در ماه مارس ۱۹۹۹، ائتلاف ناتو به رهبری آمریکا بمباران گستردهی صربستان را آغاز کرد. این حمله «مداخلهای بشردوستانه» در واکنش به قتلعام و پاکسازی قومی اقلیت کوزوویی توسط نیروهای صربستان اعلام شد. رژیم اقتدارگرای صربستان به رهبری اسلوبودان میلوشویچ با مشت آهنین کشور را اداره میکرد، سانسور شدید بر رسانهها حاکم بود، مخالفان زندانی میشدند و گاه حتی در خیابان به قتل میرسیدند. در سالهای ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ کشور شاهد تظاهرات صدهاهزار نفر بود که خواستار برقراری دموکراسی و احترام به حقوق بشر بودند. میلوشویچ به عنوان یک جنایتکار جنگی شناخته شده بود. افکار عمومی جهانی هنوز جنگ بوسنی در سال ۱۹۹۱ و نسلکشی مسلمانان را بهخاطر میآورد و بسیاری معتقد بودند که غرب و آمریکا باید خیلی زودتر مداخله میکردند و جلوی جنایتهای رژیم را میگرفتند.
در چنین وضعیتی، رسانهها و مقامات غربی امیدوار بودند که حملهی هوایی ناتو با استقبال مردم صربستان همراه باشد، آنها به خیابان بریزند و رژیم میلوشویچ را براندازند. صربها به خیابان آمدند، اما به جای شورش علیه رژیم، به «تجاوز ناتو» اعتراض کردند. آنها در میادین عمومی شهر آوازهای میهنپرستانه میخواندند، به سمت موسسهی گوته سنگ پرتاب کردند و پلاکاردهایی حمل کردند که بیل کلینتون را با سلاطین خونریز عثمانی و بمباران ناتو را با حملهی نازیها مقایسه میکردند.
دانیلو ماندیچ، استاد جامعهشناسی سیاسی در دانشگاه هاروارد، در پژوهش خود به این موضوع میپردازد که چرا مردمی که سالها نارضایتی خود را از دولت ابراز کرده بودند، «ناگهان بهوسیلهی بمبها» متحد شدند و در بحبوحهی جنگ، با دولت همراهی کردند؟ الکساندر دوکیچ، محقق علومسیاسی، نیز در پژوهش دیگری به بررسی احساسات عمومی صربها دو دهه پس از حملهی ناتو میپردازد و نشان میدهد که در این مدت حتی اپوزیسیون دموکراسیخواه صرب نیز روایتهای پوپولیستی ملیگرایانهای را ترویج میکند که نشاندهندهی مظلومبودن و قربانی شدن ملت صرب در جریان تجاوز ناتو به میهنشان است. در این روایتها، هیچ جایی برای درد و رنجی که مردم بوسنی و کوزوو از خشونت نیروهای صرب میکشیدند در نظر گرفته نمیشود.
ملت ناراضی از رژیم اما متحد در برابر حملهی خارجی
دانیلو ماندیچ اشاره میکند که برنامهریزان جنگی آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم به شدت علاقه داشتند بفهمند مداخلهی نظامی بر وحدت و همبستگی ملی در کشور تحت مداخله چه تاثیری میگذارد. این باور در مقامات آمریکایی غالب بود که «بمباران مردم آنها را به مقاومت و شورش در برابر حاکمانشان سوق میدهد.» صربستان یکی از نمونههای متعددی است که خلاف این را ثابت میکند: حملهی نظامی و فشار اقتصادی منجر به همراهی عامهی مردم با رژیم اقتدارگرا شد.
برای توضیح این پدیده، به نظر ماندیچ، باید به سراغ «اسطورهشناسی ملی» رفت. اسطورهشناسی ملی به مجموعهای از تفسیرها و تصورات عامهی مردم از تاریخ و وضعیت خود به عنوان یک ملت و سابقهی رفتار بیگانگان با آن ملت میپردازد. ماندیچ اشاره میکند که عامهی مردم صربستان خود را یک ملت «تنها» میداند که در طول تاریخ همواره «قربانی» مطامع و مداخلات بیگانگان بودهاند؛ بیگانگانی که همواره تلاش کردهاند جلوی اعتلای ملت را بگیرند و کشور را ضعیف نگه دارند.
ماندیچ توضیح میدهد که بمباران ناتو منجر به این شد که گروههای سیاسی صرب اختلافات را کنار بگذارند و حداقل به طور موقت همه از دولت حمایت کنند. دولت میلوشویچ در تبلیغات گستردهای بمباران ناتو را مساوی با بمباران نازیها در سال ۱۹۴۱ قلمداد کرد و به بسیج افکار عمومی در قالب ترویج «ناسیونالیسم در برابر امپریالیسم» پرداخت.
از نظر مردم صرب این حمله به عنوان «مجازات جمعی کل ملت» تلقی شد. نیروهای ناتو مدعی بودند که فقط مراکز نظامی و ساختمانهایی که محل نیروهای سرکوب بودند را هدف قرار میدادند، اما در عمل بسیاری از اهداف غیرنظامی، از جمله بیمارستانها و همچنین زیرساختهای عمرانی کشور نیز تخریب شدند. هدفهای نظامی هم اغلب در نزدیکی یا داخل مناطق پرجمعیت مسکونی رخ میداد، و جمعیت غیرنظامی در امان نبود.
ماندیچ در پژوهش خود به میزان حمایت از رژیم و مخالفت با حملهی ناتو در شهرهایی از صربستان میپردازد که پایگاه اجتماعی اپوزیسیون بودند و آنها را با شهرهایی مقایسه میکند که اکثر جمعیت به طور سنتی حامی رژیم بودهاند. شهرهایی که پایگاه اپوزیسیون بودند در زمان پیش از جنگ شاهد اعتراضات پیدرپی علیه دولت میلوشویچ بودند. اما با شروع جنگ هیچ تفاوتی میان میزان همبستگی با دولت در برابر حملهی ناتو در این شهرها در مقایسه با جاهای دیگر نبود. به عنوان مثال، شهر نیش (که در آن زمان توسط کسانی اداره میشد که به شدت ضد میلوشویچ بودند) به همان اندازهی شهر پوزارواچ (که پایگاه سنتی حامی میلوشویچ بود) میزبان اقدامات جمعی در حمایت از دولت بود.
از قضا شهرهایی که ضد میلوشویچ بودند و نیروهای اپوزیسیون آنها را اداره میکردند، بیشترین آسیب را در بمبارانها دیدند. این برای مردم، «نشانهای بود از اینکه ناتو علاقهای به جنبشهای دموکراتیک اصیل در کشور ندارد.» در عرض بیست روز از بمباران ناتو، به مراتب اموال بیشتری از کل جنگ جهانی دوم در صربستان تخریب شد. ناتو در مجموع پنج برابر بیشتر از کل مقدار مواد منفجرهای که در طول محاصرهی استالینگراد استفاده شده بود، بر صربستان بمب ریخت.
شهروندان صرب در ابتدا مصیبتهای جنگ را تحمل میکردند و فعالانه با شرکت در تجمعات و برنامههای عمومی به حملهی ناتو اعتراض میکردند. انواع مختلفی از برنامههای عمومی، نظیر نمایشهای خیابانی، شبهای شعرخوانی، اکران فیلم، مسابقات ورزشی و کنسرتها، نشاندهندهی اصرار مردم بر نشاندادن این بود که «زندگی عادی» ادامه دارد؛گویی به طور لجبازانهای میخواستند زور ناتو را برای مختل کردن زندگی روزمرهی شهروندان عادی انکار کنند. اما با ادامهی حملات و افزایش تلفات، این مقاومتها جای خود را به خستگی و ناامیدی داد: «صربها دیگر فقط میخواستند کابوس تمام شود.» با این حال، چنانکه ماندیچ در پژوهش خود نشان میدهد، افزایش ویرانیها هیچ تأثیری بر سطوح ثابت حمایت مردمی از میلوشویچ، حتی در مخربترین مراحل جنگ، نداشت.
مردم صربستان درک کافی از شرارتهای دولت میلوشویچ داشتند، و حتی میدیدند که سرکوب داخلی در دوران بمباران به مراتب افزایش یافته است، با این حال حمایت عمومی از رژیم میلوشویچ در طول دوران جنگ نسبتاً ثابت باقی ماند. ماندیچ میگوید، که اگرچه مردم احتمالاً در بیان احساسات ضد میلوشویچ و اقدامات جمعی به دلیل افزایش سرکوب داخلی محتاطتر بودند، اما ثابت ماندن حمایت از دولت عمدتاً مربوط به تهدید خارجی بود و نه سیاستهای داخلی دولت. بدینترتیب، ماندیچ نتیجه میگیرد که در زمان تهدید خارجی، دیدگاههای مردم نسبت به دولت به طور موقت تابع همبستگی ملی قرار میگیرد.
صربها هنوز خود را قربانی میپندارند
اما صربها حالا که بیش از دودهه از بمباران ناتو گذشته است چه فکر میکنند و چه احساسی نسبت به حملهی ناتو به کشورشان دارند؟ الکساندر دوکیچ مینویسد که هیچ رویداد دیگری در تاریخ نوین صربستان، صربها را بیشتر از بمباران ناتو در سال ۱۹۹۹ گرد هم نمیآورد. اکثریت مردم صربستان امروز خود را تنها قربانی «تجاوز ناتو» میبینند و حاضر نیستند بپذیرند که این حمله یک مداخلهی بشردوستانه بود برای نجات مردم کوزوو از سرکوبها و خشونتهای نظامیافته و مستمر دولت صربستان.
دوکیچ میگوید که روایت مظلومنمایی و قربانیپنداری در طول سالیان به صربها اجازه نداده تا فضای بحث و تأمل شکل بگیرد و به جنایتهایی که دولت صربستان در دههی ۹۰میلادی هم مرتکب شده پرداخته شود. برعکس، مداخلهی نظامی ناتو تنها به عنوان رویدادی تفسیر میشود که هدفش تمامیت صربستان و مردم آن بود. از نظر اکثریت مردم، غرب قرنهاست که قصد ضربه زدن به صربستان و صربها را به طور کلی داشته است و جلوگیری از بروز یک فاجعهی انسانی در کوزوو تنها بهانهای است که غرب برای ضربهزدن به صربستان تراشیده است.
با وجود این که صربها در سال ۲۰۰۰ رژیم اقتدارگرای میلوشویچ را برانداختند، اما دولتهایی که پس از آن سر کار آمدند هم همچنان به اطلاعرسانی نادرست دربارهی گذشته ادامه دادند. در خلال این سالها روزنامهها و نشریات عامهپسند، کانالهای تلویزیونی، فیلمها و برنامههای تلویزیونی، روشنفکران و کارشناسان به ظاهر مستقل و روحانیون کلیسای ارتدوکس صربستان همگی صربها را به عنوان قربانیان آلبانیاییها، کرواتها و بوسنیاییها نشان داده شدند. کسی دربارهی سیاستهای جنایتکارانهی میلوشویچ صحبت نمیکند که به خاطر آنها در دادگاه لاهه محاکمه شد.
دوکیچ به این اشاره میکند که حتی بخشهایی از اپوزیسیون لیبرال و مترقی صربستان هم روایتهای میلوشویچ را ترویج میکنند. به عنوان مثال، ووک یرمیچ، وزیر خارجهی سابق صربستان و رهبر حزب میانهگرای «مردم»، در سالروز آغاز بمباران در توییتر نوشت که عملیات ناتو علیه ملت صربستان بود و نه علیه رژیم میلوشویچ. او این توییت را با عکسی از بغداد در حال سوختن تزیین کرد. حتی دوبریسا وسلینوویچ، رهبر جبههی سیاسی سبز-لیبرال، هم توییت خود را در آن روز با محکومیت «تجاوز ناتو» آغاز کرد.
دوکیچ مینویسد که کاملاً امکانپذیر است که برای مرگ غیرنظامیان بیگناه صرب در جریان بمبارانها عزاداری کرد و همزمان پذیرفت که میلوشویچ و متحدانش جنایتکاران جنگی بودند که ویرانی را برای همسایگانشان و کشور خود به ارمغان آوردند: «هیچ صرب عاقلی بمباران کشور خود را نمیپسندد، اما هر شهروند اخلاقمدار و شرافتمند صربستان زمانی که مشخص شد میلوشویچ در حال آغاز درگیری دیگری است، باید حمایت از او را متوقف میکرد.» او از این تأسف میخورد که فرصت تأمل ملی در این دو دهه از دست رفته است و بجایش تفکر سیاه و سفیدی در صربستان غالب شده که تنها خود را مظلوم ماجرا میپندارد.