دِرِک پترسن:

اوگاندا در اشغال تانزانیا: هیولا برافتاد، اما شرارت ماند

عیدی امین در جشن تولد ۵۱ سالگی‌اش در سال ۱۹۷۹، تنها چند ماه پیش از سرنگون شدن (Uganda Broadcasting Corporation)

دِرِک پترسن:

اوگاندا در اشغال تانزانیا: هیولا برافتاد، اما شرارت ماند

دِرِک پترسن مورخ آمریکایی متخصص شرق آفریقا و استاد دانشگاه میشیگان است. این گزارش مختصری است از منبع زیر:

Derek R. Peterson, A Popular History of Idi Amin’s Uganda, Yale University Press. 2025

عیدی امین در جشن تولد ۵۱ سالگی‌اش در سال ۱۹۷۹، تنها چند ماه پیش از سرنگون شدن (Uganda Broadcasting Corporation)

در سال ۱۹۷۹ میلادی تانزانیا با حمله به خاک اوگاندا عیدی امین، دیکتاتور خونریز این کشور را سرنگون کرد. جنگ را خود عیدی امین، به خیال گسترش قلمرو کشور، آغاز کرده بود. اما ورق برگشت و تانزانیا پایتخت اوگاندا، کامپالا، را اشغال کرد. تقریبا تمام گروه‌های اپوزیسیون در تبعید اوگاندا از عملیات نظامی تانزانیا حمایت کردند. برخلاف اغلب موارد تغییر رژیم از طریق حمله‌ی خارجی در دوران معاصر، تانزانیا خیلی زود اشغال اوگاندا را به پایان رسانید و هیچ‌گاه نیز درگیر کار اداره‌‌ی کشور و ترسیم‌ ساختار سیاسی‌اش نشد.

با این حال اوگاندا مسیر سختی را پس از براندازی امین طی کرد: آشوب و بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی، جنگ داخلی، سرکوب ناراضیان، و در نهایت هم دیکتاتوری تازه‌ا‌ی برآمد که چهل سال است دوام یافته. درک پترسن، محقق تاریخ شرق آفریقا و استاد دانشگاه میشیگان، در  بخشی از کتابش که راجع به حکومت عیدی امین در اوگاندا نوشته است، تصویری کامل از روزهای حمله‌ی خارجی ارائه می‌دهد که در ادامه به آن می‌پردازیم.

آغاز داستان: استقلال اوگاندا

اوگاندا در سال ۱۹۶۲ به رهبری میلتون اوبوته به استقلال رسید. پترسن می‌گوید برای پس گرفتن اوگاندا از بریتانیا جنگی درنگرفت، جنبش توده‌ای بزرگی در کار نبود، و کسی هم در راه استقلال شهید نشد. استعمارزدایی از اوگاندا هیچ ‌وجه حماسی‌ای نداشت و با چند انتخاب‌ پیاپی حاصل شد.

دولت اوبوته وقتی روی کار آمد ضعیف‌ترین دولت وقت آفریقا بود. در قانون اساسی پس از استقلال اوگاندا پنج قلمرو پادشاهی، مهمترین‌شان بوگاندا، از خودمختاری و استقلال سیاسی نسبی برخوردار بودند و بوگاندا هم پلیس و دستگاه قضایی خود را داشت. اما اوبوته در مه ۱۹۶۶ عزمش را برای افزایش اقتدارش جزم کرد و ارتش را به بوگاندا فرستاد تا استقلال این پادشاهی را بگیرد و در این راه هزاران نفر در جنگی که درگرفت کشته شدند.

فرمانده عملیات مه ۱۹۶۶ کسی نبود جز ژنرال عیدی امین که از کارگزاران کلیدی دستگاه اوبوته به‌شمار می‌رفت. امین مخالفان ابوته را در سرتاسر کشور در هم شکست. و سپس در ۲۵ ژانویه ۱۹۷۱ وقتی اوبوته برای شرکت در کنفرانسی به سنگاپور رفته بود با حمایت اسرائیل علیهش کودتا کرد و جمهوری دوم اوگاندا را تشکیل داد.

عیدی امین حکمرانی بسیار پر ماجرایی داشت. بنا به روایتی او در سه سال اول حکمرانیش از هفت ترور جان به در برد. او در طول حکومتش با بحران‌های اقتصادی جدی، رکود اقتصادی بین المللی، تورم فزاینده و کمبود جهانی محصولات کشاورزی، و همچنین با مخالفت‌های سیاسی شدید در داخل مواجه بود.

نگاهی به حکومت وحشت امین

عیدی امین، حاکم اوگاندا، از رعب‌آورترین هیولاهای قرن بیستم بود. در دوران هشت‌ساله‌ی حکومتش حدود ۳۰۰هزار  تا ۵۰۰هزار از شهروندان اوگاندا کشته شدند. اغلب می‌گویند که حکومت امین حکومت وحشت بود که با خشونت و تهدید و در هم کوبیدن مخالفان در قدرت ماند. پترسن در کتابش می‌خواهد نشان دهد چیزی که حکومت را نگه‌داشت نه صرفاً سرکوب بلکه تلاش فداکارانه‌ی هزاران اوگاندایی معمولی بود. آدم‌هایی که نه نظامی بودند و نه مأمور امنیتی، بلکه از سروظیفه‌شناسی و اعتقاد به وظیفه‌ی تاریخی و میهنی خود، کار حکومت را پیش می‌بردند.

انگیزه‌ی انقلابی این مردمان که در عرصه‌های مختلف تولید و خدمات و فرهنگ از جان مایه می‌گذاشتند رهایی اوگاندا از بند استعمار و ساختن آینده‌ای آرمانی برای این کشور بود. پشتوانه‌ی امین برای جذب این هواداران ترکیبی از ملی‌گرایی و عدالت اجتماعی بود که ریشه‌های فکری‌اش در جنبش استقلال سیاهان این کشور بود.

یکی از سیاست‌های رسمی دولت «جنگ اقتصادی» نام داشت که در ظاهر سوگیری‌اش برای تحقق عدالت اجتماعی بود. ملی‌گرایان هواخواه امین به دنبال «آزادکردن» مالکیت زمین‌ها و اموال اوگاندا از دست «خارجی‌ها» بودند؛ به این ترتیب از انبوهی از پاکستانی‌تبارها و هندی‌تبارها که چند نسل بود در اوگاندا زندگی می‌کردند سلب مالکیت کردند و به ۵۰ هزار تن از آنان سه ماه فرصت دادند که کشور را ترک کنند. (از جمله‌شان محمود ممدانی، پدر شهردار کنونی نیویورک بود.) جنگ اقتصادی اما فقط شامل اقلیت‌ها نمی‌شد؛ بسیاری از سیاهان هم صدمه دیدند. پترسن نشان می‌دهد که چگونه هزاران سیاه‌پوست به‌دلیل خرید و فروش‌های ساده‌ای که در جنگ اقتصادی ممنوع شده بود در «دادگاه جرایم اقتصادی» توسط قضات نظامی محکوم، و برخی اعدام شدند. در شعارهای جنگ اقتصادی، امین را رهایی‌دهنده‌ی اوگاندایی‌ها از منافع حقیرشان می‌شمردند؛ رهایی که گاه به بهای جانشان تمام می‌شد.

همزمان عیدی امین تحت لوای «نبرد علیه امپریالیسم فرهنگی» به سرکوب اقلیت‌های دینی و کسانی که سر سازش با ارزش‌های فرهنگی حکومت نداشتند پرداخت. بومیانی چون مردمان کاراموجونگ مجبور شدند پوشش خود را با الگوی پوشش مورد نظر حکومت امین منطبق کنند و کسانی که سرپیچیدند قتل عام شدند. همچنین دیگر زنان و مردانی که پوششی نادلخواه حکومت داشتند نیز کارشان به دادگاه و مجازات می‌کشید.

پترسن اما تأکید دارد که برخلاف آنچه بسیاری راجع به خشونت دوران امین می‌گویند، این خشونت «بی‌معنی» نبود بلکه خیلی هم معنی‌دار بود: هواخواهان سازمان‌یافته‌ی امین خود را در وضعیتی اضطراری می‌دیدند که باید هرچه سریع‌تر دشمنان مردم را مجازات می‌کردند تا استقلال کشور را حفظ کنند. کارزار بی‌جاسازی و سلب مالکیتی که اینان پیش بردند پیوند وثیقی داشت با کارزار عمومی‌ای که مدعی بود صاحبان انحصاری اقتصاد و جامعه مدنی و فرهنگ باید سیاهان باشند. در دوران عیدی امین خشم و شور اکثریت سوخت این سیاست را فراهم می‌کرد.

حمله‌ای که منجر به براندازی شد

امین تا آوریل ۱۹۷۹ در قدرت بود. حکومتش را نه فعالان سیاسی مخالف تمام کردند و نه نارضایتی داخلی. از قضا خودش به نوعی بانی سرنگونی‌اش شد.

در ۳۰ اکتبر ۱۹۷۸ امین دستور حمله به کشور همسایه، تانزانیا، را صادر کرد. ارتش اوگاندا مناطقی را در شمال‌غرب تانزانیا تصرف کرد و سخنگوی ارتش اوگاندا لاف زد که این اشغال با سرعت «مافوق صوت» صورت گرفته. اوگاندایی‌ها در این حمله ۱۵۰۰ غیرنظامی تانزانیایی را کشتند و جسدشان را رها کردند تا بپوسد. امین با گروه فیلمبرداری‌اش به منطقه رفت و به سربازانش گفت برای ضد حمله دشمن آماده باشند.

دولت تانزانیا گفت از یک وجب خاک کشورش هم نخواهد گذشت. ظرف چهار ما ارتشش را آماده کرد و همزمان مخالفان مسلح اوگاندایی را هم سازمان داد و در ژانویه ۱۹۷۹ حمله را شروع کرد. ارتش اوگاندا توان دفاع نداشت. نظامیان تانزانیا به‌سرعت پیش رفتند و اول خاک خود را پس گرفتند و بعد شهرهای اوگاندا را یکی پس از دیگری تصرف کردند.

معمر قذافی، رهبر لیبی، برای کمک به عیدی امین نیرو فرستاد اما افاقه نکرد. تا اوایل ماه آوریل بیشتر ارتش اوگاندا پراکنده شد و فقط لیبیایی‌ها ماندند که از کامپالا، پایتخت، دفاع کنند. در ۱۱ آوریل ۱۹۷۹ کامپالا هم سقوط کرد و امین اول به لیبی گریخت و بعد به عربستان رفت و تا سال ۲۰۰۳ که مرد همانجا ماند.

اپوزیسیون در تبعید اوگاندا و مشارکت در حمله

گروه‌ها و احزاب اپوزیسیون در تبعیدِ اوگاندا از حمله‌ی تانزانیا استقبال کردند. اوبوته، رهبر استقلال اوگاندا، حتی در پیامی خواستار شورش سراسری اوگاندایی‌ها در سراسر کشور شد. تانزانیا نیز با تجهیز و آموزش اوگاندایی‌های تبعیدی به آن‌ها کمک کرد تا ارتشی سامان دهند و پابه‌پا در جنگ مشارکت کنند.

تقریبا تمام گروه‌های اپوزیسیونِ اوگاندا از حمله‌ی تانزانیا دفاع می‌کردند و تانزانیا نیز مدام اعلام می‌کرد که هیچ چشمداشتی به خاک اوگاندا ندارد و حمله‌اش برای رهاندن مردم مظلوم اوگاندا از شر یک دیکتاتور دیوانه‌ی خونخوار است، اما با این‌حال بسیاری از اوگاندایی‌ها مخالف حمله‌ی تانزانیا بودند.حتی زمانی که تانزانیایی‌ها به حوالی پایتخت رسیدند، بسیاری از اوگاندایی‌ها به فراخوان خدمت حکومت امین پاسخ دادند و به ارتش پیوستند. پترسن می‌گوید این افراد نوعاً از حامیان وفادار حکومت طی سال‌های گذشته بودند.

دولت تانزانیا در مارس ۱۹۷۹ نشستی برای هماهنگ‌کردن گروه‌های سیاسی تبعیدی اوگاندایی در شهر موشی ترتیب داد. فهرست دعوت‌شدگان توسط تانزانیا تهیه شده بود. بیست گروه با منافع متضاد گرد آمدند: از «کنگره‌ی خلق اوگاندا» که حزب میلتون اوبوته سیاستمدار جاافتاده بود تا «جبهه‌ی آزادی‌بخش خلق» که یووری موسوونی، جوان تندرو آن زمان، اداره‌اش می‌کرد.

گرد هم آوردن چنین گروه متنوعی از افراد و منافع گوناگون با هدف ایجاد جبهه‌ای متحد، کاری بسیار دشوار و طاقت‌فرسا بود. اختلافات و کشمکش‌های داخلی از همان آغاز، کنفرانس را مختل و اعتبار آن را مخدوش کرد. حدود ۱۳۰ نفر که برای شرکت در این نشست به موشی سفر کرده بودند (و برخی به‌طور رسمی دعوت شده بودند) از حضور در نشست محروم شدند و در نتیجه نتوانستند در بحث‌ها و فرایند تصمیم‌گیری مشارکت کنند. حزب متعلق به اوبوته به‌طور موقت از نشست کناره‌گیری کرد و خود اوبوته نیز در آن شرکت نکرد.

هیئت‌های احزاب مختلف راجع به دولت آینده به توافق چندانی نرسیدند اما در نهایت سازمانی تشکیل دادند با عنوان «جبهه‌ی ملی آزادی‌بخش اوگاندا» که رهبرش یوسف ولی بعد از سقوط کامپالا به‌عنوان رئیس جمهور موقت سوگند خورد. آن‌ها همچنین یک «شورای مشورتی» متشکل از ۲۹ عضو و یک «شورای اجرایی» متشکل از ۱۱ عضو انتخاب کردند. وظیفه‌ی این دو نهاد، اداره‌ی اوگاندا به مدت دو سال بود تا پس از آن انتخابات دموکراتیک برگزار شود.

یوسف ولی دانشگاهی بود و چیزی از سیاست نمی‌دانست. زمانی که قدرت را به‌دست گرفت، تورم هفتصد درصد بود و قیمت کالاهای اساسی سر به فلک می‌کشید و کشور در آشوب مطلق بود، طوری که پیش از مراسم تحلیفش، ارتشی‌های تانزانیا سارقانی را که کاخ ریاست جمهوری را غارت کرده بودند تعقیب کردند تا صندلی‌های کاخ را پس بگیرند که مدعوین مراسم بتوانند جایی بنشینند.

دولت یوسف ولی تنها دو ماه دوام آورد و با رای عدم اعتماد «شورای مشورتی» جایش را  به گادفری بینایسا داد. بینایسا بلافاصله اعلام کرد که ساختمان اداره تحقیقات دولتی، دستگاه امنیتی عیدی امین، که صدها تن در آنجا شکنجه شده بودند، موزه خواهد شد «تا درسی برای نسل‌های آینده باشد که نتایج حکومت دیکتاتوری را ببینند.»

به نظر می‌رسید که وقت رسیدگی به گذشته خونین اوگاندا رسیده است. نامزدهای انتخابات «مجمع مشورتی ملی» باید اظهارنامه‌ای را پر می‌کردند که در آن از جمله از آنها پرسیده شده بود فکر می‌کنند با مأموران دستگاه عیدی امین چه باید کرد؟ اما این مجمع در زمان تشکیل تصمیم مشخصی راجع به این سؤال نگرفت. در این زمان اوضاع کشور آشفته‌تر از آن بود که پاسخ دادن به این سؤال حتی فایده‌ای داشته باشد چون مردم حال با خشونت‌ها و غارتگری‌های نظامیان اشغال‌گر تانزانیایی مواجه بودند.

از سوی دیگر گروه‌های سیاسی مختلف، خصوصاً آنها که مانند پادشاهی‌خواهان بوگاندا خارج از دولت موقت بودند، از دولت موقت جبهه‌ی آزادی‌بخش خلق اوگاندا تبعیت نمی‌کردند و آن را ضد خود می‌دانستند.

دولت بینایسا هم کمتر از یک‌سال دوام آورد و با مداخله‌ی ارتش اوگاندا منحل شد. نهادی موقتی با نام «کمیسیون ریاست‌جمهوری» تشکیل شد که وظیفه‌ی اصلی‌اش برگزاری انتخابات بود. این کمیسیون به‌شدت تحت نفوذ میلتون اوبوته و حزبش بود.

کمیسیون در دسامبر ۱۹۸۰، در وضعیت فقدان چشمگیر زیرساخت و امکانات لازم، اولین انتخابات سرتاسری اوگاندا را پس از بیست سال برای برگزیدن دولت جدید برگزار کرد. انتخابات با تقلب گسترده، از جمله پر کردن صندوق‌های رأی و ارعاب رأی‌دهندگان، همراه بود و جنجال فراوانی برانگیخت. گروه‌های مخالف، به‌ویژه حزب تحت رهبری یووری موسوونی، نتایج انتخابات را نپذیرفتند و مدعی شدند که کمیسیون انتخابات نتایج را دستکاری کرده است.

رئیس دولتی که با این انتخابات سر کار آمد، همان میلتون اوبوته بود که عیدی امین در سال ۱۹۷۱ برکنارش کرده بود. اوبوته وعده صلح و رفاه برای اوگاندا داد: قول داد که حکومت نظامی ملغی شود، ایست بازرسی‌ها برچیده شوند و سربازان به پادگان‌ها برگردند. در آخر ماه ژوئن ۱۹۸۱، حدود هفت ماه پس از آغاز دوران ریاست‌جمهوری اوبوته، دولت تانزانیا نیز نیروهایش را از اوگاندا خارج کرد و تنها چند صد نفری را نگه داشت که بیشتر مامور حفاظت از جان اوبوته بودند.

کار اما سخت شد. از همان آغاز گروه شبه‌نظامی‌ای به رهبری یووری موسوونی به جنگ علیه اوبوته پرداخت و جنگ خون‌باری شروع شد که چهار سال و نیم طول کشید. موسوونی گفت که از هر ابزاری برای برانداختن «دیکتاتوری اوبوته» استفاده می‌کند. رفتار طرف مقابل هم خشونت‌بار بود: در مارس ۱۹۸۲ نیروهای موسوونی به پادگانی در نزدیکی مرکز کامپالا حمله کردند و دو سرباز را کشتند. ارتش اوبوته به تلافی یکصد تن از غیرنظامیان ساکن در اطراف آن پادگان را کشت. گزارش سازمان‌های حقوق بشری نشان می‌دهد که کشتار غیرنظامیان در دوران اوبوته دوباره رواج یافته بود.

نیروهای شبهه نظامی موسوونی، موسوم به ارتش مقاومت ملی، در ژانویه ۱۹۸۶ در نبرد طولانی‌شان علیه دولت اوگاندا پیروز شدند و کامپالا را فتح کرد. حزب موسوونی گفت که دو دهه حکومت خشونت‌بار عیدی امین و اوبوته پایه‌های مدنیت را سست کرده است و روحیه‌ی ملت را از بین برده. موسوونی قول داد که رویه‌ای کاملاً متفاوت با این دو را در پیش بگیرد و برای اداره‌ی کشور در مناطق مختلف «شوراهای مقاومت» تشکیل داد. در عمل موسوونی به موفق‌ترین دیکتاتور اوگاندا تبدیل شد؛ او چهل‌ سال است که در مسند قدرت باقی‌مانده و آخرین بار در یک انتخابات فرمایشی در ماه مه ۲۰۲۶ برای هفتمین بار رییس‌جمهور باقی ماند!

محو کردن خاطره‌ی هولناک گذشته

در ۱۴ آوریل ۱۹۷۹، سه روز پس از تصرف کامپالا توسط ارتش تانزانیا درهای ساختمان اداره‌ی تحقیقات دولتی، سرویس اطلاعاتی عیدی امین، برای بازدید عموم باز شد. وقتی روزنامه‌نگاران وارد ساختمان شدند اجساد ده‌ها زندانی اعدام‌شده را دیدند که روی پیاده‌رو بیرون ساختمان افتاده بود. در سلول‌های زیرزمین هم سی جسد دیگر پیدا کردند. انبوهی از اسناد هم در راهروها پراکنده بود.

چند روزی ساختمان به روی بازدید عموم گشوده بود و اقسام مردم و محققان به آن سرکشی می‌کردند اما در آخر ماه آوریل به روی همه بسته شد. پترسن از کارکنان موزه ملی اوگاندا شنیده که در اواخر آوریل گروهی از مأموران دولتی دسته‌های اسناد اداره تحقیقات دولتی را آوردند و در زیرزمین موزه گذاشتند و درش را قفل کردند. اما بعداً آمدند و از همانجا سندها را بردند و دیگر هم کسی خبری از آنها نیافت.

وقتی میلتون اوبوته بار دیگر به قدرت رسید، اداره‌ی تحقیقات دولتی را نوسازی کرد و در اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ این ساختمان باز محل شکنجه و قتل حکومت مستقر شد. امروزه در دوران یووری موسوونی این ساختمان تبدیل به مقر «سازمان امنیت داخلی» شده است که سرویس ضدجاسوسی اوگاندا به‌شمار می‌رود.

پترسن می‌گوید باقی مکان‌هایی که آیینه‌ی عبرت حکومت عیدی امین بودند نیز از دسترس عموم خارج شده‌اند. برای مثال هتل نیل که در زمان امین هم مکان برگزاری جلسات حکومتی بود و هم صحنه ارتکاب خشونت‌های هولناک، بازسازی و تبدیل به مکانی توریستی شده و ارتباطش با گذشته هولناکش محو شده است. در زمان امین در سالن‌های هتل از نمایندگان رسمی خارجی پذیرایی می‌کردند و در همان حال زیرزمینش شکنجه‌گاه و قتلگاه مخالفان بود.

پترسن می‌گوید دولت موسوونی مکان‌های یادبود تاریخی را محدود، و به این ترتیب مردم را از فرصت‌ تأمل راجع به تاریخ دردناکشان محروم کرده است. به گفته‌ی او در موزه‌ی ملی اوگاندا هیچ نشانی از حکومت عیدی امین، دوران اوبوته یا حتی خشونت‌های دوران استعمار نمی‌توان دید.

با محو نشانه‌ها و سابقه مکان‌ها، قربانیان حکومت امین دیگر زمینه‌ی مادی‌ای ندارند که با ارجاع به آن از آنچه بر آنها رفته به‌طور مستند سخن بگویند. در غیاب زمینه‌ی مادی، تلاش‌ این افراد پراکنده و ضعیف مانده است. زندگی‌نامه‌های کمی از قربانیان نوشته شده و گروه‌های سازمان‌یافته‌ای که نماینده‌ی قربانیان باشند هم وجود ندارند؛ برنامه‌ای برای التیام عمومی از زخم‌های گذشته در کار نیست.

پترسن می‌گوید گرچه برای مسیحیت اوگاندایی مفهوم شهادت بسیار مهم است، اما کلیسای اوگاندا راجع به کشتگان دهه‌ی ۱۹۷۰ خاموش است و تقریباً جز در مورد جانانی لووم، سر اسقف کلیسای اوگاندا که به دست مأموران امین کشته شد چیزی نمی‌گویند.

تلاش برای زنده‌نگه‌داشتن یاد مظلومان

پترسن به مجموعه‌ی بزرگی شامل بیش از ۷۰ هزار نگاتیو اشاره می‌کند که متخصصان بایگانی در سال ۲۰۱۵ در بنگاه خبرپراکنی اوگاندا پیدا کردند. همه این نگاتیوها به دقت برچسب خورده و دسته‌بندی شده بودند. این نگاتیوها به بایگانی واحد عکاسی وزارت اطلاعات اوگاندا تعلق داشتند و اکثراً در دهه ۱۹۷۰ تهیه شده بودند. پترسن و همکارانش شروع به دیجیتال کردن این بایگانی کردند.

در کل این بایگانی تقریباً هیچ اثری از کشته‌شدگان دوران امین نبود.عکاسان دولتی در سال ۱۹۷۳ در تجمعی که گروهی را به اتهام خیانت پیش چشم جمعیت تماشاچی اعدام کردند، حاضر بودند و عکس‌های آن واقعه هم در مطبوعات دولتی منتشر شد، اما به نظر می‌رسد در ادامه‌ی دهه ۱۹۷۰ کسانی که مسؤول ارائه‌ی تصویر حکومت امین بودند نمایش خشونت دولتی را دیگر خوب نمی‌دانستند و شروع به تصفیه‌ی بایگانی‌های دولتی از این تصاویر کردند.

اکثر کشته‌شدگان نه فقط تصویری ندارند، بلکه در زمان خود هم برایشان مجلس یادبودی برگزار نشد و به‌صورت ناشناس دفن شدند. به این ترتیب هم قتلشان به سکوت گذشت و هم در بایگانی‌ها آثارشان یافت نمی‌شود.

پترسن که با همکارانش نمایشگاهی برای ارائه‌ی همین بایگانی و امثال آن به راه انداخته می‌گوید تلاش او برای اینکه از بازماندگان مقتولان بخواهد راجع به شهید خود صحبت کنند اغلب ناکام مانده است و این خانواده‌ها با در نظر داشتن اینکه بازماندگان قاتلان از اعمال خود ابراز پشیمانی نمی‌کنند، حاضر به صحبت برای عموم نمی‌شوند. پترسن می‌گوید به این ترتیب بود که حکومت امین مردم اوگاندا را با آرمان‌های مختلف و مخالف در برابر یکدیگر قرار داد و دشمن هم ساخت و درگیر تلاش‌ها و جنگ‌هایی کرد که تا امروز هم نتایجش باقی است.

پترسن نشان می‌دهد که براندازی با کمک تانزانیا نه فقط نتوانست زمینه‌ی بازگشت دیکتاتوری را از اوگاندا پاک کند، بلکه خود بر رنج این مردم افزود. حاکمان پیاپی بعد از عیدی امین بر همان زمینه به حکومتی استبدادی روی آوردند که تمایلی به یاد کرد از جنایت‌های دیکتاتور پیشین هم نداشت، ای بسا که چنین یادکردهایی به‌نوعی حاوی دلالت‌هایی بر شیوه‌ی حکومت دیکتاتور جدید هم بود.

دِرِک پترسن مورخ آمریکایی متخصص شرق آفریقا و استاد دانشگاه میشیگان است. این گزارش مختصری است از منبع زیر:

Derek R. Peterson, A Popular History of Idi Amin’s Uganda, Yale University Press. 2025

تلخیص و گزارش از شهرزاد نوع‌دوست
گروه‌های اپوزیسیون در تبعید اوگاندا از عملیات نظامی تانزانیا علیه دیکتاتوری عیدی امین حمایت کردند. تانزانیا خیلی زود اشغال را به پایان رسانید و درگیر اداره‌‌ی کشور و ترسیم‌ ساختار سیاسی‌اش نشد. با این حال اوگاندا مسیر سختی را پس از براندازی امین طی کرد: آشوب و بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی، جنگ داخلی، سرکوب ناراضیان، و در نهایت هم دیکتاتوری تازه‌ا‌ی برآمد که چهل سال است دوام یافته
پترسن در کتابش می‌خواهد نشان دهد چیزی که حکومت را نگه‌داشت نه صرفاً سرکوب بلکه تلاش فداکارانه‌ی هزاران اوگاندایی معمولی بود. آدم‌هایی که نه نظامی بودند و نه مأمور امنیتی، بلکه از سروظیفه‌شناسی و اعتقاد به وظیفه‌ی تاریخی و میهنی خود، کار حکومت را پیش می‌بردند