مالته کلار و تیم کَسِر :

چگونه کنشگری ما را شادتر می‌کند؟

گروهی از کنشگران طراحی فضای عمومی در شهر بیروت، لبنان، در حال دیوارنگاری (Photo: UN-Habitat)

مالته کلار و تیم کَسِر :

چگونه کنشگری ما را شادتر می‌کند؟

مالته کلار استاد روانشناسی در دانشگاه گوتنیگِن آلمان است. تیم کَسِر استاد روان‌شناسی در کالج ناکس در ایالت ایلینوی است. آنچه می‌خوانید گزارش مختصری است از منبع زیر:

Klar, Malte, and Tim Kasser. “Some Benefits of Being an Activist: Measuring Activism and Its Role in Psychological Well-Being.” Political Psychology, vol. 30, no. 5, 2009, pp. 755–777.

گروهی از کنشگران طراحی فضای عمومی در شهر بیروت، لبنان، در حال دیوارنگاری (Photo: UN-Habitat)

ارسطو می‌گفت «انسان حیوان سیاسی است» و اگر این حرف را جدی بگیریم و انسان واقعاً جانوری سیاسی و اجتماعی باشد، آن‌وقت آیا نباید توقع داشته باشیم که پرداختن و نپرداختن به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی تأثیری در حالش داشته باشد؟ 

به‌ طور مشخص‌تر: آیا اشتغال به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در مجموع رضایتشان را از خودشان و زندگی‌شان افزایش می‌دهد؟ یا برعکس، بیش‌تر موجب آشفتگی و اضطرابشان می‌شود و چنان که باوری رایج می‌گوید بهتر است آدم ‌سرش به کار خودش باید و دور این نوع فعالیت‌ها نگردد؟

مالته کلار، استاد روانشناسی در دانشگاه گوتنیگِن آلمان، به همراه تیم کَسِر استاد روان‌شناسی در کالج ناکس، با دست‌زدن به مجموعه‌ای از تحقیقات سعی کرده‌اند باور ارسطویی را فرض بگیرند و ببینند آیا تحقیقات تجربی تأیید می‌کند که فعالیت سیاسی تأثیر مثبتی بر احساس خوش‌بختی (well-being) یا چنان که خود ارسطو تعبیر می‌کرد سعادت (eudaimonia) دارد، یا نه؟

نظریه‌ها و تحقیقات روان‌شناسی چه می‌گویند؟

در طول قرن بیستم‌ و بیست‌ویکم میلادی تحقیقاتی انجام شدند که بر تأثیر مثبت فعالیت اجتماعی و سیاسی بر احساس خوش‌بختی فردی تأیید می‌کردند. برای مثال، آلفرد آدلر روان‌شناس در اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ راجع به این موضوع نوشت که «علایق اجتماعی» (social interest) یعنی اینکه فرد دغدغه‌ی بهبود‌دادن به زندگی دیگران را داشته باشد، از انگیزه‌های بنیادین بشر است و بروز این علایق از پیش شرط‌های سلامت روان است. 

کلار و کَسِر اشاره می‌کنند که تحقیقات تجربی انجام شده نظر آدلر را تأیید کرده‌اند و نشان داده‌اند اینکه فرد علایق اجتماعی داشته با رضایت او از زندگی، اعتماد‌به‌نفس، خودشکوفایی، سرزندگی و تجربه‌ی تأثیرات مثبت روانی‌اش همبستگی مثبت دارد، و با اضطراب، احساس بیگانگی، و تجربه‌ی تأثیرات روانی منفی همبستگی منفی. 

به‌همین‌ترتیب، اریک اریکسون نیز در ۱۹۵۰ مفهوم «مولد‌بودن» (generativity) را معرفی کرد. این مفهوم اشتراک زیادی با مفهوم فعالیت سیاسی و علاقه‌ی اجتماعی دارد. مولد‌بودن شامل میل آدمی است به اینکه دغدغه‌ی چیزهایی بزرگ‌تر از خود را داشته باشد و به دنبال رفاه نسل‌های آینده برآید. کلار و کسر به تحقیقاتی اشاره می‌کنند که ارتباط مثبت میان مولد‌بودن و احساس خوش‌بختی را تأیید کرده است.

اما از این مفاهیم نسبتاً قدیمی که بگذریم، کلار و کسر به مطالعات نسبتاً جدیدی اشاره می‌کنند که راجع به تأثیر «فعالیت داوطلبانه» بر وضع روحی داوطلبان انجام شده است. برخی از این تحقیقات نشان می‌دهند که فعالیت‌های داوطلبانه معمولاً نیازهای مهم روانی کسانی را که در آنها شرکت می‌کنند برآورده می‌کنند و افرادی که به فعالیت‌های داوطلبانه می‌پردازند بیش از کسانی که چنین فعالیت‌هایی نمی‌کنند در زندگی کارکرد سالم دارند.

برخی بررسی‌ها نیز نشان می‌دهند که فعالیت‌های داوطلبانه ضمن اینکه میل شرکت‌کنندگانشان را برای کمک به دیگران و مفید‌بودن در جامعه را برآورده می‌کنند، به آنها فرصت مناسبی برای بودن با دیگران فراهم می‌کنند که این هم به‌‌ نوبه‌ی خود برایشان رضایت‌بخش است. 

به‌این‌ترتیب، تحقیقات اخیر نشان‌داده‌اند کسانی که به فعالیت‌های داوطلبانه می‌پردازند در مجموع از زندگی خود رضایت بیش‌تری دارند و نیز نشان‌داده‌اند که از‌دست‌رفتن فرصت شرکت در چنین فعالیت‌هایی روحیه‌ی خوب این افراد را از بین می‌برد. تحقیقات دیگری نیز نشان داده است کسانی که به فعالیت‌های داوطلبانه می‌پردازند اعتماد‌به‌نفس بیش‌تری دارند و میزان مرگ‌و‌میرشان پایین‌تر است.

کلار و کسر می‌گویند گرچه نظریه‌ها و داده‌ها راجع به علایق اجتماعی، مولد‌بودن، فعالیت‌ داوطلبانه و از این قبیل با این فرض هم‌خوان هستند که فعالیت سیاسی می‌تواند بازتاب‌دهنده‌ی انگیزه‌های اساسی انسانی‌ای باشد که بیان و بروزشان می‌تواند به احساس خوش‌بختی بیش‌تری بینجامد، ولی به دلایلی این تحقیقات نمی‌توانند به‌خودی‌خود فرض آنها را تأیید کنند.

یک دلیل مهم این است که علاقه‌ی اجتماعی و مولد‌بودن و فعالیت داوطلبانه دامنه‌‌ای وسیع‌تر از فعالیت سیاسی دارند و کسی که به آنها می‌پردازد لزوماً فعالیت سیاسی نمی‌کند. دوم اینکه در میان تحقیقات انجام شده، تعداد کمی هستند که به بروز رفتارهای واقعی پرداخته باشند. دیگر اینکه به گفته‌ی کلار و کسر از تحقیقات گذشته به‌سختی می‌توان نتیجه گرفت که آیا سلامت روانی باعث شده مردم بیش‌تر به فعالیت‌های داوطلبانه و عام‌المنفعه و اجتماعی بپردازند یا برعکس: این قبیل فعالیت‌ها هستند که موجب یا علت حال بهتر فعالان هستند؟

از این روست که کلار و کسر می‌خواهند بر اساس تحقیقاتی که خودشان ترتیب داده‌اند به‌ طور مشخص‌تر مسئله را تحلیل کنند.

سه تحقیق تجربی راجع به حال حیوان سیاسی

کلار و کسر ابتدا به سراغ این می‌روند که مفهوم اصلی خود را به‌ طور مشخص تعریف کنند: فعالیت سیاسی رفتاری است در جهت حمایت از آرمانی سیاسی (مثلاً دفاع از محیط زیست، حقوق بشر، مخالفت با سقط جنین، یا ضدیت با جنگ) که از طریق توسل به گستره‌ی بزرگی از وسایل ممکن صورت می‌گیرند که دامنه‌ی آنها مثلاً از فعالیت‌های نهادینه‌شده‌ و متعارفی مانند تهیه‌ی دادخواست‌ها تا اعمال پر خطری مانند نافرمانی مدنی گسترده‌ است.

این دو محقق سپس برای ارزیابی فعالیت‌ها و رفتارهایی که بشود به نحو معتبری آنها را فعالیت سیاسی خواند تحقق چهار ملاک را در کسانی که مورد پرسش قرار داده‌اند بررسی کرده‌اند: این افراد هویت فعال سیاسی را بپذیرند یا داشته باشند، به فعالیت و آرمانی که برایش فعالیت می‌کنند متعهد باشند، قصد داشته باشند فعالیت سیاسی کنند، یا سابقه‌ی چنین فعالیت‌هایی را داشته باشند.

هویت فرد به‌ عنوان فعال سیاسی اساسی‌ترین رکن است: اینکه فرد چقدر به چنین فعالیت‌هایی می‌پردازد وابسته به این است که تا چه حد هویت جمعی و اجتماعی‌اش بر این اساس شکل گرفته باشد. تعهد هم از این لحاظ که در مقام یک انگیزه تحقیقات مربوط به جنبش‌های اجتماعی مورد توجه بوده، مهم است و هم به این دلیل که عامل مهمی که رفتار فعال سیاسی را تعیین می‌کند، این است که در میان نقش‌هایی که دارد هویت فعال سیاسی بودنش چه جایی داشته باشد. 

با فرض اینکه فعال سیاسی بودن لزوماً در رفتار فرد بروز پیدا می‌کند، کلار و کسر در تحقیقاتشان بررسی کرده‌اند که افراد چقدر احتمال دارد به انواع مشخصی از رفتارها و اعمال بپردارند. و نیز به این پرداخته‌اند که چه سابقه‌ای در فعالیت سیاسی داشته‌اند.

در نهایت کلار و کسر برای اینکه احساس خوشبختی را در افراد ارزیابی کنند به سه سنت مشخص در تحقیقات روان‌شناسانه رجوع کرده‌اند. نخست «سنت خوش‌باشی» (hedonic tradition) که سه ملاک رضایت از زندگی، و بسامد عواطف مثبت و عواطف منفی را برای ارزیابی خوش‌بختی در نظر می‌گیرد؛ دوم «سنت سعادت» (eudaimonic tradition) که بر معنی داشتن زندگی برای فرد و حرکتش در جهت خودشکوفایی تمرکز دارد و خوش‌بختی را بر اساس میزانی که فرد می‌تواند به‌خوبی کارآیی داشته باشد تعریف می‌کند. و سوم اینکه خوش‌بختی اجتماعی را بر اساس ارزیابی فرد از شرایط و کارآیی خودش در اجتماع بررسی کرده‌اند.

کلار و کسر برای آزمودن فرضیه‌شان، ابتدا دو مطالعه انجام داده‌اند که به بررسی روابط میان فعالیت سیاسی و خوش‌بختی مربوط می‌شد. مطالعه‌ی اول بر روی گروهی از دانشجویان صورت گرفت. با دعوت ایمیلی از دانشجویان کالجی در آمریکا حدود ۲۹ درصد آنها در این مطالعه شرکت کردند که شامل ۳۴۴ نفر می‌شدند؛ متوسط سنی ۱۹/۲، ۶۲ درصد زن، و ۸۳ درصد سفیدپوست.

برای مطالعه‌ی دوم به سراغ کسانی رفتند که روی یک وبسایت فعالان سیاسی و اجتماعی ثبت‌نام کرده بودند، و در چند مرحله مکاتبه، به نمونه‌ای از ۳۵۹ شرکت‌کننده رسیدند که ۴۷ درصدشان اظهار می‌کردند دیگر دانشجو نیستند. برای اینکه گروه آزمونی در برابر این گروه فعال سیاسی داشته باشند، گروه تصادفی دیگری با ترکیب جمعیت مشابه و به همان تعداد ۳۵۹ نفر هم تشکیل دادند. به‌این‌ترتیب، می‌توانستند گروه فعالان را با کسانی که فعالیت اجتماعی نداشتند مقایسه کنند. 

در هر دو مطالعه‌ی اول و دوم پرسش‌نامه‌هایی در اختیار افراد می‌گذاشتند که هویت فعال‌بودن آنها، میزان فعالیتشان و ملاک‌های خوش‌بختی را بر اساس سه سنتی که یاد شد بسنجند.

نهایتاً در مطالعه‌ی سوم به تحقیق راجع به این موضوع پرداختند که آیا اینکه فرد فرصت انجام فعالیت سیاسی داشته باشد می‌تواند «علّت» خوش‌بختی‌اش بشود یا نه. به این منظور فعالیت مشخص و محدودی تعریف کردند و گروهی را (متشکل از ۱۱۲ نفر) ابتدا به این فعالیت گماشتند و بعد پرسش‌نامه‌های مربوط به خوش‌بختی را به آنها دادند؛ گروه دیگری (متشکل از ۹۴) نفر را به کارهای با منفعت شخصی و نه جمعی گماشتند و بعد پرسش‌نامه‌ی مشابه را در اختیارشان گذاشتند؛ گروه سوم (متشکل از ۹۰ نفر) پرسش‌نامه را جواب دادند.

نتایج مطالعات

کلار و کسر می‌گویند که این سه مطالعه در مجموع این فرض را تأیید کردند که درگیر‌بودن در فعالیت سیاسی با سطح بالاتری از خوشبختی پیوند دارد. هم در گروه مورد مطالعه‌ی دانشجویان کالج و هم در گروهی که از نمونه‌ی آماری ملی بودند، کسانی که به‌ عنوان فعال سیاسی شناسایی ‌شدند، و خود را به نقش‌های فعالانه متعهد می‌دانستند، و می‌گفتند درگیر فعالیت‌هایی هستند یا قرارست باشند، احساس خوش‌بختی گزارش می‌کردند. 

نتایج این دو مطالعه بر اساس ملاک خوش‌باشی (داشتن رضایت از زندگی و اثر مثبت)، ملاک سعادت (رشد شخصی، هدف‌داشتن در زندگی، و سرزندگی)، و ملاک خوش‌بختی اجتماعی (ادغام‌شدن در جمع و جامعه)، مشابه بود.

نتایج دو مطالعه‌ی اول همچنین نشان می‌داد که فعالان سیاسی احتمال بیش‌تری دارد که تجربه‌ی برآورده‌شدن نیازهای اولیه‌ی روان‌شناختی‌شان را داشته باشند. هر دو مطالعه نشان دادند که درصد بالایی از فعالان سیاسی در مقایسه با غیر‌فعالان معیارهای از پیش معلوم «شکوفایی انسانی» (human flourishing) را برآورده کنند.

کلار و کسر همچنین می‌گویند که مطالعه‌ی سوم نشان می‌دهد که میان فعالیت سیاسی و به‌دست‌آوردن حس خوش‌بختی رابطه‌ی علّی وجود دارد: یعنی کسانی که در این مطالعه وارد فعالیت کوتاه‌مدتی شده بودند، پس از آن در مقایسه با گروه‌های دیگر در همین مطالعه، احساس سرزندگی بیش‌تری گزارش می‌کردند.

کلار و کسر می‌گویند یافته‌های مطالعاتشان با فرض نظری‌شان را تأیید می‌کند که فعالیت سیاسی امکان بیان انگیزه‌های درونی را برای فرد افزایش می‌دهد و به فرد نوعی سرزندگی و حس خودمختاری می‌دهد. با این حال، این دو محقق اذعان دارند که نتایج برآمده از چنین فعالیت‌های آزمایشی کوتاه‌مدت و ملایمی مانند آنچه در مطالعه‌ی سوم انجام شد، نمی‌تواند لزوماً گویای تأثیر علّی فعالیت سیاسی به‌ طور عمومی و در مقیاس‌های مختلف بر خوش‌بختی باشد؛ هرچند، می‌تواند از این فرض پشتیبانی کند، و از این گذشته، نتیجه‌ی این تحقیق با تحقیقاتی که راجع به فعالیت‌های داوطلبانه انجام شده است هم سازگار است.

کلار و کسر اشاره می‌کنند که این تحقیقات نشان داد که گرچه فعالیت سیاسی بستگی منسجمی با تأثیرات روانی مثبت دارد، اما چنین بستگی‌ای با تأثیرات منفی ندارد. ممکن است برخی فعالان سیاسی به دلیل همین سبک زندگی آثار روانی منفی کمی متحمل شوند، اما فعالانی دیگر ممکن است تحت تأثیرات منفی بیش‌تری قرار بگیرند: خصوصاً وقتی دچار بی‌عدالتی می‌شوند. 

این محققان همچنین اشاره می‌کنند که در مطالعه‌ی اول (که شرکت‌کنندگانش دانشجویان کالج بودند) و مطالعه‌ی دوم (با شرکت‌کنندگانی عمومی‌تر)، فعالیت‌های متعارف و فعالیت‌های پرخطر الگوهای مشابهی با هم ندارند. نتایج این مطالعات نشان می‌دهد که در مقایسه با فعالیت‌های متعارف‌تر، کسانی که فعالیت‌های پرخطرتر را برمی‌گزینند کم‌تر خود را فعال سیاسی می‌دانند و کم‌تر احساس تعهد می‌کنند. علاوه‌بر‌این، رابطه‌ی فعالیت‌های پرخطر سیاسی با احساس خوش‌بختی ضعیف‌تر از رابطه‌ی فعالیت متعارف با این احساس است.

 

تلخیص و گزارش از شهرزاد نوع‌دوست

از همین مبحث

کنش سیاسی برای بسیاری از انسان‌ها نه فقط شکلی از اعتراض، بلکه شکلی از مراقبت از خود و دیگری است؛ راهی برای معنا دادن به زندگی، و گاه حتی راهی برای دوام آوردن در جهانی که بی‌تفاوتی را پاداش می‌دهد. تحقیقات نشان داده‌اند که «مولد بودن»، به معنای دغدغه‌ی بزرگ‌تر از خود داشتن، احساس خوشبختی را افزایش می‌دهد
اگر انسان واقعاً حیوانی سیاسی است، چنان‌که ارسطو می‌گفت، پس سیاست را نمی‌توان فقط وظیفه‌ای اخلاقی یا ابزاری برای اصلاح جامعه در نظر گرفت؛ سیاست بخشی از زیست روانی ماست—امری که نه فقط در ساختن جهان بیرونی بلکه در سازمان‌دهی دنیای درونی‌مان نقش دارد. کنش سیاسی، به‌ویژه وقتی با احساس تعهد و هدف‌مندی همراه باشد، می‌تواند ما را به تجربه‌ی معنا، عاملیت، و پیوند با جمع برساند؛ همان مؤلفه‌هایی که روان‌شناسی معاصر از آن‌ها به‌ عنوان پایه‌های خوش‌بختی یاد می‌کند
مقاله ۸
مالته کلار استاد روانشناسی در دانشگاه گوتنیگِن آلمان است. تیم کَسِر استاد روان‌شناسی در کالج ناکس در ایالت ایلینوی است. آنچه می‌خوانید گزارش مختصری است از منبع زیر:

Klar, Malte, and Tim Kasser. “Some Benefits of Being an Activist: Measuring Activism and Its Role in Psychological Well-Being.” Political Psychology, vol. 30, no. 5, 2009, pp. 755–777.