ریشی‌کِش جاشی:

آزادی بیان به چه دردی می‌خورد؟

مارتین دایس، مسئول کمیته‌ی موسوم به «اقدامات غیرآمریکایی» در کنگره در حال نشان دادن یک سری انتشارات است که به نظرش براندازانه هستند (Library of Congress)

ریشی‌کِش جاشی:

آزادی بیان به چه دردی می‌خورد؟

– مقاله ۱
ریشی‌کِش جاشی استاد فلسفه در دانشگاه آریزونا است. این گزارش مختصری است از منبع زیر:

Hrishikesh Joshi, “What is the Point of Free Speech?” The Journal of Contemporary Legal Issues, Vol 16, 2025.

مارتین دایس، مسئول کمیته‌ی موسوم به «اقدامات غیرآمریکایی» در کنگره در حال نشان دادن یک سری انتشارات است که به نظرش براندازانه هستند (Library of Congress)

آزادی بیان به چه دردی می‌خورد؟ اصلاً مگر قرار است آزادی بیان به‌ درد بخورد؟ مگر کافی نیست که آزادی بیان را حقی بدانیم که باید از آن برخوردار باشیم؟ ریشی‌کِش جاشی استاد فلسفه‌ی دانشگاه آریزونا می‌خواهد نشان دهد که آزادی بیان فایده‌ی معرفتی دارد، اما محافظت از این فایده در برابر محدودیت‌هایی که به آن اعمال می‌شود کار دشواری است.

ماهیت آزادی بیان

جاشی می‌پرسد ماهیت و اهمیت آزادی بیان را چگونه می‌توان فهمید؟ یک راهش این است که آزادی بیان را حق سخنگویان و شنوندگان بدانیم. به این ترتیب، افراد در مقام گوینده حق دارند که از دخالت دیگران، خصوصاً دولت‌ها، در آنچه می‌خواهند بگویند مصون باشند، و در مقام شنونده حق دارند بی‌دخالت دیگران، خصوصاً دولت‌ها، حرف هر کسی را که می‌خواهند گوش دهند یا بخوانند.

اگر به این حق اولویت دهیم، آنگاه دولتی مشروع شمرده می‌شود که اعمالش با خودآیینی (autonomy)، برابری و عقلانیت شهروندان سازگار باشد و با اعمال سانسور موجب نقض این موارد نشود. مشخص است که دولت‌هایی که مانع ارائه‌ی گفتارهای استدلالی شهروندان می‌شوند به‌این‌ترتیب مشروع شمرده نمی‌شوند. 

اما آزادی بیان فقط با مانع دخالت دولت مواجه نیست. هر قدر هم که قوانین رسمی از آزادی بیان حمایت کنند، باز هم ممکن است بیان آزاد در چهارچوب اجتماعی با تهدید‌های جدی مواجه باشد. بدون دخالت دولت نیز فشار و تهدید اجتماعی می‌تواند افراد را از ابراز نظر در حوزه‌های مشخص باز دارد.

جاشی متذکر می‌شود که مداخله‌ی غیردولتی در آزادی بیان افراد هم از قضا با حق آنها برای انجمن کردن و تشکل با هر که بخواهند، که باز حقی لیبرالی است، تضمین می‌شود: من حق دارم با شما نباشم، شما را در جمع‌هایی که هستم راه ندهم و به‌این‌ترتیب به حرف شما گوش ندهم و به‌این‌ترتیب با استفاده از این حق شما را در وضعی قرار دهم که صدایتان به خیلی‌ها نرسد.

مسأله‌ی کیفیت منابع شناختی

جاشی اما از طرح این مبحث مقصود دیگری دارد. آزادی بیان جز اینکه در چهارچوب حق افراد برای گفتن، شنیده‌شدن و شنیدن قابل صورت‌بندی است، از لحاظ دیگری هم مهم است. آزادی بیان به‌یک معنا محافظ کیفیت منابع معرفتی ماست. 

ما در مقام فاعل شناسایی به همه‌ی شواهد دسترسی نداریم. این منابع اول باید توسط کسانی کشف شوند و بعد باید به ما عرضه شوند. بخش بزرگی از دانش ما مدیون گواهی دیگران به چیزهایی است که مشاهده کرده‌اند و ما حتی توان وارسی این گواهی‌ها را هم نداشته‌ایم. 

مثلاً می‌دانیم که کشور لوکزامبورگ، بورکینافاسو و سرزمین آلاسکا وجود دارند؛ اما شاید در سراسر عمرمان نتوانیم به چنین جاهایی برویم و خود مشاهده دست اولی داشته باشیم. وجود بسیاری از چیزها را از خواندن کتاب‌ها و گواهی دیگران می‌دانیم.

از سوی دیگر ماهیت و قطعیت شواهد در حوزه‌های محتلف نیز با هم تفاوت بسیار دارند: در برابر گزاره‌ی ۲+۲=۴ شواهد معارضی وجود ندارد ولی شواهد گزاره‌ی «زمین کروی است» همواره به یک اندازه فراهم نبوده‌اند، و خوب با حواس عادی هم زمین صاف به‌ نظر می‌رسد و مثلاً هزار سال پیش معقول بود که آدمی معمولی فکر کند زمین مسطح است.

طی قرن‌ها علم شواهدی فراهم کرد که نشان داد زمین کروی است و الان بعد از داشتن این شواهد است که دیگر معقول نیست، با وجود برخی شواهد معارض، فکر کنیم زمین مسطح است.

حال اگر این دو موضوع را در کنار هم در نظر بگیریم می‌بینیم که فقدان آزادی بیان و تحقیق دیگران باعث می‌شود ما در داشتن باورهای نامعقول، موجه بمانیم. وجود موانع باعث می‌شود شواهدی که راجع به باور مشخصی گردآوری می‌شوند سوگیرانه باشند؛ چون بخشی از شواهد دنبال نمی‌شوند یا اگر یافته شوند عرضه نمی‌شوند.

جاشی می‌گوید تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که نه فقط کلیت جوامع، بلکه حتی حلقه‌های دانشمندان نیز استعداد این را دارند که وقتی پای نتایج خاصی در میان باشد، به همکارانشان هزینه‌های اخلاقی، سیاسی و ایدئولوژیک تحمیل کنند تا از بیان یا دنبال‌کردن آن نتایج خودداری کنند.

جاشی می‌گوید اگر از این منظر به اهمیت آزادی بیان بنگریم، می‌بینیم که مسأله دیگر صرفاً ایجاد تعادلی میان حق گویندگان برای شنیده‌شدن و اختیار شنوندگان بالقوه برای استفاده از حق انجمن‌کردن‌شان و نشنیدن سخن نامطبوع‌شان نیست: اگر می‌خواهیم تصویر درستی از جهان داشته باشیم باید راهی بیابیم که این فشارها را از روی بیان آزاد برداریم.

جاشی یادآور می‌شود که در اجتماع انسانی اهداف افراد بسیار متنوع و با یکدیگر ناهم‌سازند: اما اگر تصویر نادرستی از جهان داشته باشیم، در رسیدن به هر هدفی ممکن است ناکام بمانیم. 

اولویت سانسور دولتی؟

جاشی می‌گوید حتی اگر قبول داشته باشیم که فشارهای اجتماعی تأثیری قوی در محدود‌کردن آزادی بیان دارند، باز هم ممکن است فکر کنیم که سانسور دولتی به‌ دلیل تأثیر فراوان و قوی‌اش شایان توجه و تمرکز بیش‌تری است: کافی است مورد کره شمالی را در نظر آوریم که در آن تلاش شهروندان برای استفاده از رادیوی ترانزیستوری ساده برای گوش‌دادن به ایستگاه‌های خبری کشورهای همسایه می‌تواند با مجازات مرگ مواجه شود.

جاشی می‌گوید زیر سانسور دولتی، یک گزینه‌ی ممکن مهاجرت است: حال که دولت کشور خودم به من اجازه سخن گفتن نمی‌دهد، پس به جایی می‌روم که از این حق برخوردار باشم. وقتی همین وضع را با شرایط محدودتر سانسور خصوصی و نه دولتی مقایسه کنیم معلوم می‌شود که مشکلاتش چقدر جدی است: حال که کارفرمایم به من اجازه سخن گفتن نمی‌دهد، به نزد کارفرمای دیگری می‌روم: بیرون رفتن از سیطره‌ی سانسور خصوصی آن هم در جامعه‌ای لیبرال می‌تواند با دادن هزینه‌ای نه چندان زیاد حاصل شود، اما وقتی با دولتی طرف هستید که آزادی بیان را عامدانه محدود می‌کند هر عملی برای بیرون رفتن از این سیطره می‌تواند قانون‌شکنی تلقی و مجازات شود.

اما در همان چهارچوب خصوصی هم تحقق‌پذیریِ گزینه‌های برون‌رفت بسیار به شرایط وابسته‌اند. در همان چهارچوب سانسور خصوصی فرض کنید که شما مهندس نرم‌افزار باشید و با کارفرمایتان بر سر بیان مشکلات محیط کار، دچار تنش شده‌اید. تخصص شما در بازار کار خواهان فراوان دارد و می‌توانید به گزینه‌های واقعی برای تغییر شغل‌تان فکر کنید. 

اما فرض کنید شما متخصص جوشکاری پایه‌های فلزی زیر آب باشید که گرچه حقوق بالایی دارید، اما فقط در صنعت نفت و سکوهای دریایی می‌توانید شاغل باشید. حال اگر شما فعال کارگری در یکی از کشورهای خلیج فارس باشید که به بدرفتاری با کارگران شهره‌اند، با وجود تخصص ارزشمندتان نه فقط گزینه‌های چندانی برای کارکردن با کارفرمای دیگری در همان کشور یا کشورهای مشابه نخواهید داشت، بلکه حتی اقامت‌تان در این کشورها هم بسته به کارفرمایتان است. 

پیداست که در چنین موقعیت‌هایی نمی‌توان فرض کرد اگر کارفرمای الف مجالی به آزادی بیان ندهد، کارفرمای ب پیدا می‌شود که از آزادی بیان و فعالیت مبتنی بر آن استقبال می‌کند.

جاشی می‌گوید در چنین موقعیت‌هایی با نوعی یک‌دستی (homogeneity) سر‌و‌کار داریم که در آن وضعیت معرفتی ما قربانی می‌شود.

ضرورت آزادی بیان برای نهادهای معرفتی

جاشی می‌گوید مسأله‌ی سانسور وقتی با نهادهای معرفتی سروکار داشته باشیم بیش‌ترین مشکل را ایجاد می‌کند. نهادی مثل شرکت حمل‌و‌نقل کارش این است که اشیاء و کالاها را جابه‌جا کند. ما از چنین نهادی توقع نداریم که تصویر معتبری از جهان برایمان فراهم کند، بنابراین مصائب محدودیت آزادی بیان در این نهاد، محدود است. 

اما هدف دانشگاه و مطبوعات متفاوت است؛ ما برای داشتن تصویر معتبری از جهان به این نهادها متکی هستیم. سانسور متکی به یک‌دستی چنین نهادهایی را تحت فشار می‌گذارد و وضعیت معرفتی کلیت جامعه را به خطر می‌اندازد.

جاشی می‌گوید سانسور ناشی از یک‌دستی معمولاً از نوع ایدئولوژیک است. اما وقتی در جامعه‌ای با فشار ایدئولوژیک یک‌دست طرف باشیم معمولاً همه‌ی نهادها معرفتی از آن آسیب می‌بینند؛ اگر یکی زیر فشار ایدئولوژیک برود، دیگری هم می‌رود. 

برخی از نویسندگان می‌گویند ایدئولوژی خاصیت جدایی‌ناپذیر جوامع بشری است که هم هنجارهای اخلاقی عرضه می‌کند و هم جهان‌بینی، و به‌این‌ترتیب حتی آن را مفید می‌دانند. 

جاشی می‌گوید اگر این فرض را بپذیریم و ایدئولوژی را جزء جدایی‌ناپذیر وضعیت بشری بدانیم، آنگاه مسأله این نیست که ببینیم چگونه می‌توانیم از دست ایدئولوژی خلاص شویم، چون بنا به این فرض ناممکن است، بلکه مسأله این است که ببینیم چطور می‌توانیم مدیریتش کنیم. 

جاشی می‌گوید وقتی موضوع به‌ طور خاص به نهادهای معرفتی مربوط باشد وظیفه‌ی ما از نقطه‌نظر معرفتی این است که مطمئن شویم تکثر دیدگاه‌ها وجود دارد.

اگر فرض کنیم نهادهای دانشگاهی نیز در سیطره‌ی ایدئولوژی‌ها هستند، آنگاه وجود تنوع ایدئولوژیک میان آنها می‌تواند به محققانی که در یکی از این نهادها تحت فشار ایدئولوژیک قرار می‌گیرند امکان دهد که کار خود را در نهادهای دیگر که آنها هم ایدئولوژیک هستند، اما با ایدئولوژی‌ای متفاوت، ادامه دهند. 

اما اگر همه‌ی نهادهای دانشگاهی در سیطره‌ی ایدئولوژی واحدی باشند، برای محققی که در یکی تحت فشار ایدئولوژیک قرار می‌گیرد، در چهارچوب دانشگاهی راه برون‌رفتی وجود نخواهد داشت.

سوای هزینه‌هایی که چنین وضعیتی به محققان تحمیل می‌کند از نظر جاشی موضوع مهم‌تر این است که ما دیگر نمی‌توانیم به جهان‌بینی‌ای که چنین نهادهای ایدئولوژیک یک‌دستی عرضه می‌کنند اعتماد کنیم؛ حتی اگر بخش بزرگی از دیدگاه‌هایی که عرضه می‌کنند درست باشد.

تنوع در نهادهای معرفتی فایده‌ای بیش از اینها دارد. جاشی می‌گوید مسأله فقط این نیست که یک‌دستی ایدئولوژیک روی محققان دگراندیش فشار می‌آورد؛ تنوع و نایک‌دستی می‌تواند به عینیت تحقیقات کمک کند. 

هر محققی بالاخره انسان است و متأثر از پیش‌داوری‌ها و سوگیری‌های شخصی. وقتی نهادهای دانشگاهی متشکل از محققانی با دیدگاه‌های متنوع باشند، این امکان پدید می‌آید که همکاران سوگیری‌های یکدیگر را متذکر شوند و گرایشی به لحاظ دیدگاه‌های دیگر در هم پدید آورند.

اهمیت تنوع بیان

به‌این‌ترتیب اگر بتوانیم تنوع دیدگاه‌ها را در نهادهای معرفتی تضمین کنیم، می‌توانیم هم راه‌ حل برون‌رفت و خروج، در صورت تنازع، را تضمین کنیم هم به عینیت تحقیقات کمک می‌کنیم. 

به‌اینترتیب مسأله‌ی آزادی بیان خصوصاً در نهادهای معرفتی، صرفاً مسأله‌ی مداخله‌ی دولت نیست؛ تنوع دیدگاه و زمینه‌ی ایدئولوژیک هم اهمیت تام و تمام دارد. 

جاشی می‌گوید پس‌زمینه‌ی ایدئولوژیک یک‌دست در نهادهای معرفتی می‌تواند دستی نامرئی و نوعی نظم خودانگیخته پدید آورد که رسمیت ندارد و از قضا به همین دلیل نمی‌توان به مداخلات ایدئولوژیکش اشاره کرد. 

جاشی مفهوم دست نامرئی را از آدام اسمیت و فریدریش هایک وام گرفته است: در اقتصاد ملّی هر یک از افراد به دنبال سود خود هستند، اما سرجمع فعالیت‌های‌شان بدون اینکه تک‌تکشان خواسته باشند یا بدانند، وضعیتی کلّی پدید می‌آورد که شاخص‌های خودش را دارد و بر تک‌تک این افراد هم اثر می‌گذارد

جاشی می‌گوید در این زمینه اما شاید بهتر باشد از مشت نامرئی صحبت کنیم: در سیطره‌ی ایدئولوژی مسلط تک‌تک افراد باز هم به دنبال کار و بیان و تحقیق خود در چهارچوب ایدئولوژی مستقر هستند و در عین حال با پیروی یک‌دست از ایدئولوژی غالب موجب پدید‌آوردن ضدهنجارهایی می‌شوند که آزادی بیان را محدود می‌کند و دگراندیشان را سرکوب.

از نظر جاشی اگر این تصویر را از تحمیل ایدئولوژی و محدود‌کردن بیان بپذیریم، باید بگوییم که چاره‌ی کار هم دشوار است: چون نه با عاملیت دولت یا افراد مشخص، که با همان مشت نامرئی برساخته شده از برآیند سیطره‌ی ایدئولوژی سر‌و‌کار داریم.

 

از همین مبحث

آزادی بیان فقط حقی برای گفتن و شنیدن نیست؛ نقشی حیاتی در حفظ کیفیت منابع معرفتی ما دارد. وقتی فشار دولت یا جامعه مسیر بیان را می‌بندد، تصویر ما از جهان نیز مخدوش می‌شود. بدون تنوع دیدگاه‌ها در نهادهایی چون دانشگاه و مطبوعات، دانشی که تولید می‌کنیم قابل اعتماد نخواهد بود
مسأله فقط این نیست که یک‌دستی ایدئولوژیک روی محققان دگراندیش فشار می‌آورد؛ تنوع و نایک‌دستی می‌تواند به عینیت تحقیقات کمک کند. هر محققی بالاخره انسان است و متأثر از پیش‌داوری‌ها و سوگیری‌های شخصی. وقتی نهادهای دانشگاهی متشکل از محققانی با دیدگاه‌های متنوع باشند، این امکان پدید می‌آید که همکاران سوگیری‌های یکدیگر را متذکر شوند و گرایشی به لحاظ دیدگاه‌های دیگر در هم پدید آورند