ویلیام دوهِرتی:

شهروند درمانگر: پیوند روان‌درمانی و کنش اجتماعی

اعضای پروژه‌ی «پلیس و مردان سیاه‌پوست»، گروهی که پس از تیراندازی‌های مرگبار پلیس، با هدف گفت‌وگو و بازسازی اعتماد میان افسران پلیس و مردان سیاه‌ شکل گرفت. (University of Minnesota)

ویلیام دوهِرتی:

شهروند درمانگر: پیوند روان‌درمانی و کنش اجتماعی

– مقاله ۱۱
ویلیام دوهرتی روان‌درمانگر و استاد دانشگاه مینه‌سوتا است.این گزارش مختصری است از منبع زیر:

Doherty, William J. “The Citizen Therapist.” The Ethical Lives of Clients: Transcending Self-Interest in Psychotherapy, American Psychological Association, 2022, pp. 127–142.

اعضای پروژه‌ی «پلیس و مردان سیاه‌پوست»، گروهی که پس از تیراندازی‌های مرگبار پلیس، با هدف گفت‌وگو و بازسازی اعتماد میان افسران پلیس و مردان سیاه‌ شکل گرفت. (University of Minnesota)

دهه‌هاست که روان‌درمانگران مشغول کار با مراجعانی بوده‌اند که از آسیب‌های روانی ناشی از بی‌عدالتی اجتماعی و انواع تبعیض‌ها رنج می‌برند. این آسیب‌ها را یا صرفاً از منظری کاملاً شخصی بررسی کرده‌اند، یا نهایتاً در چهارچوب آسیب‌های خاصی دیده‌اند که متوجه گروه‌های اقلیت جنسیتی، نژادی و از این قبیل می‌شود. اتاق روان‌درمانی مکانی جدا و مصون از جهان خارج فرض می‌شود که در آن مراجع شخصی تنها و آسیب‌دیده است که باید کمک بگیرد و نقش درمانگر هم رسیدگی به اوست.

ویلیام دوهرتی، روان‌درمانگر و استاد دانشگاه مینه‌سوتا می‌گوید نیروهای اجتماعی مخرب فقط به اقلیت‌های تحت تبعیض آسیب نمی‌زنند، بلکه می‌توانند به افراد خارج از این گروه‌ها نیز آسیب بزنند. از این گذشته، به باور برخاسته از تجربه‌ی او، روان‌درمانگری نباید صرفاً بر این تمرکز کند که مراجعان چگونه با این نیروهای آسیب‌زا مواجه می‌شوند و از پسشان برمی‌آیند، بلکه باید در عین حال آنها را عاملان بالقوه‌ی تغییر اجتماعی ببیند. به همین منظور، نقش درمانی روان‌درمانگر نیز نباید منحصر به اتاق درمان باشد، بلکه باید سهمی در فعالیت‌های معطوف به تحقق عدالت اجتماعی داشته باشد.

روان‌درمانگری و سودای نجات دنیا

به‌ طور سنتی، روان‌درمانگر را مسئول رسیدگی به شخص مراجع فرض می‌کردند. بعدها جلسات زوج‌درمانی نیز در این حوزه تعریف شدند. در روان‌درمانی، اغلب نسبت به لزوم لحاظ‌کردن تعهدات مراجع در قبال اجتماعش در جلسه‌ی درمان به دیده‌ی شک می‌نگرند. 

دوهرتی مثال‌های متعددی از همکاران روان‌درمانگرش آورده است که اعتقاد داشتند مشکلات برخی از مراجعانشان اصلاً ناشی از این است که می‌خواهند خود را وقف فعالیت‌های اجتماعی ‌کنند و به فکر «نجات دنیا» هستند. به همین ترتیب از مراجعانی مثال می‌آورد که این پیغام را از درمان‌گرانشان گرفته‌اند که بهتر است بر بهبود دنیای درونی خود تمرکز کنند تا دنیای بیرون.

از نظر او اما نقطه‌ی کور روان‌درمانگران سنتی این است که زندگی اجتماعی مردمی را که برای کمک‌گرفتن به روان‌درمانی مراجعه می‌کنند، نادیده می‌گیرد.

دوهرتی یادآور می‌شود که همکارانش برای چنین داوری‌هایی به «نظریه‌ی بنیادهای اخلاقی» تکیه می‌کنند که از دید او نظریه‌ای ناکافی است. از نظر دوهرتی، «الگوی انگیزه‌های اخلاقی» که رونی یانوف‌بولمان و نیت کارنیز ارائه کرده‌اند، نظریه‌ی فراگیرتری است، زیرا برخلاف نظریه‌ی بنیادهای اخلاقی می‌تواند اخلاق را نه فقط در سطحی فردی، بلکه در سطحی جمعی مفهوم‌پردازی کند.

یانوف‌بولمان و کارنیز بین دو حوزه از نهادهای اخلاقی جمعی تمایز قائل می‌شوند: نهادهای مربوط به رعایت نظم اجتماعی و نهادهای مربوط به مراقبت از عدالت اجتماعی. این نویسندگان می‌گویند در قالب جامعه‌ی آمریکا معمولاً نهادهای اخلاقی نوع اول برای محافظه‌کاران مهم‌ترند و نوع دوم برای لیبرال‌ها. 

دوهرتی می‌گوید با اعتنا به چنین مفاهیم می‌توان به زندگی اجتماعی مراجعان روان‌درمانی به‌ شیوه‌های بهتری اندیشید؛ این مفاهیم نشان می‌دهند که اخلاق امری صرفاً شخصی یا خانوادگی نیست، بلکه جمعی است. اما اگر بخواهیم در حوزه‌ی روان‌درمانی با چنین مفاهیمی فکر کنیم باید درمان‌گر را چیزی بیش از التیام‌بخش ذهن یا روابط خصوصی اشخاص بدانیم.

شهروند درمانگر کیست؟

دوهرتی می‌گوید بیست‌و‌پنج سال از عمرش را صرف پروردن فکر «شهروند درمانگر» (the citizen therapist) کرده است. از نظر او این مفهوم مبتنی بر دو اصل اساسی است: ۱) همه‌ی مشکلات بالینی ابعاد عمومی دارند، و؛ ۲) انسان‌ها بر نیروهای محیطی و اجتماعی بزرگ‌تری تأثیر می‌گذارند که آن نیروها نیز به‌ نوبه‌ی خود بر آنها مؤثرند.

در اصل اول «عمومی» (public) یعنی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هر آنچه که به تأثیر نهادها مربوط می‌شود. گاهی این نیروها در مشکلات بالینی مراجع آشکارا دخالت دارند، اما حتی اگر عامل آشکار مشکل هم نباشند، همیشه هم در معنابخشی به موقعیت مراجع و حل مشکل او نقش دارند. 

از نظر دوهرتی، این اصل استثناء ندارد. هیچ مشکلی در روان‌درمانی نیست که پیوندها و تأثیرات گسترده‌تری نداشته باشد. افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیتی، اختلالات روان‌پریشانه و… همه در شبکه‌ای از نیروهای اجتماعی و محیطی رخ می‌دهند. فقط مسئله این است که درمانگران به‌ طور سنتی چنین عواملی را در پس‌زمینه نگه می‌دارند.

اصل دوم به دوجانبه‌‌بودن تأثیر انسان‌ها و محیطشان ارجاع دارد. این تأثیر و تأثر دو جانبه، از نظر دوهرتی، دو پیامد دارد. نخست اینکه، روان‌درمانی می‌تواند مردم را برای مشارکت در جامعه‌شان تواناتر کند. به تعبیر دیگر، در مکالمه‌های درمانی می‌توان به‌ نحو مثمر ثمری به ابعاد عمومی زندگی آدم‌ها نیز پرداخت. دوم اینکه، درمانگر می‌تواند در فضای عمومی نقش مستقیم بازی کند و بر نیروهایی که در اتاق درمان اثرشان را می‌یابد، تأثیر بگذارد.

دوهرتی می‌گوید با این اصول می‌توان نشان داد که شهروند درمانگر در دموکراسی چه نقشی باید داشته باشد: نقش او فهم دنیای خصوصی و عمومی مراجعانش و تعامل با هر دو دنیا است، و باید آمادگی داشته باشد که برای ارتقای سلامت جامعه مستقیماً فعالیت کند.

شهروند درمانگر در دفتر کار

دوهرتی می‌گوید مفهوم «اضطراب عمومی» (public stress) گویای بسیاری از مشکلاتی است که مراجعان با خود به اتاق درمان می‌آورند. اضطراب عمومی حاکی از این است که چطور اقتصاد، سیاست، فرهنگ، محیط و نهادهای عمومی برای شخص و روابطش ایجاد مشکل می‌کنند. 

یکی از انواع اضطراب عمومی، «اضطراب سیاسی» (political stress) است. اضطراب سیاسی یعنی اینکه چگونه سیاست‌گذاری‌ها و نیز گفته‌ها و اعمال سیاستمداران می‌توانند بر شخص و روابطش تأثیر بگذارند. به باور دوهرتی، استفاده از مفهوم اضطراب عمومی می‌تواند دید درمانگران را وسعت دهد تا وظیفه‌ی درمانگری خود را بهتر انجام دهند.

دوهرتی می‌گوید دو واقعه در سال ۲۰۲۰ اهمیت این مفهوم را برای درمانگران و مراجعان (در آمریکا) آشکار کرد: شیوع همه‌گیری کووید ۱۹ و انتخابات ریاست‌جمهوری همین سال. شدت و فراگیری بیماری کووید ۱۹ و مرگ‌و‌میر ناشی از آن هم مراجعان و هم درمانگران را درگیر کرد و در انتخابات ۲۰۲۰ نیز نه فقط نزاع سیاستمداران بالا گرفت، بلکه بین اعضای خانواده‌ها نیز شقاق افتاد.

سیاست بر سلامت عمومی هم تأثیر گذاشت و آشکارترین تأثیرش اختلاف نظر در سطوح مختلف جامعه بر سر پوشیدن ماسک بود. دوهرتی می‌گوید در چنین موردی برای درمانگر هیچ راهی نبود الا اینکه در نقش نیرویی عمومی و سیاسی قرار بگیرد که نتیجه‌ی تعاملش با مراجع بر حفظ حیات او و جامعه اثر می‌گذاشت.

دوهرتی می‌گوید پرسش‌هایی که درمانگران در پرسش‌نامه‌های مکتوبشان می‌پرسند از همان ابتدا به مراجعان نشان می‌دهد که به چه وجوهی از زندگی‌شان علاقمندند و چه وجوهی طرف توجهشان نیست. اگر روان‌درمانگر پرسش‌هایش را به علائم بالینی روان‌شناختی محدود کند، نشان می‌دهد که به روابط مراجع با اشخاص دیگر علاقمند نیست. به‌‌همین‌ترتیب، غیبت سؤالات مربوط به زندگی عمومی نیز پیغام مشابهی به مراجع می‌دهد. 

دوهرتی می‌گوید با همین استدلال دو پرسش را به پرسش‌نامه‌هایش افزوده است. اولی به اضطراب عمومی مراجعان مربوط می‌شود و دومی به میزان درگیری‌شان در امور عمومی. پرسش‌ها از این قرارند:

۱- برخی اوقات افرادی که به جلسه‌ی مشاوره می‌آیند از رخدادها و نیروهایی که در جامعه‌شان، کشورشان، یا دنیا در جریان است احساس اضطراب می‌کنند. اگر این موضوع راجع به شما هم صدق می‌کند، دعوت‌تان می‌کنم که مختصراً راجع به آنها به من بگویید. (در غیر این صورت، این بخش را خالی بگذارید.) پس بنویسید اینها چیزهایی هستند که من را مضطرب می‌کنند: [فهرست مسائل اضطراب‌برانگیز].

۲- برخی اوقات افرادی که به جلسه‌ی مشاوره می‌آیند تعهداتی به گروه‌ها یا اهدافی دارند که از خانواده و جمع اطرافیان نزدیکشان فراتر می‌رود. اگر این موضوع راجع به شما هم مصداق دارد، مختصراً برایم بنویسید که این تعهدات چیستند. در غیر این صورت، این قسمت را خالی بگذارید.

دوهرتی می‌گوید در سال ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ که همه‌گیری کووید ۱۹ و انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در جریان بود، مراجعان بیش‌تری در مقایسه با پیش از آن، که حدود یک‌چهارم پاسخ می‌دادند، به این پرسش‌های اختیاری پاسخ دادند و از اضطراب‌‌های محیطی یا سیاسی‌شان گفتند.

دوهرتی یادآور می‌شود که برای دهه‌ها روان‌درمانگران خود را مجاز نمی‌دیدند وارد مسائل عمومی شوند؛ چنان‌ که روان‌درمانگران آرژانتینی در تمام دوران جنگ کثیف و ناپدیدسازی مخالفان در دیکتاتوری نظامی این کشور، که بحران بزرگی برای بخش عمده‌ی جمعیت این کشور پدید آورد، به مسائل سیاسی که فوق‌العاده برای مراجعانشان آسیب‌زا بود، نمی‌پرداختند.

دست کم اخیراً و در ایالات متحده، رون‌درمانگران اجازه یافته‌اند به اضطراب‌هایی بپردازند که به تبعیض و خشونت‌های کوچک‌مقیاس اجتماعی مربوط می‌شود که مراجعانی از اقلیت‌های هویتی با آنها روبه‌رو می‌شوند. اما حرف دوهرتی این است که همه‌ی مراجعان، حتی کسانی که فرض می‌شود متعلق به جریان اصلی جامعه هستند، باید از لحاظ اضطراب عمومی مورد توجه قرار بگیرند.

دوهرتی برای مثال از فشاری می‌گوید که مراجعان طبقه‌ی متوسط آمریکایی در مقام والد بر خود احساس می‌کنند؛ فشارهایی مثلاً از این بابت که باید بتوانند تجربیات فرزندانشان را غنیٰ بخشند و کیفیت زندگی خانواده را ارتقاء دهند. در عین حال یادآور می‌شود که خود او هم در ابتدای کارش، مانند اکثریت روان‌درمانگران، این فشارهای فرهنگی را که باعث می‌شوند افراد و خانواده‌ها وارد فضای رقابت‌های مفرطی شوند نادیده می‌گرفته است.

دوهرتی می‌گوید وقتی مراجعان شروع به صحبت راجع به اضطراب‌های عمومی و سیاسی‌شان بکنند، درمانگر هم ابزارهای متنوعی برای کمک به ایشان دارد. برخی از این ابزارها عبارتند از «روش‌های تخفیف‌دهنده‌ی اضطراب» (stress-buffering methods) مانند خودمراقبتی، کم‌کردن زمان پرداختن به اخبار و شبکه‌های اجتماعی، و اینکه در زندگی گیر قهرمان‌های دروغین سیاسی نیفتند. دیگر روش‌های مدیریت اضطراب عبارتند از دست‌وپنجه‌ نرم‌کردن فعال با اضطراب‌های عمومی و سیاسی. درمانگر همچنین می‌تواند به مراجع کمک کند که واکنش‌های تنظیم‌نشده‌اش به مقامات سیاسی و رخداد‌های محیطی را مهار کند. 

برگزیدن از میان این روش‌ها مستلزم این است که درمانگر راجع به زندگی عمومی مراجع بیش‌تر بداند. دوهرتی می‌گوید در برخورد با اضطراب سیاسی وظیفه‌ی درمانگر مشخصاً این است که به مراجع کمک کند موضع محکم و مسئولانه‌ای پیدا کند. 

چنین موضعی در برابر دو بدیل دیگر است که چندان به حال آدم‌ها مفید نیستند: واکنش منفعلانه و واکنش هیجان‌زده. وقتی با‌ثبات و مسئول هستیم، می‌توانیم احساساتی قابل قبول با بر اساس ارزش‌های خودمان داشته باشیم و می‌توانیم بر اساس همین ارزش‌ تصمیم‌ بگیریم و عمل کنیم. 

در روابط خانوادگی چنین موضعی یعنی بتوانیم با وجود اختلافات تند سیاسی، در کنار دیگر اعضای خانواده زندگی کنیم؛ بدون اینکه آنها را تغییر دهیم یا روابطمان را با آنها قطع کنیم.

به‌این‌ترتیب، آن نوع از درمانگری‌ که ابعاد عمومی داشته باشد شهروندانی توانمند پرورش می‌دهد که با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند.

چگونه در جلسات درمان به اضطراب عمومی بپردازیم؟

دوهرتی می‌گوید چون هم مراجعان و هم روان‌درمانگران به‌ طور سنتی آموخته‌اند که در جلسات درمان فقط مسائل شخصی باید مطرح شود، طرح‌کردن اضطراب‌های عمومی مراجعان در اتاق درمان به‌خودی‌‌خود رخ نخواهد داد: برای شروع بحث در این زمینه باید فضای مناسب فراهم شود. دوهرتی سه شیوه‌ای را که مراجع معمولاً چنین مسائلی را در اتاق درمان مطرح کند بر می‌شمرد، و سه شیوه‌ای را هم که درمانگر می‌تواند سر صحبت راجع به این مسائل را باز کند شرح می‌دهد.

مراجع چگونه مسائل عمومی را پیش می‌کشد؟

شکل اول طرح چنین موضوعاتی از سوی مراجعان این است که گاهی به‌ طور غیر‌مستقیم اضطراب سیاسی خود را در اتاق درمان طرح می‌کنند: مثلاً در اثنای جلسه نقل قولی از آخرین گفته‌های سیاستمداری می‌آورند. درمانگر می‌تواند این «نظر فرعی» را جدی بگیرد و به همین واسطه از مراجع بپرسد که احساسش راجع به اوضاع سیاسی چیست. اگر مراجع به صحبت در این رابطه علاقه نشان داد، درمانگر می‌تواند صحبت در همین موضوع را ادامه دهد یا صراحتاً بگوید «اگر بخواهی می‌توانیم برای این موضوع وقت بگذاریم، یا می‌توانیم از آن بگذریم و به موضوع دیگری بپردازیم.»

شکل دوم این است که مراجعان گاهی در میان صحبت دغدغه‌های شخصی را به‌ نوعی به مسائل عمومی ربط می‌دهند: مثلاً اشاره می‌کنند که در این اوضاع و احوال از درگیری با اطرافیانشان بر سر مسائل سیاسی می‌پرهیزند. درمانگر می‌تواند بگوید «به نظر می‌آید این موضع جای پرداختن بیش‌تری دارد. می‌توانی بگویی این درگیری‌ها چه تأثیری در زندگی شما دارد؟» یا درمانگر می‌تواند بپرسد: «اختلافات سیاسی شما و اطرافیانتان به چه شکل است؟»

شکل سوم مستقیم‌تر است: مراجعان از اضطرابی صحبت می‌کنند که مشخصاً به مسئله‌ای عمومی یا سیاسی مربوط است. وظیفه‌ی شهروند درمانگر در اینجا این است که نه فقط این اضطراب را به‌ عنوان مشکل شخصی مراجع به رسمیت بشناسد، بلکه او را دعوت کند که راجع به این بگوید که ارزش‌های سیاسی و شهروندی‌اش چه ارتباطی با مشکلش دارند.

درمانگر چگونه مسائل عمومی را پیش می‌کشد؟

برای بیش‌تر درمانگران، مسائل عمومی حوزه‌ای جدید در روان‌درمانی به‌ شمار می‌روند و محتاج این هستند که بدانند در چه موقعیتی و با چه مراجعانی لازم است به این موضوعات بپردازند. رویکرد پیشنهادی اول دوهرتی این است که روان‌درمانگران در ابتدای یکی از جلسات با این پرسش آغاز کنند که مراجع راجع به این دنیای پرآشوب فعلی چه فکر می‌کند و مثلاً اخبار و ماجراهای سیاسی را دنبال می‌کند یا نه.

رویکرد دوم این است که درمانگر به رخداد اجتماعی یا ملی عمده‌ای که همه قاعدتاً از طریق اخبار از آن مطلع هستند، اشاره کند و بهتر است این کار در ابتدای جلسات اولیه‌ای باشد که هنوز جریان بحث‌هایشان شکل نگرفته است.

رویکرد سوم این است که در جلسه‌ای که مراجع درباره‌ی سطح غیر‌معمولی از اضطراب‌های عاطفی یا ناراحتی جسمانی‌اش حرف می‌زند، درمانگر از او بپرسد که آیا ارتباطی بین این مسئله و اوضاع سیاسی کلی‌تری که بسیاری از مردم را نگران کرده استَ، می‌بیند یا نه.

فکر پشت این رویکردها این است که درمانگر با اتاق درمان همچون حبابی بریده از رخدادهایی برخورد نکنند که منطقاً بر زندگی مراجعان تأثیر می‌گذارند. 

شهروند درمانگر و دموکراسی

دوهرتی می‌گوید انتخابات‌های پراضطراب ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰ در آمریکا به او کمک کردند که ارتباط میان روان‌درمانی و دموکراسی را بهتر بفهمد. هم روان‌درمانی و هم دموکراسی به احساس عاملیت مربوطند؛ خصوصاً اگر دموکراسی را صرفاً نوعی نظام حکومتی نبینیم، بلکه آن را تحقق عاملیت جمعی مردمانی مسئول برای حل مشکلات و ساختن جهانی مشترک بدانیم.

دوهرتی می‌گوید بدون کارآمدی شخصی که روان‌درمانگران به‌ دنبال تحققش در مراجعانشان هستند، نمی‌توانیم به‌ طور جمعی کارآمد باشیم. و وقتی دموکراسی به‌ خطر بیفتد یا اصلاً وجود نداشته باشد، کارآمدی شخصی هم به خطر می‌افتد. روان‌درمانگری که کارش را درست انجام دهد، شهروندان خوب برای دموکراسی می‌سازد، و در عین حال عاملیت جمعی بدون عاملیت فردی نمی‌تواند وجود داشته باشد.

از سوی دیگر، روان‌درمانی نیز برای اینکه به موفقیت برسد محتاج استقرار نظام دموکراتیک گسترده‌ در سطح اجتماع است. در نظام‌های دیکتاتوری که مراجع و درمانگر می‌ترسند حرف‌هایشان در جلسات درمان به موضوع پرونده‌سازی برایشان تبدیل شود، نه جلسات درمان فردی شکل مطلوبی خواهند داشت و نه جلسات درمان گروهی. 

در دموکراسی‌ها هم وقتی صحبت راجع به موضوعات عمومی منجر به تهدید یا تفتیش عقیدتی درمانگر از سوی مراجعان راست‌گرا یا چپ‌گرای افراطی شود، روند درمان مختل می‌گردد. دوهرتی اشاره می‌کند که اصلاً برخی مرجعان به دلیل همین نوع برخوردها کارشان به روان‌درمانی می‌کشد.

حرف دوهرتی این است که روان‌درمانگر باید بیرون از اتاق درمان نیز از نظر اجتماعی فعال و آگاه باشد تا بتواند نیروهایی را که بر مراجعانش تأثیر می‌گذارند، بشناسد و تجربه کند.

برای روشن‌کردن این موضوع دوهرتی مفصلاً به شرح دو تجربه‌ی فعالیت اجتماعی خود می‌پردازد. نخستین تجربه‌ای که شرح می‌دهد‌ مربوط به ایجاد سازمان «فرشتگان شجاع‌تر» برای کاستن از شکاف سیاسی در آمریکا است. 

دوهرتی شرح می‌دهد که چطور در سال ۲۰۱۶ قبل از انتخابات آمریکا به اتریش سفر کرده بود و انتخابات این کشور که عرصه‌ی بروز و قدرت‌نمایی نوفاشیست‌ها شده بود او را مبهوت کرد. پس از آن وقتی به آمریکا بازگشت و رفتار ترامپ و نوع دستیابی او به پیروزی را دید مطمئن شد که این آدم خطری برای دموکراسی است؛ زیرا کارش را با شقاق‌افکندن و تعمیق شکاف‌ها به پیش می‌برد. 

فکر ساختن سازمانی برای فائق‌آمدن بر شکاف‌هایی که روزبه‌روز فاصله‌ی شهروندان را در آمریکا بیش‌تر می‌کنند از همین‌جا شروع شد و دوهرتی با تلاش فراوان توانست گروهی از همکاران درمانگر خود را از سرتاسر آمریکا با هر دو گرایش جمهوری‌خواه و دموکرات گرد هم جمع کند. او نهایتاً سازمان شهروندی فرشتگان شجاع‌تر را تأسیس کرد که هدفش فائق‌آمدن بر شکاف‌هایی است که به‌ طور فردی اضطراب‌آفرین و به‌ طور جمعی ویران‌گر دموکراسی هستند. فعالیت این سازمان معطوف به این است که به شهروندان نشان دهد ورای اختلافات تندی که به نظر می‌آید دارند، چه مشترکات بسیار مهمی هم دارند که باید با کمک هم در حفظ آنها بکوشند. 

دوهرتی می‌گوید تجربه‌ی فعالیت برای ساخت این سازمان به او یاد داد چطور دوزبانه باشد: یعنی بتواند هم به زبان دموکرات‌ها صحبت کند و هم به زبان جمهوری‌خواهان. 

تجربه‌ی دیگر مربوط به همیاری او و یکی از همکاران سیاهپوستش برای کاستن از خشونت پلیس علیه جامعه‌ی سیاهپوستان محل زندگی‌شان است که در قالب برنامه‌ی «پلیس و مردان سیاه مینیاپولیس» در دانشگاه مینه‌سوتا از سال ۲۰۱۷ اجرا شد.

دوهرتی و همکارش به سراغ پلیس رفتند و نهایتاً توانستند جمعی از افسران سفیدپوست و سیاهپوست پلیس را کنار عده‌ای از مردان سیاهپوست شهر بنشانند تا در جلساتی برنامه‌ریزی‌شده هر دو طرف روایت‌هایشان را مرحله‌به‌مرحله از موضوعات کم‌تر مورد اختلاف تا موضوعات حاد باز گویند و نهایتاً به روایت مشترکی برسند و بر این اساس به راه‌ حلی برای بهبود وضعیت سکونتگاه‌های سیاهپوستان که عامل اصلی درگیری‌ها بود، بیندیشند.

چگونه نقش شهروند درمانگر را آغاز کنیم؟

دوهرتی بر پایه‌ی این تجربیات پیشنهادهایی برای درمانگرانی دارد که نقش شهروند درمانگر را می‌پذیرند. این پیشنهادها به‌ طور خلاصه از این قرارند:

  • شوق خود را برای درمان بالینی بشناسید و آن را به جامعه‌ی بزرگ‌تری که درش زندگی می‌کنید تسری دهید. اگر به درمان تروما علاقه‌مندید، دنبال این بگردید که تروما از کجا وارد زندگی مردم جامعه‌تان می‌شود. پس ابعاد سلامت عمومی تروما را هم علاوه بر ابعاد بالینی آن بشناسید.
  • با جامعه پیوند برقرار کنید. جماعتی را پیدا کنید که بتوانید با آنها خارج از جهان حرفه‌ای خود کار کنید؛ آن‌قدرها که به نظر می‌آید سخت نیست. با جماعت‌هایی شروع کنید که نقداً با آنها مرتبطید. 
  • به داستان‌های مربوط به مسائل عمومی گوش دهید. این کار را می‌توانید وقتی در جلسات مختلفی هستید که مردم در آن حاضرند انجام دهید. همچنین می‌توانید روی شبکه‌های اجتماعی نیز روایت‌های مردم راجع به زندگی عمومی‌شان را دنبال کنید.
  • از حوزه‌ی شخصی و تخصصی‌تان با عموم ارتباط برقرار کنید. امروزه و در عصر اینترنت این کار ساده‌تر شده است، اما استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای ارتباط‌گرفتن به‌ عنوان یک متخصص با مردم و دریافت پیام‌هایشان، جای سروکار داشتن با گروه‌های واقعی دغدغه‌مند را نمی‌گیرد. باید ارتباط‌هایتان با مردم روی این مسئله تأکید کنید که مسائل روانی ما صرفاً شخصی نیستند بلکه ابعاد اجتماعی دارند.
  • از کسانی که خدمات شما را دریافت می‌کنند دعوت کنید که در جامعه شهروندانی فعال باشند. کلید شهروند درمانگر شدن این است که با مراجعان در مقام شهروند سروکار داشته باشیم؛ و این یعنی دیگران را دعوت کنیم نقش خود را همچون شهروند ایفاء کنند.
  • آماده‌ی مواجهه با مسائل جدید و جوامع جدید باشید. وقتی شروع به تجربه‌ی هویت جدیدتان در مقام شهروند درمانگر بکنید، فرصت‌های تازه‌ای برایتان پدید می‌آید. برای اینکه با مسائل جدید سروکار بیابید لازم نیست حتماً در زمینه‌ی آنها متخصص باشید، بلکه می‌توانید با شروع مواجهه با آنها راجع بهشان بیاموزید.

دوهرتی می‌گوید همه‌ی اینها ما را بیش‌از‌پیش به این موضع می‌رساند که آدم‌ها توانایی شفا‌دادن خود و ایجاد تغییرات مثبت در زندگی خود و اطرافیانشان را دارند. آوردن ابعاد عمومی به اتاق درمان، گامی است برای تأکید بر این نقش و ساختن افراد و هم‌زمان جامعه‌ای توانمندتر برای حل مشکلات خود.

تلخیص و گزارش از شهرزاد نوع‌دوست

از همین مبحث

درمانگر نمی‌تواند فقط شاهد رنج فردی مراجع باشد و چشمش را بر نیروهایی که این رنج را در سطح اجتماعی بازتولید می‌کنند ببندد؛ روان‌درمانی اگر بخواهد اخلاقی باشد، باید به جای درمانِ بی‌سروصدای رنج‌ها، ریشه‌های ساختاری آن‌ها را هم هدف بگیرد—حتی اگر این ریشه‌ها به سیاست، اقتصاد، یا نهادهای قدرت برگردند
هر اضطرابی شخصی نیست؛ برخی دردها از دل قانون، فرهنگ، یا سیاست می‌آیند. روان‌درمانگرِ آگاه باید بداند وقتی مراجع از اضطرابش حرف می‌زند، شاید دارد از کشاکش درونِ یک جامعه حرف می‌زند—و درمانگر باید گوش شنوا برای هر دو داشته باشد: هم فرد، هم جهان او