مردان به فعالیت‌های مراقبتی ایجاد کرده‌اند؟ بونر-تامپسون و مک‌داول نشان داده‌اند که گروه‌هایی از جوانان طبقه‌ی کارگر، بر اثر ده‌ سال اعمال سیاست‌های ریاضت اقتصادی در انگلستان و کاهش ۶۲ درصدی از بودجه‌های زیربنایی نهادهای بهداشت و رفاه عمومی در فاصله‌ی سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۷ که به وخیم‌شدن وضع زندگی این طبقه‌ انجامید، به مراقبت از یکدیگر روی آوردند.

خانواده‌های طبقه‌ی کارگر در این شرایط برای مراقبت از نوجوانان و جوانان خود که به کار دائم دسترسی ندارند تقلا می‌کنند. نبود کار دائمی و رشد فقر باعث شده بسیاری از جوانان دچار بی‌خانمانی پیدا، یعنی آواره‌‌شدن در خیابان و مکان‌های عمومی، یا بی‌خانمان پنهان، یعنی آواره‌‌شدن در خانه‌های این و آن، شوند: در سال مالی ۲۰۱۷/۲۰۱۸ حدود ۱۰۰ هزار جوان انگلیسی خود را بی‌خانمان اعلام کرده‌اند.

مردان جوان طبقه‌ی کارگر، به‌ طور سنتی در پی مراقبت‌کردن و مراقبت‌شدن نبوده‌اند و اینها را مغایر ارزش‌های مردانه‌ی خود می‌دیدند و برای آنها رنج کشیدن در سکوت و تنهایی نوعی ارزش به‌حساب می‌آمد، ولی ریاضت اقتصادی شرایط را عوض کرد.

بونر-تامپسون و مک‌داول برای بررسی این تغییر به مطالعه‌ی فعالیت‌های مراقبتی ۳۰ مرد جوان سفیدپوست طبقه‌ی کارگر پرداخته‌اند که در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ در سه بندر سوث شیلدز، سوث‌پورت، و ایلفراکامب زندگی می‌کردند. در این شهرها بسیاری از خانواده‌ها به دلیل افزایش قیمت‌ها و افول خدمات اجتماعی دیگر نمی‌توانند حمایت‌های مالی و عاطفی لازم را برای فرزندان بزرگ‌تر خود فراهم کنند و در برخی مواقع میلی برای نگه‌داشتن آنها در خانه هم ندارند.

در چنین شرایطی است که این مردان جوان دست به فعالیت‌های مراقبتی زده‌اند و برای دوستانشان محل اقامت فراهم کرده‌اند، پیوندهای خود را نیز تقویت کرده و ‌کوشید‌ه‌اند به این طریق بر عوارض سیاست‌های ریاضتی فایق آیند. بونر-تامپسون و مک‌داول اما می‌گویند این تجربه در خور بررسی دقیق‌تر است.

بونر-تامپسون و مک‌داول می‌گویند شهرهای ساحلی از جمله شهرهایی هستند که ساکنانشان بیش‌ترین آسیب‌ها را از سیاست‌های ریاضتی دیده‌اند اما در این زمینه به اندازه‌ی شهرهای صنعتی بزرگ که با این سیاست‌ها رو به افول گذاشته‌اند، به آنها توجه نشده و تأثیر پرداخت دستمزدهای پایین و بیکاری در شهرهای ساحلی تحقیق نشده است.

بونر-تامپسون و مک‌داول در هر یک از سه شهر ساحلی مور تحقیق با ده مرد جوان مصاحبه کرده‌اند. در این شهرها مشاغل سنتی مردان ماهیگیری و قایقرانی بوده است که تحت تأثیر سیاست‌های اقتصادی افول چشمگیری کرده و فرصت‌های شغلی بدیلی هم برایشان نمانده است. در این شهرها نرخ بیکاری جوانان دو تا سه درصد بالاتر از نرخ ملّی است.

مصاحبه‌شوندگان بین ۱۸ تا ۲۴ سال سن داشتند. اکثر آنها در مصاحبه‌هایشان گفتند که با پیش‌رفتن سیاست‌های ریاضتی خیلی زود فهمیدند که داشتن و حفظ شغلی آبرومند برایشان دیگر ممکن نیست و روایت‌هایشان از زندگی روزمره، داستان دست‌و‌پنجه‌نرم‌کردن با بی‌خانمانی، انزوا، خشونت خیابانی و افسردگی بود.

مصاحبه‌کنندگان به‌ مرور زندگی این افراد از کودکی می‌پرداختند. در زمان مصاحبه از ۳۰ نفر، ۱۴ نفر بیکار بودند، ۴ نفر شغل رسمی داشتند، هشت نفر به‌ نوعی در دوره‌ای تحصیلی یا تعلیمی ثبت‌نام کرده بودند. باقی افراد هم به نوعی کارهای بی‌ثبات و موقت داشتند. 

از این ۳۰ نفر، ۱۵ تن در چادرهایی در اماکن عمومی، در خیابان، یا روی مبل دوستانشان، و یا در هتل‌های بی‌خانمان‌ها می‌خوابیدند. اکثر این مردان دچار مشکلات روانی از قبیل افسردگی و اضطراب بودند و تعداد کم‌تری هم با اُتیسم و اختلال بیش‌فعالی زندگی می‌کردند.

در تحلیل مصاحبه‌ها معلوم شد که این مردان جوان از حمایت خانواده برخوردار نبودند و به دوستانشان تکیه می‌کردند؛ نه به والدین یا خویشاوندانشان، و نه به مؤسسات دولتی. اما تحقیق نشان داد که مراقبت متقابل این جوانان از یکدیگر امری پیوسته نبوده است و تحت تأثیر شرایط پر مخاطره قطع می‌شده است.

جوانان مصاحبه‌شونده نسبت به درک کلیشه‌ای مردان به‌ عنوان کسانی که بی‌احساسند و مراقب دیگران نیستند حساس شده بودند و در مصاحبه‌ها راجع به تضادی می‌گفتند که بین هواداری‌شان از همین دیدگاه متعارف و میلشان به اینکه راحت‌تر ابراز احساست کنند، وجود داشت.

مردان سفیدپوست طبقه‌ی کارگر مراقبت‌کردن و ابراز احساسات را از مردانگی نمی‌دانند و قدرت جسمانی برایشان مظهر مردانگی است؛ یعنی خصیصه‌ای که زمانی برای کار یدی اساسی بود. گرچه کار یدی در بریتانیا در حال زوال است اما هنوز هم داشتن قوت جسمانی و بی‌احساس‌بودن است که هویت مردانه‌ی طبقه‌ی کارگر را شکل می‌دهد.

مردان مصاحبه‌شونده با وجود اینکه شرایط مشابه با خود را در دوستانشان هم می‌بینند، باز از ترس قضاوت‌شدن، برایشان دشوار است که عواطفشان را با دوستانشان در میان بگذارند. بسیاری از این مردان برای تسلای خاطر بیش‌تر به ساحل و طبیعت اطراف آن پناه می‌برند.

دوستی البته عامل و دارایی بسیار مهمی برای این مردان جوان است، اما مصاحبه‌کنندگان دریافته‌اند که دوستی می‌تواند تأثیرات دوگانه‌ای داشته باشد؛ یک تأثیر آن برخاسته از نقش محافظتی و مراقبتی دوستان برای همدیگر است، و تأثیر دیگر ناشی از نقش تشدید‌کننده‌ی‌ خودتخریبی و غرق‌شدن در الکل و مواد مخدر به واسطه‌ی حلقه‌ی دوستان.

دوستی مهم است اما کافی نیست

بسیاری از این جوانان هم تجربه‌ی دریافت حمایت عاطفی از طرف دوستانشان را دارند و هم تجربه‌ی دریافت حمایت مادی، مثل گرفتن قرض و وام از دوستان در مواقع دشواری مالی از آنها را؛ در حالی که چنین کمک‌هایی را از خانواده‌شان دریافت نکرده‌اند. همچنین ۱۴ تن از ۳۰ نفر مصاحبه‌شونده گفته‌اند که دوستانشان در موقع بی‌خانمانی برایشان جا فراهم کرده‌اند. 

بنابراین دوستی عامل مراقبتی مهمی در برابر سختی‌های ناشی از بیکاری و فقر برایشان بوده است. و این در حالی بود که نظام حمایتی خانواده‌شان تحت تأثیر فقر، مشکلات روانی و اعتیاد به مواد مخدر از هم پاشیده بود.

مصاحبه‌شوندگان می‌گفتند خوشبخت بوده‌اند که وقتی بی‌خانمان شدند، دوستانشان به آنها جا دادند. با مشکلات مالی‌ای که این جوانان دارند، یافتن مسکن مناسب برای اکثرشان ممکن نیست و بنا بر این برخی از آنها به هم‌خانه‌شدن با دوستانشان رو می‌آورند و از سکونتگاه‌های این دوستان به شراکت استفاده می‌کنند. اما به گفته‌ی مصاحبه‌کنندگان، این راه‌ حل موقتی است و معمولاً نمی‌پاید؛ دلیلش هم این است که چه ساکن اصلی و چه کسانی که به او پناه می‌آورند اغلب وضعیت روانی خوبی ندارند و مجاورتشان تنش‌زا و بی‌دوام می‌شود.

به‌این‌ترتیب، با وجود استقبال اولیه، این مکان‌ها برای کسانی که پناه می‌آورند می‌تواند تشدید‌کننده‌ی افسردگی و اضطراب از آب درآید. همچنین مصاحبه‌شوندگان دریافته‌اند که مواد مخدر و اعتیاد به آن نقش بسیار مهمی در زندگی این جوانان پیدا کرده است و از جمله عامل پیوندها و گسست‌هایشان است. 

به‌این‌ترتیب، بونر-تامپسون و مک‌داول به این نتیجه می‌رسند که گرچه پیوندهای دوستی می‌تواند نقشی مراقبتی برای جوانانی بازی کند که زیر فشار فقر و بیکاری، بی‌خانمان هم شده‌اند، اما این مراقبت‌ها خود باثبات نیستند و جای خدمات حمایتی و مراقبتی را نمی‌گیرد که دولت باید فراهم کند.

تلخیص و گزارش از شهرزاد نوع‌دوست

از همین مبحث

مردانگی‌های مراقب شکلی از هویت مردانه‌اند که به‌جای سلطه‌ورزی، بر همدلی، وابستگی متقابل، و مسئولیت‌پذیری عاطفی استوارند. این مردان نه‌تنها از کلیشه‌های سنتی مردانه فاصله می‌گیرند، بلکه با در آغوش‌گرفتن ارزش‌های مراقبتی، برابری جنسیتی را به‌گونه‌ای عمیق‌تر و انسانی‌تر پی می‌گیرند
در پی ریاضت اقتصادی در انگلستان، برخی جوانان طبقه‌ی کارگر که از حمایت‌های دولتی و خانوادگی محروم بودند، به مراقبت از یکدیگر روی آوردند. این پیوندهای دوستی و حمایت‌های عاطفی و مادی، گرچه گسسته و ناپایدار، برای بسیاری از آنان تنها شبکه‌ی بقا در برابر بی‌خانمانی، فقر و اضطراب بوده است
مقاله ۱۰
کارلا الیوت مدرس مدرسه‌ی علوم اجتماعی در دانشگاه موناش استرالیاست. کارل بونر-تامپسون مدرس دانشگاه اوترخت در هلند و لیندا مک‌داول جغرافی‌دان و استاد دانشگاه آکسفورد است. این گزارش مختصری است از دو منبع زیر:

Elliott, Karla. “Caring Masculinities: Theorizing an Emerging Concept.” Men and Masculinities, vol. 19, no. 3, 2016, pp. 240–259.

Bonner-Thompson, Carl, and Linda McDowell. “Precarious Lives, Precarious Care: Young Men’s Caring Practices in Three Coastal Towns in England.” Emotion, Space and Society, vol. 35, 2020, p. 100684.