«نژادپرستی» و «آزادی بیان» کلیدواژههایی پیچیده و بحثانگیز هستند که بسیاری از اوقات با هم در تعارض قرار میگیرند و پرسشهایی پدید میآورند که بهسادگی نمیتوان پاسخی برایشان یافت: آیا مبارزه با نژادپرستی نیازمند اِعمال محدودیتهایی برای آزادی بیان است؟ آیا بیان نژادپرستانه را باید نفرتپراکنی شمرد و در معرض محدودیت، سانسور و پیگرد قرار داد؟ آیا میتوان مرزی مشخص میان این دو مفهوم ترسیم کرد؟
گاوان تیتلی، استاد مطالعات رسانهای در دانشگاه مینوت در ایرلند، در کتابش میکوشد این تعارض را از زوایای مختلف بررسی کند و نشان دهد که چگونه مفهوم آزادی بیان امروزه گاه به شکلی مصادره میشود که به جای پاسداری از ارزشهای دموکراتیک به ابزاری توجیه یا دفاع از گفتار نژادپرستانه تبدیل میشود.
استدلالهای طرفداران آزادی بیان مطلق
بخش قابلتوجهی از بحثهای مربوط به آزادی بیان به مسئلهی نژادپرستی باز میگردد. مدافعان آزادی بیان مطلق فرض میگیرند که غرب از تبعیض نژادی عبور کرده و در شرایط فعلی، اِعمال محدودیت بر گفتار نژادپرستانه در حکم محدود کردن آزادی بیان افراد است. بهخصوص در آمریکا، بسیاری از افراد آزادی بیان را حقی بالاتر از دیگر حقوق میدانند و معتقدند در صورت تضعیف این حق، نفسِ آزادی دچار خدشه میشود.
گفتار نژادپرستانه (به معنای بیان نظری دربارهی برتری ذاتی گروهی از افراد به گروهی دیگر صرفاً بر اساس خصوصیات نژادی و ویژگیهای فیزیکی نظیر رنگ پوست یا شکل بینی) هنوز تا حد زیادی همچون چیزی ممنوع یا ناپسند پذیرفته نمیشود، بهخصوص زمانی که در لفافهی زبان علمی و آکادمیک مطرح شود. ادعای مخالفان چنین وضعی این است که گفتار نژادپرستانه باید محدود شود چراکه به نفرتپراکنی عریان دامن میزند و منشاء خشونت میشود. در اروپا، به دلیل گذشتهی خونبار نژادپرستی در قرن بیستم، این مسئله با دقت و وسواس بیشتری زیر ذرهبین است.
هنگام طرح چنین موضوعی، اذهان معمولاً سراغ قانون میرود و نظر حقوقدانان به عنوان راه حل نهایی پرسیده میشود. اما به نظر تیتلی، مسئلهی آزادی بیان بسیار فراتر از قانون است و مرزهای آزادی بیان را صرفاً با قانونگذاری نمیتوان تعیین کرد. آزادی بیان مبحثی سیاسی و فرهنگی و نقطهی تلاقی انواع ایدئولوژیهاست، و اندیشیدن به آن برای حفظ سلامت فکری هر جامعهای ضروری است.
مسئلهی نژادپرستی که به میان میآید، طرفداران آزادی بیان مطلق میگویند تنها راه مقابله با این شر بزرگ گفتار بیشتر است. شکست نژادپرستی تنها با بحث بیشتر و مفصلتر و عمیقتر ممکن است، فضایی که در آن نژادپرستان عقایدشان را به زبان آورند و به استدلالهای مخالفانشان گوش دهند. به عبارت دیگر، برای غلبه بر نژادپرستی نیاز به بیان بیشتر داریم نه کمتر. در این استدلال، نژادپرستی در نهایت ایدهای است کنار ایدههای دیگر، و ایدهها را فقط با دیگر ایدهها میتوان مغلوب کرد.
این ایده بهخصوص پس از پایان آپارتاید در آفریقای جنوبی مقبولیت یافت. کسانی که نژادپرستی را ایدهای مانند ایدههای دیگر میدانند به ما میگویند که این آخرین دولتی بود که به شکلی عریان و بیپرده نژادپرستی را اساس مملکتداری قرار داده بود و پس از سقوطش دیگر نه با نژادپرستی نظاممند بلکه با بقایای پراکندهی آن سروکار داریم که در قالب بیان و رویکرد افراد نمود دارد. به عبارت دیگر، نژادپرستی دیگر آن نیروی سیاسی سابق نیست که نیاز به مبارزهی سازمانیافته داشته باشد، بلکه ایدهای است مبتنی بر مشتی افسانه و تعصب، که در مواجهه با استدلال عقلانی بهراحتی از هم میپاشد.
تیتلی اذعان دارد که نظریهی نژادپرستی به مثابهی ایدهای که راه شکستش ایدههای بهتر است کماکان مقبولیت عام دارد و در تمام مقالاتی که تحت عنوان بحران آزادی بیان منتشر میشوند، این پیشفرض بدیهی انگاشته شده است. در این مقالات که در نشریات دانشگاهی و رسانههای اجتماعی منتشر میشوند پیوسته از موج جدید عدمرواداری شکایت میشود و از شکنندگی و حساسیت نسلی که حاضر نیستند به حرف مخالفانشان گوش دهند و از ارزش و اهمیت آزادی بیان غافلاند. به نظر طرفداران آزادی بیان مطلق، هر گفتاری که اندکی از این یا آن گروه از افراد انتقاد کند بلافاصله ساکت میشود و مبارزه با نژادپرستی، به جای حل مشکل، فقط به مشکلات جدید دامن زده و به ابزاری برای سانسور سیاسی تبدیل شده است.
موضع قربانیان آزادی بیان نژادپرستانه
تیتلی اما میکوشد نشان دهد کسانی که قربانیان نژادپرستی در زمان ما هستند با این نظر مخالفاند. درست است که نژادپرستی دیگر سیاست رسمی دولتها نیست، اما این بههیچوجه به این معنا نیست که اهمیت یا تأثیر آن در زندگی افراد از بین رفته یا کمرنگ شده باشد. همان چیزی که هواداران آزادی بیان مطلق آن را «بقایای پراکنده»ی نژادپرستی مینامند تأثیری جدی بر ساختارهای اجتماعی و سیاسی عصر ما دارد و به سیاستگذاری نهادهای گوناگون جهت میدهد.
از دید تیتلی، مشکل آنجاست که مطلقگرایان فرض میگیرند نژادپرستی مقولهای است که با گفتوگو و تأمل و ترغیب میتوان بر آن فائق آمد و این را در نظر نمیگیرند که نژادپرستی انکار انسانیت گروهی از افراد صرفاً به خاطر خصلتهای بیولوژیک آنان است. چطور میتوانیم از عدهای بخواهیم که وارد بحثی در دفاع از انسان بودن خود شوند؟ یک مسلمان چطور میتواند با کسی که معتقد است نفس حضور او در غرب منشاء تمام مشکلات و بدبختیهاست به گفتوگو بنشیند؟ اما آنان که قربانی حملاتی از این دست نیستند مدام بحث را به آزادی بیان تقلیل میدهند. بیجهت نیست که برخی هشدار دادهاند که هیاهو بر سر آزادی بیان شاید نقابی باشد که محافظهکاران و نژادپرستان یافتهاند تا به نظریات خود پوششی متمدنانه و لیبرال بدهند.
نکتهی مهم دیگر در بحثهای مربوط به تناسب آزادی بیان و نژادپرستی، از دید تیتلی، آن است که برداشت از اصطلاح «نژادپرستی» در فضای عمومی بسیار سادهانگارانه شده و آن را پدیدهای منسوخ و متعلق به گذشته میپندارند. تیتلی بر این باور است که این نگاه سادهانگارانه موجب میشود حضور ساختاری و نهادینهی نژادپرستی در جوامع امروزی نادیده گرفته شود و بهرهکشی و به حاشیه رانده شدن گروههای در معرض بیعدالتی نژادی تداوم پیدا کند.
تیتلی برای نامیدن این مفهوم خشک از نژادپرستی، که فقط به مصداقهای مشهور و آشنای قدیمی دلالت میکند و شکلهای جدید و امروزی بیعدالتی نژادی را نادیده میگیرد، از اصطلاح «نژادپرستی منجمد» آلانا لِنتین، استاد دانشگاه وسترن سیدنی و پژوهشگر برجستهی حوزهی نژادپرستی، استفاده میکند. به باور تیتلی، «نژادپرستی منجمد» (Frozen Racism) به عنوان «چیزی که تقریباً همه موافقاند بد است» موجب میشود گونههای مختلف و موجود نژادپرستی در ساختارها و کنشها پنهان بمانند و آنها را چیزی بیرون از گفتمان نژادپرستانه و نفرتپراکنی تعریف کنند.
گذشته از اینها، به باور تیتلی، جنجالها بر سر آزادی بیان و شکایت از محدودیت گذاشتن بر آن گاهی حتی از مقولهی تبلیغ خود در فضای مجازی است. ادعای اینکه کسی را «ساکت کرده» و حق آزادی بیانش را گرفتهاند آشکارا تلاشی است برای جلب توجه در فضای بهشدت رسانهایشده. انواع و اقسام «مخالفخوانها» میکوشند با راه انداختن بحثهای فرعی درباره حق خود برای سخن گفتن، اهدافی ضدبرابریخواهانه را پیش ببرند.
بسیاری از افراد با بیان نظرهایی در مخالفت با فمینیسم، تنوع فرهنگی، همجنسگرایی و البته نژادپرستی میکوشند این موضوعات را گفتمانهای مسلط و سرکوبگر نشان دهند و موضع خود را رویکردهایی شجاعانه، ساختارشکن معرفی کنند و در عرصهی عمومی جایگاهی به عنوان یک روشنفکر یا فعال ضد جریان اصلی برای خود دستوپا کنند. این افراد اغلب عمداً حرفی تحریکآمیز میزنند و وقتی با اعتراض کاربران مواجه میشوند بلافاصله از سانسور و فرهنگ طرد دم میزنند، خود را قربانی جلوه میدهند و از این طریق در فضای مجازی مخاطب جلب میکنند. چهرهی قربانی سانسور در فضای مجازی امروز از بهترین ابزارها برای کسی است که میخواهد خود را بهحاشیهرانده جا بزند و رفتار محافظهکارانهی خود را به عنوان شورش و شمایلشکنی قالب کند.
استدلال اصلی تیتلی آن است که اگر نژادپرستی را پدیدهای متعلق به گذشته یا ایده و باوری مانند سایر ایدئولوژیها قلمداد کنیم و با استناد به حق آزادی بیان برای گفتار نژادپرستانه حریم امنی قائل شویم، در حقیقت آزادی بیان را به ابزاری اساسی برای بازتولید و مشروعیتبخشی به نژادپرستی در فرهنگ عمومی بدل کردهایم.
به اعتقاد تیتلی، مسئلهی اصلی در این جدالها حق قانونی برای بیان نظر نیست، بلکه مشروعیت یافتن محتوای سخن نژادپرستان است. به عبارت دیگر، بحث بر سر آزادی بیان صرفاً تلاش برای تعیین محدودهی گفتارِ پذیرفتنی نیست، بلکه استراتژی نوینی است برای قباحتزدایی از گفتار نژادپرستانه و بازکردن راه آن به گفتار عموم. در بین تمام مواردی که به آزادی بیان ربط دارند، بحث دربارهی نژاد این روزها بیشترین حجم از دعوا و جدل را به خود اختصاص میدهد، و اغلب دعوا بر سر همین است که عدهای میخواهند انسانیت عدهای دیگر را در آسایش و بدون مزاحمت انکار کنند.