کیانا کریمی:

«این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود»

دورهمی‌های غیررسمی برای به اشتراک گذاشتن تجربیات تروماتیک سیاسی در شیله تحت دیکتاتوری آگوستو پینوشه، سال ۱۹۸۷ میلادی (Shirley King | MayKnollMagazine)

کیانا کریمی:

«این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود»

دکتر کیانا کریمی دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی مطالعات اجرا از دانشگاه نیویورک است. او هم‌اکنون مدیر مسوول مجله ادبی‌-سیاسی گرنیکا و مدرس مطالعات جنسیت و اجرا در دانشگاه کلمبیاست.
دورهمی‌های غیررسمی برای به اشتراک گذاشتن تجربیات تروماتیک سیاسی در شیله تحت دیکتاتوری آگوستو پینوشه، سال ۱۹۸۷ میلادی (Shirley King | MayKnollMagazine)

آنچه که مردمی می‌خواهند از گذشته‌ی خود‌ به یاد آورند، اساس آیین‌های فرهنگی، رویدادهای تقویمی، قفسه‌های موزه‌های پربازدید و کتاب‌های تاریخیِ پرفروش را می‌سازد. آنچه که می‌بایست به گذشته بسپارند، اساس مناسک سوگواری‌‌‌ را می‌سازد. این رویکردها شیوه‌های مختلف سامان‌دهی به گذشته‌اند: آنها گذشته را از پراکندگی نجات می‌دهند، به آن انسجام می‌بخشند، و در چارچوبی معنادار به حافظه‌ی جمعی منتقل می‌کنند.

از دید مایکل اس راث، پژوهشـگر حوزه‌ی مطالعات حافظه، ما «گذشته» را سـامان می‌دهیم تا «اکنون» زیسـت‌پذیر شود.(۱) اما مکانیزم انتخاب و شکل‌دهی به حافظه‌ی جمعی هرگز خنثی و بی‌طرف نیست. به زعم راث، تصمیم بر سر اینکه چه چیزی باید به یاد آورده شود و چه چیزی باید فراموش گردد، آینه‌ای از اضطراب‌ها و امیالِ جامعه است: دغدغه‌های مشترک مردم درباره‌ی هویت، اصالت، و میل به تغییر. پس حافظه‌ی جمعی، نه یک بازتابِ منفعل از تاریخ، بلکه یک ساختارِ پویا برای تنظیم، آیین‌سازی و بازنمایی گذشته برای معنا دادن به وضعیت حال است. راث نشان می‌دهد که انتخاب یک جامعه میان به‌خاطر آوردن یا فراموش کردنِ وقایع تاریخی، راهی‌ می‌دهد برای فهم اینکه آیا مردمی همراه تاریخ خود زندگی می‌کنند یا علیه آن.

زیستن علیه گذشته یعنی هنگامی‌ که مردم با گذشته‌ی خود رابطه‌ای پرتنش‌ و انکاری دارند و از مواجهه با بخش‌هایی از آن گریزان‌‌اند؛ وضعیتی که در آن جامعه می‌کوشد برهه‌های اضطراب‌آور تاریخ را در قالب سکوت، تحریف، یا حذف از ذهن جمعی از یاد ببرد.(۲)

این فرایند حذف و سکوت، از نظر جودیت هِرمَن، پژوهشگر روانشناس، در عمق ساختار روانی جامعه عمل می‌کند. هرمن می‌گوید، آن دسته از تجربه‌های جمعی که بیش از حد مهیب، دردناک، شرم‌آور یا بی‌معنا هستند، از آگاهی جمعی طرد می‌شوند.(۳) برخی از اتفاقات چنان هولناک‌اند که قابل بیان نیستند، گویی به مهار کلمه در نمی‌آیند. به زعم هرمن، اولین و معمول‌ترین مواجهه‌ی ضمیر جمعی با این دست تجربه‌ها تلاش برای انکار آنهاست.

اما آن‌چه ناگفتنی‌ست، الزاماً خاموش نمی‌ماند. ناگفتنی‌ها در یک بایگانی از سکوت تلمبار می‌شوند، در رسوبات پنهان از امروز به فردا منتقل می‌شوند، و بی‌صدا به حیات جمعی جهت می‌دهند. بدن‌های رنج‌دیده در برابر فراموش‌شدن مقاومت می‌کنند. فجایع، به‌رغم تلاش جامعه برای طرد آنها همواره بازمی‌گردند؛ نه به شکل روایت‌های منسجم، بلکه در اختلال‌های روانی، بی‌قراری‌های ظاهراً بی‌دلیل و پریشانی‌های بی‌نام. آنها بخشی از گذشته‌ای‌ هستند که از ساختار نمادین طرد شده‌اند و در بافت زندگی روزمره پرسه می‌زنند. آنها همچون ارواح سرگردانی هستند که از خاک بلند می‌شود، میان ما پچ‌پچی نامفهوم می‌کنند، سرگیجه‌وار چرخ می‌زنند، و انقدر در تن‌مان می‌پیچند تا بالاخره آه‌مان بلند شود که: «هان؟ از جان من چه می‌خواهی؟ تو که نه تن به سوگواری می‌دهی، نه فراموشی، و نه حتی عادی شدن؟» این کشاکش میان تمایل به انکار و اراده به بازگویی، از نظر هرمن، هسته‌ی مرکزی روان‌شناسی تروما را می‌سازد.

تروما تجربه‌ای‌ست که هنگام وقوع چنان مهیب است که در حافظه هیچ ساختاری برای پذیرش آن وجود ندارد. برای درک این پدیده، باید لحظه‌ای به مفهوم «تجربه» و رابطه‌اش با حافظه بیندیشیم. پل ریکور، فیلسوف فرانسوی، «تجربه» را رخدادی در لحظه‌ی حال می‌داند. به زعم او، «تجربه» آن است که فرد با بدن، ذهن و آگاهی خود در «اکنون» لمس می‌کند.(۴) تجربه افقی گشوده دارد و بسیارند تجربیاتی که بدون آن‌که تماماً فهمیده یا تعبیر شود، در سطح حس، بدن، یا عاطفه باقی می‌مانند. از میان گوناگونی انباشت تجربه در بدن، می‌شود گفت یک حالتِ تولیدِ «خاطره» این است که تجربه‌ای از خلال روایت معنا پیدا کند و در حافظه ادغام شود. حال اگر واقعه‌ای چنان ناگهانی و سهمگین باشد که قابل روایت نباشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ تروما دقیقاً از همین گسست پدید می‌آید: جایی که حافظه از ادغام بازمی‌ماند. تروما «تجربه‌ای‌» است که «خاطره» نشده، بی‌ساختار – بی‌روایت – درون بدن باقی‌ مانده و درست به همین دلیل، پابرجاست و مزاحم و ناگفتنی.

وقتی تجربه‌‌ی‌ هولناکی قابل روایت نباشد، این بدن و حواس‌اند که حاملان آن می‌شوند. نه از طریقِ بازگویی، بلکه از مجرای باززیستن. بدن تجربه تروماتیک را در قالب دردهای مبهم، کابوس‌های تکرارشونده، خستگی مزمن، و التهاب‌های بی‌دلیل دوباره و دوباره زندگی می‌کند. این‌ باززیستن تلاش بدن است برای فهم چیزی‌ که بار اول فهمیده نشده؛ مواجهه‌‌ی بدن است با جسمی غریبه و خارجی‌ که بدون هشدار قبلی و به آنی در تن فرود آمده، اما هنوز به جنسِ تن درنیامده. بدن در فقدان کلمه، راه دیگری برای سخن گفتن می‌یابد: رعشه، عرق، بی‌خوابی، لرزش، خارش… از جمله عارضه‌های پوستی تروما‌-محور را می‌توان شیوه‌های مختلف ابراز بدون کلمه تعبیر کرد: دردی که از عمق روان به سطح پوست رسیده تا مرئی و دیده شود.(۵)

اینجاست که نیاز به روایت‌گری در ترمیم تروما مشخص می‌شود. نظم زبان می‌تواند ساختار حافظه را بسط بدهد تا پذیرای تجربه‌های هضم‌نشده باشد. تنها با نجات این تجربه‌ها از پراکندگی و بی‌شکلی، و قرار دادن آن‌ها در یک توالی زمانی و معنایی است که می‌توان به وقایع تروماتیک امکان بازشناسی داد. راه التیام تروما، خلق روایتی‌ست که بدن را از شکل‌های دیگر ابراز خلاص کند. روایتی که هنوز وجود ندارد، بلکه قرار است در آینده بیاید و زبان زخمی در گذشته شود.

از این بابت، تروما را می‌توان به نوعی «تاخیر» تعبیر کرد. بدنِ پساتروما بدنی‌ست که از سیر زندگی و هضم تجربیاتش عقب افتاده. این تعبیر در تاریخ روان‌پزشکی با تولید مفهوم تروما در ارتباط است: در قرن نوزدهم میلادی، پزشکان در معالجه‌ی کارگران راه‌آهن به وضعیت جدیدی برخوردند. کارگران و مسافرانی بودند که نه تصادفی کرده بودند و نه جراحت قابل مشاهده‌ای داشتند، اما صرفا به‌خاطر در معرض قرار گرفتن موج صدا و سرعت قطار، دچار نشانه‌هایی از اضطراب، کابوس، بی‌قراری و گسست روانی می‌شدند.(۶) گویی بدن انسان برای تجربه‌ی سرعت، صدا، و شتاب دنیای مدرن آماده نبود و توان درک آن را نداشت.

تروما از این منظر، نه یک آسیب فردی، بلکه نشانه‌ای‌ از فروپاشی رابطه‌ی زمانمند تجربه و ادراک است. همین سرعتِ سرگیجه‌آور اتفاقات است که باعث وقوع مجموعه‌‌ای از تجربیات تروماتیک می‌شود. از این حیث، تروما بیماری‌ای‌ست که در متن جامعه‌ی مدرن رشد می‌کند؛ جامعه‌ای که رخدادهاش با چنان شتاب و پیچیدگی اتفاق می‌افتند که مجالی برای ثبت و هضم آن‌ها در اختیار نیست. تروما، بازمانده‌ی این ناهماهنگی‌ست: نشانه‌ای از شکاف میان زندگی‌ای که همچون یک قطار سریع‌السیر می‌گذرد و فهمی که از آن جا می‌ماند.

همانطور که گفته شد، روایتگری راه التیام تروماست. اما به همان اندازه که روایتگری اهمیت دارد، شنیدن و شاهد‌بودن هم بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایندِ ترمیم جمعی‌‌ هستند. هیچ بازسازی به صورت کاملا فردی و در خلأ اتفاق نمی‌افتد. زخم، تنها در حضور دیگری مجالِ ترمیم می‌یابد. این خاصیت عجیب و معجزه‌آسای شاهد بودن و شنیدنِ فعالانه است که بدون ارائه‌ی راه‌حل، بدون ادعای چاره‌گری، و حتی بدون توانِ برطرف کردن رنج، تنها از طریق حضورِ همدلانه و گوش‌سپردنِ بی‌پیرایه، به تجربه‌ی درد وزن و معنا می‌دهد.

شنیدنِ فعال، در ساده‌ترین شکلش، قسمی از همراهی‌‌ست: مجالی برای مکث، اندیشیدن و نفس‌ تازه کردن در میانه‌ی ویرانی. شنونده‌ی واقعی، بی‌آن‌که قضاوت کند یا تسکینِ کاذب بدهد، فضا را برای زیستن با درد باز می‌گذارد. همین حضور خاموش اما ریشه‌دار، خاطره‌ی رنج را از انزوا بیرون می‌کشد و آن را به بخشی از «ما»ی بزرگ‌تر بدل می‌کند. ما‌یی که می‌بیند، می‌شنود، و به رسمیت می‌شناسد؛ مایی که در آن حس تعلق می‌کنیم. التیام از تروما نیازمند این است که شاهد رنج همدیگر باشیم.(۷)

اینجاست که رابطه‌ی جامعه با تاریخ مسکوت مانده برجسته می‌شود: عناد از شنیدنِ درد، یعنی تثبیت تروما و  لغو امکان رهایی از آن.

مطالعات انتقادی تروما حوزه‌ای‌ست که به بررسی تجربه‌ی روانی ضربه، بازنمایی آن در زبان، و نقش حافظه در شکل‌دادن به هویت فردی و جمعی می‌پردازد. این حوزه با تکیه بر نظریه‌های روان‌کاوی در پیوند با چارچوب‌های نظری پساساختارگرایی، پسااستعمار، ادبیات، تاریخ، و هنر شکل گرفته‌است. مطالعات تروما، به‌ویژه از دهه‌ی ۱۹۹۰ به بعد، بر این پرسش تمرکز دارد که چگونه تجربه‌‌های مهیب می‌توانند زبان را مختل کنند، معنا را فرو بریزند، و ساختارهای بازنمایی را به چالش بکشند. در این میان، چهره‌هایی چون کتی کَروث، شوشانا فِلمَن، دوری لاوب، جودیت هرمن، و دومینیک لاکاپرا، نقش کلیدی در  تثبیت و گسترش این حوزه مطالعاتی داشته‌اند.

مطالعات تروما با روان جمعی سروکار دارد و به دنبال تحلیل گسست‌های‌ست که پس از بحران‌های سیاسی در آدم‌ها و پیوند میان‌شان پدید می‌آید. باید به‌خاطر داشت که در تروما‌ی جمعی، ممکن است بدن‌های بسیاری وجود داشته باشند که به‌تنهایی تمام نشانه‌های بالینی تروما را بروز ندهند، اما روایت‌هاشان در کنار روایت‌ بقیه، وضعیت بحرانی‌شان آنها در بطن یک جامعه‌ی بحران‌زده را عیان کند.(۸) مطالعات تروما به‌جای تمرکزِ صرف بر وضعیت درونیِ فرد، به مختل شدنِ زبان مشترک، اعتماد متقابل، و حافظه‌ی اجتماعی توجه دارد؛ جایی که تروما، خود را نه فقط در بدن‌‌ها، بلکه در میان سوژه‌ها و نهادهای انسانی آشکار می‌کند.

***

مجموعه‌ی «تروما و تیمار جمعی» با رویکردی میان‌رشته‌ای، به بررسی راه‌های بازسازی و مراقبت جمعی در تقاطع‌هایی می‌پردازد که اغلب از یکدیگر جدا در نظر گرفته می‌شوند: روان‌درمانی، مراقبت، مردانگی، سیاست تعلق، و آینده‌پژوهی. مجموعه به جای تکرار نام‌های آشنا در بحث‌های نظری تروما، به سراغ رویکردهای عملی و حاصل کار پژوهشگران عمدتا معاصری‌ می‌رود که از کلیشه‌های قربانی‌محور عبور کرده‌اند و به دنبال راه‌هایی کاربردی برای التیام زخم جمعی‌اند. 

گرچه تمرکز مجموعه بر جامعه‌ی پساتروماست، مقالات مجموعه فراتر از چارچوب تروما می‌روند و در پاسخ به این پرسش انتخاب شده‌اند که چگونه می‌توان جامعه‌ای تاب‌آورتر، پرامید‌تر و شادتر بنا نهاد؛ جامعه‌ای که نه با طرد و تحقیر رنج، بلکه از مسیر بازخوانی جمعی آن، به معنای مشترک، پیوندهای تازه، و امکان زیستن دوباره دست می‌یابد.

بخش اول: شناخت تروما، از بدن و ذهن تا سیاست تعلق

در مقاله‌ی نخست، جک ساول، روان‌پژوه و مدیر برنامه‌ی بین‌المللی مطالعه‌ی تروما، تجربه‌ی خود را از نقش روایت‌گری در ترمیم تروماهای جمعی پس از جنگ کوزوو بازمی‌گوید. او نشان می‌دهد که بازگوییِ جمعیِ فجایع نه‌تنها به بازسازی تاریخ و هویت مشترک می‌انجامد، بلکه حس تعلق، امید و تاب‌آوری اجتماعی را نیز تقویت می‌کند.

دو مقاله بعدی ما را به درون ساحت ذهنی و بدنی تروما می‌برند. دکستر ووازین، روان‌پژوه و استاد مددکاری اجتماعی، در مقاله‌ی دوم از مفهوم «گوش‌به‌زنگی» سخن می‌گوید: وضعیتی از هوشیاری مفرط و مداوم نسبت به خطر، که در پی تجربه‌ی خشونت یا تروما در بدن رسوب می‌کند. اما تأثیر تروما فقط به تغییر وضعیت جسمانی محدود نمی‌شود. در سطح شناختی، تروما می‌تواند به تثبیت شیوه‌هایی از اندیشیدن و تفسیر جهان بینجامد که بر بدگمانی، اضطراب، و وسواس رمزگشایی بنا شده‌اند. ایو کوزوفسکی سجویک، نظریه‌پرداز برجسته‌ی مطالعات جنسیت، در مقاله‌ی سوم به نقد خوانش پارانویایی از واقعیت می‌پردازد؛ رویکردی که دائماً به‌دنبال افشاگری سازوکارهای پنهان قدرت است، اما خود ممکن است به دام ترسی ساختاریافتـه بیفتد. سجویک پیشنهاد می‌کند که برای گشودن افق‌هایی تازه، باید از دل هراس عبور کرد و به‌سوی شناخت‌هایی ترمیمی، خلاق، و چندلایه حرکت کرد.

از جمله راه‌های گشودن افق‌های تازه، بازبینی حس تعلق فرد به جامعه است. نیرا یووال‌دیویس، نظریه‌پرداز برجسته‌ی مطالعات مهاجرت و تعلق، در مقاله‌‌ی چهارم از مفهوم «سیاست تعلق» سخن می‌گوید؛ فرآیندی سیاسی و ساختاری که تعیین می‌کند چه کسانی در دایره‌ی «ما» جا می‌گیرند و چه کسانی در حاشیه یا بیرون از آن قرار می‌گیرند. به زعم او، تعلق داشتن، تنها تجربه‌ای عاطفی نیست، بلکه عرصه‌ای‌ست که در آن مرزهای قدرت، امنیت، و حقِ حضور در جامعه شکل می‌گیرند.

بخش دوم: التیام جمعی و بازسازی اجتماعی

اما چاره‌ی بدنی که پیوسته در وضعیت خطر قرار دارد، چه می‌تواند باشد؟ در مقاله‌ی پنجم،  ساندرا بلوم، روان‌درمان‌گر و محقق بالینی، تأکید می‌کند که مواجهه با تروما نیازمند بازآموزی شناختی، احساسی و معرفتی‌ست. بلوم هفت شیوه‌ی التیام اجتماعی را برمی‌شمرد. همه‌ی اشکال ترمیم تروما، ریشه در تلاش انسان برای معنا دادن به اعمال بی‌معنا دارند. از نظر بلوم، تروما امکان خلق و آفرینش هم هست. و گرایش به خلق دوباره نه گزینه‌ای اختیاری، بلکه ضرورتی اخلاقی‌ست. به زعم او، ما بدون جست‌وجوی چیزی کامل‌تر، مهربان‌تر، و منسجم‌تر از خودِ مجروح‌مان، قادر به بهبودی نخواهیم بود. 

مقاله‌ی ششم نمونه‌ای زنده و معاصر از همین ظرفیت را در دل تجربه‌ی جنگ و آوارگی ترسیم می‌کند.  لیزا ماتوش، پژوهشگر مطالعات تروما، و همکارانش با تمرکز بر گروهی از پناهندگان سوری در پرتغال به قدرت روایت‌گری جمعی در بازسازی خویشتن جمعی می‌پردازند. در تجربه‌ی بازماندگان، جنگ نه‌تنها اعتماد، بلکه تصور آن‌چه «ما»ی ملی و مشترک بوده را فرومی‌پاشد. بازگویی مشترک روایت‌ها، راهی می‌گشاید برای بازسازی اعتماد، ایمان به دیگری و حرکت در جهت خلق آینده‌ای متفاوت. 

روایت تنها زمانی می‌تواند نیرویی ترمیمی و اجتماعی بیابد که شنیده شود. سوفی بورگو، استاد علوم سیاسی، در مقاله‌ی هفتم  به راه‌کارهای شنیدن فعال می‌پردازد و نشان می‌دهد که معمولاً این قربانیان خشونت‌اند، و نه صاحبان قدرت، که با امید کورسویی برای تغییر، خود را در معرض خطر مکالمه با دشمن قرار می‌دهند. بورگو با الهام‌ از هرمنوتیک گادامر، بر اهمیت ممارست در شنیدن تأکید می‌کند: گفت‌وگوی اصیل تنها از دل تعهد به درک متقابل و تمرینِ فعالانه‌ی شنیدن ممکن می‌شود.

بخش سوم: کنش، معنا و سیاست مراقبت

فرای روایتگری و شنیدن، چگونه می‌توان در دل ویرانی‌های سیاسی و اجتماعی، کنشی را سامان داد که هم به بازسازی روانی فرد بینجامد، هم پیوندی تازه با جهان برقرار کند و حتی شادی‌بخش باشد؟ پاسخ در کنش سیاسی‌ست. مالته  کلار، استاد روانشناسی در دانشگاه گوتنیگِن آلمان ، و تیم کَسِر، استاد روان‌شناسی در کالج ناکس، در مقاله‌ی هشتم با تکیه بر سه پژوهش تجربی نشان می‌دهند که کنشگری اجتماعی و سیاسی می‌تواند به رضایت روانی و احساس خوشبختی فردی بینجامد. به زعم آنها، فعالیت سیاسی نه صرفاً واکنشی به جهان، بلکه شیوه‌ای برای زیستن در پیوند با معنا، عاملیت، و مراقبت از خود و دیگری است.

چهار مقاله بعدی به مفهوم مراقبت در بُعد فردی، اجتماعی، و نهادی می‌پردازند. اخلاق مراقبت از منظر فمینیستی شکلی از فهم، ارزش‌گذاری، و بازآرایی جهان است که بر پایه‌ی رابطه، وابستگی متقابل، و مسئولیت شکل می‌گیرد. «خودمراقبتی» در ادبیات زنان سیاه فمینیست آمریکایی، ابتدا به‌مثابه کنشی رادیکال و حیاتی برای ادامه مبارزه‌ی سیاسی مطرح شد، اما امروز تا حد زیادی توسط بازار نئولیبرال تسخیر شده، فردی‌سازی شده، و به کالایی برای مصرف بدل شده. اینا میکائیلی، پژوهشگر مطالعات جنسیت و توسعه، در مقاله‌ی نهم نشان می‌دهد که خودمراقبتی اگر از بافت نئولیبرال و فردگرایانه‌اش بیرون کشیده نشود، نه تنها التیام‌بخش نیست بلکه خود می‌تواند بازتولیدکننده‌ی رنج باشد. 

اما وقتش رسیده که اخلاق مراقبت از چارچوب کنش «زنانه» فراتر برود و در سطح جامعه و نهاد صورتبندی شود. در مقاله دهم که گزارش ترکیبی از دو پژوهش مستقل است، نویسندگان با فاصله‌گیری از کلیشه‌های مردانه‌ی مسلط، مفهوم «مردانگی‌های مراقب» را طرح می‌کنند: گونه‌ای از هویت مردانه که به‌جای سلطه‌ورزی، بر همدلی و مسئولیت‌پذیری عاطفی تأکید دارد. کارلا الیوت استدلال می‌کند که گنجاندن ارزش‌های مراقبتی در هویت مردانه می‌تواند به بازتعریف یک انسانیت فراجنسیتی بینجامد و راهی برای تحقق برابری جنسیتی بگشاید. هم‌زمان، کارل بونر-تامپسون و و لیندا مک‌داول  در یک مطالعه‌ی میدانی در سه شهر بندری انگلستان، نشان می‌دهند که چگونه مردان جوان طبقه‌ی کارگر، در واکنش به فشارهای ناشی از ریاضت اقتصادی، به شیوه‌هایی از مراقبت متقابل روی آورده‌اند که برخلاف مردانگی سنتی، بر پیوند، اتکا و بازسازی جمعی تأکید دارد.

اخلاق مراقبت را می‌توان به حیطه‌ی روانکاوی هم بسط داد و نشان داد وقتی روانکاوی از خاستگاه‌های اجتماعی و سیاسی رنج آگاه نباشد، ناخواسته به ابزاری برای عادی‌سازی بی‌عدالتی بدل می‌شود. ویلیام دوهرتی، روان‌درمانگر و استاد دانشگاه مینه‌سوتا، در مقاله‌ی یازدهم بر ضرورت سیاسی‌شدن درمان روانی تأکید می‌کند. به باور او، اضطراب در جامعه پساتروما پژواکی از گسست اجتماعی، تبعیض یا بی‌عدالتی‌ای است که درمانگر باید برای آن نیز گوش شنوا داشته باشد. 

دست آخر، پیتر اوربان، محقق ارشد فلسفه در فرهنگستان علوم جمهوری چک، در مقاله‌ی دوازدهم تاکید می‌کند اخلاق مراقبت باید از سطح فردی فراتر رود و درون نهادهای اجتماعی و اداری بازآرایی شود. او مدلی از مدیریت را ارائه می‌دهد که به جای امر و نهی بر شنیدن، مشارکت، و توجه به کیفیت زندگی تکیه دارد. 

بخش چهارم: تخیل آینده‌ای فرای تروما  

پیشنهادات مقالات فوق همگی نیازمند قدری امید به آینده‌ای روشن است. اما در جهانی که اضطراب نسبت به آینده از سرتیترها تا خواب‌های جمعی ما رسوخ کرده، باید پرسید چگونه تصور ما از آینده (یا ناتوانی‌مان در تصور آن) بر ایده‌ها و خواسته‌های اجتماعی اثر می‌گذارد؟ در مقاله‌ی سیزدهم، یِرون اومن، استاد دانشگاه اوترخت، با تمرکز بر نقش تخیل، آینده را نه واقعیتی در راه، بلکه امری ساخته‌شده معرفی می‌کند. او نشان می‌دهد که تصور جمعی از آینده، وقتی به شکل روایت، برنامه‌ریزی یا عمل سیاسی درآید، به نیرویی در اکنون بدل می‌شود. این مقاله دعوتی‌ست برای زندگی‌کردن آینده‌ی مطلوب از همین امروز، در مسیر رسیدن به آن.

دست آخر، مطلب پایانی مجموعه، نگاهی انتقادی دارد به خود مفهوم تروما و تبدیل شدن تدریجی آن به یک صورت‌بندی دم‌دستی برای بیان رنج در عرصه هنر و سیاست و کنشگری. پارول سِیگال، منتقد ادبی مجله نیویورکر، با نگاهی انتقادی به کلیشه‌سازی در روایت‌های ترومایی امروز، از ما می‌پرسد که آیا این روایت‌ها هنوز ما را به درک پیچیدگی روان سوق می‌دهند، یا صرفاً به نسخه‌هایی مصرف‌پذیر برای بازار همدلی بدل شده‌اند؟ سیگال هشدار می‌دهد که وقتی تروما تنها به نشانه‌ای برای شناسایی بدل شود، دیگر به سوژه‌ انسانی اجازه‌ی رازآلود بودن، رشد یا تغییر داده نمی‌شود. صدای بازمانده، در این روایت‌ها، ممکن است به‌جای برافروختن، خاموش شود.

تروما، همچون هر صورت‌بندی نظری دیگر، نه پاسخی کامل و غایی، بلکه میدانی برای تأمل است. میدانی با ظرفیت‌های چشمگیر برای بیان رنج‌های سیاسی، و در عین حال با این خطر که ممکن است پیچیدگی سوژه فروکاهیده شود و همدلی به امری مصرف‌پذیر تقلیل یابد. آگاهی به این ظرفیت‌ها و محدودیت‌ها می‌تواند تروما را، نه به کلیشه‌ای تکرارشونده، بلکه به ابزاری برای بازخوانی نسبت‌مان با رنج، حافظه، و امکان‌های ترمیم بدل کند.

 


پی‌نوشت:
(۱) بنگرید به:
Roth, Michael S. Memory, Trauma, and History: Essays on Living with the Past. Columbia University Press, 2011.
(۲) مایکل اس. راث در کتاب مذکور، نمونه‌های مشخصی در قرن نوزدهم فرانسه را بررسی می‌کند که در آنها حافظه، به‌ویژه در قالب اختلالات حافظه، موضوع مطالعه و منبع اضطراب فرهنگی می‌شود. او به پدیده‌ای اشاره می‌کند که می‌توان آن را «پزشکی‌سازی حافظه» نامید، یعنی تبدیل تجربه‌های حافظه‌ای (مثل فراموشی، یادآوری وسواس‌گونه، یا شخصیت‌های چندگانه) به موضوعی کلینیکی و علمی. برای بحث حول پدیده پزشکی‌سازی حافظه و روندهای نرمالیزه شدن بدن «سالم» بنگرید به:
ارکیده بهروزان. جامعه و سلامت روان. مبحث ۴ام دانشکده، انتشارات آسو، ۱۴۰۱.
(۳) بنگرید به:
Herman, Judith Lewis. Trauma and Recovery: The Aftermath of Violence — from Domestic Abuse to Political Terror. Basic Books, 1997.
(۴) بنگرید به:
Ricoeur, Paul. Time and narrative. Vol. 3. University of Chicago press, 1984.
(۵) بنگرید به:
Cavanagh, Sheila L., Angela Failler, and Rachel Alpha Johnston Hurst. “Introduction Enfolded: Skin, Culture and Psychoanalysis.” Skin, Culture and Psychoanalysis. London: Palgrave Macmillan UK, 2013.
در همین مجموعه مارک لَفرانس، پژوهشگر مطالعات انتقادی پوست، نشان می‌دهد که حتی خودزنی را می‌توان کنشی برای مر‌ئی کردن آشوب روانی بر سطح بدن تعبیر کرد: زخم درونی که به چشم نمی‌آید، حالا از راه جراحت جسمانی، مجال ظهور و دیده‌ شدن می‌یابد.
(۶) بنگرید به:
Leys, Ruth. Trauma: A Genealogy. University of Chicago Press, 2000.
(۷) بنگرید به:
Felman, Shoshana, and Dori Laub. Testimony: Crises of Witnessing in Literature, Psychoanalysis, and History. Taylor & Francis, 1992.
(۸) بنگرید به:
ویویِن ماتیاس‌بون و نائومی هید «تروما به مثابه ابزار سیاسی دیکتاتوری»، مبحث ۴ام دانشکده: جامعه و سلامت روان (دبیر: ارکیده بهروزان)، نشر آسو، ۱۴۰۱

از همین مبحث

راه التیام تروما، خلق روایتی‌ست که هنوز وجود ندارد. روایتی که قرار است در آینده بیاید و زبان زخمی در گذشته شود. تنها با درآوردن تجربه‌های مهیب از پراکندگی و بی‌شکلی، و قرار دادن آن‌ها در یک توالی زمانی و معنایی است که می‌توان به وقایع تروماتیک امکان بازشناسی داد
به همان اندازه که روایتگری اهمیت دارد، شنیدن و شاهد‌بودن هم بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایندِ ترمیم جمعی‌‌ست. زخم، تنها در حضور دیگری مجال ترمیم می‌یابد. این خاصیت عجیب و معجزه‌آسای شاهد بودن و شنیدنِ فعالانه است که بدون ارائه‌ی راه‌حل، بدون ادعای چاره‌گری، و حتی بدون توانِ برطرف کردن رنج، تنها از طریق حضور بیدار و گوش‌سپردنِ بی‌پیرایه، به تجربه‌ی درد وزن و معنا می‌دهد