در سالهای اخیر، بارها شاهد بودهایم که افرادی، حتی ستارههای مشهور و محبوب، به سبب بیان حرف و نظر و موضعی بحثانگیز، مثلاً دربارهی تبعیضهای نژادی، جنسی و جنسیتی، قومی و… از سوی جامعه و مخاطبان حرفهای و رسانهایشان مطرود و منفور میشوند. آیا این فرهنگ طرد و هراس ناشی از طرد شدن را نمیتوان دشمن آزادی بیان دانست؟ آیا افراد، بهخصوص در مراکز علمی و پژوهشی، از ترس طرد شدن به سکوت و خودسانسوری سوق داده نمیشوند؟
کاترین لافتن، استاد مطالعات دین و تاریخ در دانشگاه ییل آمریکا، میکوشد رابطهی فرهنگ طرد و آزادی بیان را با استفاده از مفاهیمی مانند «افسانه» و «هواداری» و «قربانی» تشریح کند.
لافتن مقالهاش را با نقل نمونههایی واقعی از هراس آشنایانش از پدیدهی تازه رایجشدهی موسوم به «فرهنگ طرد» (cancel culture) آغاز میکند: روشنفکران، سخنرانان و نویسندگانی میترسند به سبب استفاده از واژهای نادرست یا بیان نظری نابجا و پرسشبرانگیز که به مذاق برخی خوش نیاید از حلقههای اجتماعی و حرفهای و رسانهای طرد شوند.
این هراس امروزه در بسیاری از محافل اجتماعی، دانشگاهی و رسانهای شیوع یافته است. لافتن به پژوهش پیپا نوریس، استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد، ارجاع میدهد که در سال ۲۰۲۳ اظهار داشته بود فرهنگ طرد در محیطهای دانشگاهی به شکلی فزاینده و کاملاً واقعی به سکوت افراد و محدود شدن آزادی بیان انجامیده و بسیاری از دانشگاهیان از ترس پیامدهای آن چندان تمایلی به اظهار نظر نشان نمیدهند.
لافتن با این نظر نوریس مخالفتی ندارد، ولی به عنوان استاد مطالعات تاریخ و دین به این جملهی نوریس واکنش نشان میدهد که بر اساس پیامدهای ملموس فرهنگ طرد گفته بود «فرهنگ طرد یک واقعیت است و نه افسانه.» به نظر لافتن، کاربرد واژهی «افسانه» (myth) به معنای چیزی خیالی، ساختگی و در تضاد با واقعیت صحیح نیست؛ این معنایی تازه است که به این واژه داده شده، در حالی که «افسانه» در تاریخ دین به معنای داستانهایی است که مردم برای توجیه نیروهای اسرارآمیز و بیرون از دایرهی قدرت و اختیار انسان ابداع میکنند. در این معنی، افسانهها برای معتقدان به آنها واقعی هستند و بسیاری از مناسبات و کنشهای اجتماعی را تنظیم میکنند.
اگر افسانه را کذب فرض کنیم، یعنی تلاشی برای شنیدن صدا و نظرِ معتقدان به افسانه نمیکنیم، بلکه خود را جایی بیرون از دایرهی قدرت افسانه و فراتر از آن فرض کردهایم و میکوشیم باور نادرست معتقدان را اصلاح کنیم. در حالی که در چنین مواردی، به باور لافتن، با راستیآزمایی و ارائهی حقایق و استدلالهای منطقی نمیتوان به کسی قبولاند افسانهای که به آن باور دارد درست نیست. برعکس، هر چه شما بیشتر بر نفی آن افسانه اصرار بورزید، طرف مقابل در باورش سرسختتر میشود. لافتن تلاش برای مجاب کردن معتقدان به پیتزاگیت یا زیانآور بودن واکسن کووید را مانند آن میداند که بخواهید با دلیل و برهان به هواداران سینهچاک بیانسه یا ریانا بقبولانید که صدای ستارهی محبوبشان به اندازهی خوانندهای دیگر جذابیت ندارد و باید هوادار خوانندهای دیگر بشوند.
لافتن با استفاده از چنین رویکردی در صدد کشف راز قدرت هراسانگیز فرهنگ طرد است. او به مقالهی لیگایا میشان، روزنامهنگار امریکایی، با عنوان «نگاهی به تاریخ طولانی فرهنگ طرد» اشاره میکند که مطابق آن، فرهنگ طرد، بهرغم همهی هراسی که برمیانگیزد، تا کنون به «کلهپا شدن» هیچ چهرهی کلیدی، از قبیل سیاستمداران عالیرتبه یا غولهای صنعتی و تجاری نینجامیده است، چه رسد به نهادها و سازمانها. با این حال، فقدان پیامدهای مالی یا اداری نتوانسته از سیطرهی فرهنگ طرد بر گفتمان سیاسی بکاهد. لافتن میکوشد به این پرسش پاسخ بدهد که چرا فرهنگ طرد، بهرغم آنکه اثرگذاری ملموس آن نسبتاً ناچیز است، چنین وزن و قدرتی دارد.
مخالفتها با فرهنگ طرد
مخالفانِ فرهنگ طرد آن را میراث مککارتیسم و استالینیسم، دشمن آزادی بیان و خلاقیت هنری، نمایانگر ذهنیت عوامانه، خاموشکنندهی بحثها و مناظرات و نابودگر زندگی حرفهای مشاهیر میخوانند. لافتن اما بر این اعتقاد است که بشر در طول تاریخ هیچگاه به اندازهی زمان حاضر از سکوت دوری نکرده و به بحث ننشسته است.
لافتن در بخش دیگری از مقالهاش از کِوین دانِلی، استاد دانشگاه کاتولیک استرالیا، یاد میکند که اعتقاد دارد فرهنگ طرد به دگرگونی شدید زبان میانجامد و مثلاً شکایت میکند که زیر پرچم برابری و گونهگونی و پذیرش تفاوتها، دانشگاهیان از به کار بردن ضمیرهای he و she منع میشوند. به باور دانِلی، پیامدهای چنین تغییراتی در زبان ممکن است بهظاهر ناچیز به نظر برسد، ولی روش به خدمت گرفتن زبان برای هدفی خاص مایهی نگرانی است.
برخی دیگر از مخالفان میگویند ممکن است نظر و گفتهی فردی بیرون از موقعیت و بافتار آن نقل شود و به طرد شدن آن فرد بینجامد یا آنکه فردی به سبب نظرهای پیشینش طرد شود، و لو باورهایش حالا تغییر کرده باشند. از نظر مخالفان، فرهنگ طرد بهسرعت محکوم میکند، جایی برای دفاع یا جبران باقی نمیگذارد.
لافتن در این نکته با دانِلی موافق است که ترس مزمن از به کار بردن واژه یا تعبیری نادرست، که ممکن است به طرد گوینده یا نویسنده بینجامد، یکی از ابتداییترین ترسهای افراد و پدیدهای بسیار رایج است. به نظر لافتن به همین سبب است که فرهنگ طرد در وهلهی نخست با محیطهای دانشگاهی، و بهویژه در علوم انسانی، در پیوند است، یعنی جایی که سخنوری و دقت کلام در آنها دارای بیشترین اهمیت است.
اما به باور لافتن، مشکل اصلی مخالفان فرهنگ طرد این است که کسانی که اکنون سکان این فرهنگ را به دست گرفتهاند کسانی هستند که پیشتر صدای مستقل و بلندی نداشتند (مانند سیاهپوستان، اقلیتهای جنسیتی، معلولان و…) و اکنون فرهنگ طرد را علیه کسانی هدایت میکنند که قدرت و شهرت بیشتری دارند.
هواداران سینهچاکی که دلشکسته شدند
یکی از جنبههای مهم فرهنگ طرد با پدیدهی «هواداری» (fandom) و ضد کسی شدن یا «ضدهواداری» (anti-fandom) مرتبط است. هواداران از طریق واکنشها و ابراز خواستهها و ترجیحهایشان بر رفتار و خصوصیات الگو و ستارهشان تأثیر میگذارند. آنگونه که ایو انجی، استاد دانشگاه اوهایو، میگوید، فرهنگ طرد بازتابی است از الگوهای سلسلهمراتب اجتماعی در مقیاس بزرگتر، مانند جنسیت، طبقات اجتماعی، نژاد، ملیت و سایر محورهای نابرابری. جمعهای هواداران در محیطهای رسانهای امروزی از طریق مداخله و اعتراضهایشان، از جمله فرهنگ طرد، میکوشند این نابرابریهای سلسلهمراتبی را تضعیف و دگرگون کنند.
به گمان لافتن، فرهنگ طرد را نمیتوان بدون درک پدیدهی ضد کسی شدن فهمید. ضدهواداران کسانیاند که زمانی هوادار چهرهای مشهور بودند و پس از مشاهدهی رفتاری مغایر با ارزشهایشان از جانب آن چهره، به سبب ناامیدی از او یا احساس خیانت، به مخالفان و منتقدان سرسختش بدل میشوند. لافـتن نمونههایی چون هواداران هری پاتر را مثال میزند که پس از مواضع ترنسستیزانهی جی.کی. رولینگ، او را نقد کردند، البته بیآنکه جهان خلقشدهی هری پاتر را نفی کنند؛ آنان این جهان را از نو و با ارزشهای خودشان تعریف کردند و، به عبارتی، آن را از آن خود کردند.
رفتار ضدهواداری لزوما به معنای تخریب نیست، بلکه نشانهای از مالکیت جمعی، بازسازی فرهنگی و مطالبهی اخلاقی است. ضدهواداری در این معنا، نوعی روایتسازی از پایین است؛ تلاشی است برای بازپسگیری معنا از تولیدکنندهی اصلی (آن کسی که روزی هوادارش بودهاند) و بازتعریف معنا براساس ارزشهای جدید. لافتن دوباره این پدیده را با مفهوم افسانه مرتبط میکند و میگوید افسانهها زمانی عمر طولانی پیدا میکنند که آفرینندگانشان نامرئی شوند و روایت اولشخص هر یک از مخاطبان به نسخهای از افسانه تبدیل شود.
در اینجا بار دیگر شاهد تغییری در سلسلهمراتب هستیم: مخاطبان که معمولاً در مقایسه با آفرینندهی اثر صاحب قدرت تأثیرگذاری یا صدای مستقل و بلندی نیستند از طریق فرهنگ طرد قدرت خودشان را به رخ کسی میکشند که از مزایای شهرت یا قدرتش بهدرستی استفاده نکرده است. این نیز یکی از عاملهای دلشکستگی و رنجش مخالفان فرهنگ طرد است.
فرهنگ طرد به مثابهی آیین قربانی
لافتن میکوشد فرهنگ طرد را با تشبیه به آیین قربانی کردن توجیه کند. منطق آیین قربانی در جهان باستان این بود که با اِعمال خشونتی در مقیاس نسبتاً کوچک، و لو در حق یک قربانی بیگناه، از خشونتی گستردهتر جلوگیری شود. فیلسوفان عصر روشنگری امیدوار بودند که از طریق ایجاد قرارداد اجتماعی به این خشونت پایان دهند، ولی لافتن طرفدار دیدگاه رنه ژیرار در کتاب خشونت و تقدس است که به موجب آن، مسئلهی خشونت فقط با میزان کمتری از خشونت قابل حل است. لافتن همین منطق را در فرهنگ طرد نیز به کار میبندد. کسی که به سبب اظهار نظری بحثانگیز هدف خشونتی به نام طرد عمومی قرار میگیرد همچون قربانیای است که در راه هدفی والاتر (ترویج ارزشی که قربانی نقضش کرده است) ذبح میشود. اشتباه او جایگزین و نمایندهی معضل اجتماعی بزرگتری است که جامعه میکوشد از طریق طرد قربانی جلو آن را بگیرد تا گسترش نیابد. به باور لافتن، این قربانی برای جامعههایی که در حال پیشرفت و گذار از یک سطح از پذیرش دیگری به سطحی بالاتر هستند روالی ضروری است.
لافتن این منطق قربانی کردن را با همان مفهوم ضد کسی شدن نیز مرتبط میکند. کسانی که چهرهای مشهور را طرد میکنند با او غریبه نیستند، بلکه شاید حتی به او احساس ایمان یا عشق داشتهاند و از قربانی کردن او عصبانی، ناامید یا دلشکستهاند. اینگونه از قربانی هنگامی معنا پیدا میکند که رابطهای نزدیک میان قربانیکننده و قربانیشونده وجود داشته باشد و قربانیکننده آرزو میکرد ای کاش قربانیشونده در جایگاه قربانی قرار نداشت. این فرایند قربانی دردناک است، ولی جهانی که این آیین در آن انجام میشود نیز آکنده از دردهایی است که میتوان جلوشان را گرفت.
در مجموع، لافتن فرهنگ طرد را، بهرغم رنجها و نگرانیهایی که ممکن است به همراه داشته باشد، فرایندی ضروری و ناگزیر در روند پیشرفت جامعه و دگرگونی سلسلهمراتب و مناسبات اجتماعی معرفی میکند، نگرانیهای افراد از طرد شدن را عاملی برای توجه بیشتر آنان به نابرابریهای اجتماعی میداند، قربانیهای فرهنگ طرد را به مثابهی کمکی به پیشگیری از نابسامانیهای بزرگتر اجتماعی میبیند و به کسانی که فرهنگ طرد را دشمن آزادی بیان میدانند توصیه میکند بیش از آنکه به فکر حق آزادی بیانشان باشند به بیقدرتان و کسانی فکر کنند که از نابرابریهای اجتماعی رنج میکشند و آزادی بیان شما نمک بر زخمشان میپاشد.