سَندرا بلوم:

از رنج تا رهایی: هفت شیوه‌ی التیام جمعی

کارگاه نمایشی «ستمدیدگان» به کارگردانی آگوستو بوال (۲۰۰۹-۱۹۳۱) بنیان‌گذار تئاتر ستم‌دیده‌ ‌(Derly Marques | Acervo Cedoc/Funarte)

سَندرا بلوم:

از رنج تا رهایی: هفت شیوه‌ی التیام جمعی

سندرا بلوم محقق و روان‌درمان‌گر بیمارستان فرندز در فیلادلفیا است.این گزارش مختصری است از این منبع:

Bloom, Sandra L. “By the Crowd They Have Been Broken, by the Crowd They Shall Be Healed: The Social Transformation of Trauma.” Posttraumatic Growth: Positive Changes in the Aftermath of Crisis, edited by Richard G. Tedeschi, Crystal L. Park, and Lawrence G. Calhoun, Lawrence Erlbaum Associates, 1998, pp. 179–213.

کارگاه نمایشی «ستمدیدگان» به کارگردانی آگوستو بوال (۲۰۰۹-۱۹۳۱) بنیان‌گذار تئاتر ستم‌دیده‌ ‌(Derly Marques | Acervo Cedoc/Funarte)

چرا در مصیبت گرد هم می‌آییم و چگونه این در کنار هم بودن درد ما را التیام می‌بخشد؟ جمع شدن آدمها پس از وقایع تروماتیک، از نظر سَندرا بلوم، محقق و روان‌درمانگر بیمارستان فرندز در فیلادلفیا، قدمتی به درازای خودِ زیست اجتماعی انسان دارد. میل به گرد آمدن در موقعیت‌های بحران، نه صرفاً انتخابی فرهنگی، بلکه پاسخی تکاملی‌ است به اضطراب، آسیب‌پذیری، و بی‌پناهی زیستن در تنهایی. انسان‌ها زیستی‌ اجتماعی دارند، و برای بقا و امنیت به پیوند با دیگری نیازمندند. رویارویی جمعی با تروما، از آیین‌های سوگواری و گذار گرفته تا نمایش‌های آیینی و گردهمایی‌های درمانگر، همواره کارکردی دوگانه داشته است: هم ساختن و تحکیم هویت گروهی، و هم تسهیل گذار از رنج به بازسازی.

شکل‌های گذر اجتماعی از تروما

بلوم یادآور می‌شود که میان فرد و گروه رابطه‌ای نزدیک و متقابل وجود دارد؛ هویت شخصی ما، به‌نحوی بنیادی، با آنچه او خویشتن گروهی (group self) می‌نامد، گره خورده است. از این منظر، نه‌تنها فردها ذهن دارند، بلکه گروه‌ها نیز دارای نوعی ذهنیت جمعی (groupmind) هستند—ذهنیتی که می‌تواند از مجموع اعضا فراتر برود و ساختاری مستقل بیابد. گروه در مقام یک نظام زنده‌ی اجتماعی، قادر است از خود رفتاری مستقل نشان دهد. فردی که در زمینه‌ی گروهی سخن می‌گوید یا کنشی انجام می‌دهد، ممکن است نه‌فقط بیانگر تجربه‌ی شخصی خود، بلکه حامل صدا و عواطفِ پنهانِ جمع باشد. این نقش، به‌ویژه در مورد رهبران گروه‌ها برجسته است، زیرا آن‌ها اغلب نه‌فقط نماینده‌ی خواست‌های آشکار، بلکه بازتاب‌دهنده‌ی تمناها و ترس‌های ناآگاه جمعی‌اند.

بر اساس این چارچوب مفهومی، بلوم نظریه‌ای تأمل‌برانگیز مطرح می‌کند: آن‌چه در روان‌درمانی فردی با عنوان بازاجرای تروماتیک (traumatic reenactment) شناخته می‌شود—یعنی بازآفرینی ناخواسته‌ی تجربه‌ی آسیب برای مواجهه و ادغام آن—ممکن است در سطح گروهی، ملی یا تاریخی نیز رخ دهد. بازاجرای تروماتیک در سطح فردی می‌تواند خود را در انتخاب‌های مکررِ روابط زیان‌بار یا واکنش‌های افراطی به موقعیت‌های بی‌خطر نشان دهد؛ در سطح جمعی، ممکن است ملتی که در گذشته قربانی خشونت دولتی بوده، بدون آن‌که به‌شکل جمعی با زخم تاریخی خود مواجه شده باشد، همان الگوهای سرکوب را—در لباسی نو—بازتولید کند.

در همین زمینه، بلوم به گفته‌ی تینا روزنبرگ، پژوهشگر جوامع پسا‌استبدادی و پسا‌جنگی در آمریکای لاتین و اروپای شرقی، استناد می‌کند که می‌گوید: «ملت‌ها نیز، چون افراد، محتاج روبه‌رو شدن با رخدادهای گذشته‌ی آسیب‌زای خود هستند، تا بتوانند آن‌ها را کنار بگذارند و به زندگی عادی بازگردند.»

از این منظر، بازاجرای تروما صرفاً یک واکنش روانی فردی نیست، بلکه یک پویش روانی‌ـ‌اجتماعی است که می‌تواند در دل ناخودآگاه جمعی ریشه بدواند. گروهی که ترومایش مجال روایت و معنا‌سازی نیابد، آن را—بی‌آن‌که بداند—در قالب الگوهای تکرارشونده‌ی خشونت، طرد، یا انکار بازنمایی می‌کند. در این میان، رهبران نه‌فقط تصمیم‌گیرندگان سیاسی، بلکه گاه تجسم و بازگوکننده‌ی امیال و ترس‌های دفن‌شده‌ی جمع‌اند.

در همین راستا، بلوم یادآور می‌شود که در طول تاریخ، انسان‌ها همواره در پی آن بوده‌اند که رنج را به قدرت و معنا بدل کنند. او برای سهولت بحث، مجموعه‌ای از این تلاش‌ها را در قالب هفت شیوه‌ی گذار اجتماعی از تروما دسته‌بندی می‌کند—گرچه تأکید می‌کند که انگیزه‌ها و کنش‌های انسانی در واقعیت، پیچیده‌تر از آن‌اند که بتوان در چارچوب‌هایی صلب گنجاند. نمونه‌هایی که او ذکر می‌کند طیفی متنوع را دربر می‌گیرند: از محاکمه‌های نورنبرگ که تلاشی برای مواجهه با هولوکاست از مسیر شهادت و عدالت بودند، تا شکل‌گیری گفت‌وگوهای شکننده میان قربانیان و عاملان خشونت در کشورهایی چون شیلی، آرژانتین، السالوادور، بوسنی و آفریقای جنوبی.

بلوم همچنین بر نقش هنر و آیین در گذار از تروما تأکید می‌گذارد: از کنسرت موسیقی لایو-اید گرفته تا رژه‌ی آیینی ملت‌ها در المپیک، این رویدادها را می‌توان نوعی تلا‌ش جمعی برای به‌اشتراک‌گذاری و دگرگون‌سازی رنج از خلال حضور عمومی و زیبایی دانست. تلاش‌های امدادرسانی بین‌المللی در واکنش به فجایعی چون قحطی، انقراض حیوانات، یا بحران‌های زیست‌محیطی نیز، به نظر بلوم، شکلی از همبستگی جمعی برای التیام زخم‌هایی‌ست که گاه مستقیماً تجربه نشده، اما از طریق تماشا یا آگاهی، تبدیل به رنجی مشترک شده‌اند.

در تمام این نمونه‌ها، یک عنصر مشترک برجسته است: تعهد اخلاقی، یه به بیان دیگر باوری که می‌گوید ترومای فردی یا جمعی نباید تنها به رنجی خصوصی تقلیل یابد، بلکه باید به سرمایه‌ای برای بازسازی مدنیت بدل شود. از دل همین تلاش‌هاست که تمدن، در معنای اخلاقی آن، شکل می‌گیرد.

۱) بهبود از طریق آموزش و پیشگیری

بلوم می‌گوید کسانی که در مقام درمانگر سابقه‌ی پرداختن به تروما را دارند، می‌دانند که پیشرفت فرد آسیب‌دیده اغلب وابسته به بازآموزی او در سطوح شناختی، عاطفی و معرفت‌شناسانه است؛ فرآیندی که به او کمک می‌کند اطلاعات قدیمی‌اش را در قالبی نو سامان دهد، دوباره دسته‌بندی کند، و در عین حال داده‌های تازه و گاه متضاد را نیز به آن بیفزاید.

چنین آموزشی می‌تواند سیر قهقرایی فرد را متوقف کند و وقتی بر زمینه‌ی گروهی قرار بگیرد می‌تواند از آسیب‌رساندن به دیگران جلوگیری کند. وقتی دانش جدید از طریق فرهنگ به نسل‌های بعدی منتقل شود، پیشگیری به جای مداخله می‌نشیند.

یکی از مثال‌هایی که بلوم به‌ عنوان تلاش برای آموزش جمعی و فردی می‌آورد شکل‌گیری گروه «مادران علیه رانندگی در مستی» است. این گروه را کندی لایتنر در سال ۱۹۸۰ بنیاد گذاشت؛ مادری که کودک سیزده‌ساله‌اش را راننده‌ای مست زیر گرفت و کشت.

راننده به دو سال حبس محکوم شد و توانست این حکم را هم تبدیل به خدمات اجتماعی کند. کندی لایتنر که از قوانین سهل‌گیرانه و حکم آسان راننده‌ی آدم‌کش بسیار رنجیده بود، تصمیم گرفت گروهی به‌ راه بیندازد تا توجه عمومی را به خطرات رانندگی در مستی جلب و، در‌عین‌حال، به قربانیان رانندگان مست نیز کمک کند.

فعالیت لایتنر چنان گسترده بود که تا سال ۱۹۸۵ «مادران علیه رانندگی در مستی» در ۴۷ ایالت آمریکا، ۳۴۰ شعبه دایر کرد و ۶۰۰ هزار حامی یافت، و رقم این حامیان تا سال ۱۹۹۶ به ۱ میلیون و ۱۰۰ هزار نفر رسید.

به یمن فعالیت‌های این گروه در سرتاسر آمریکا، بیش از ۲ هزار قانون ضد نوشیدن الکل تصویب شد و مادران علیه رانندگی در مستی نقشی پررنگ در تصویب قانون حداقل ۲۱ سال سن برای جواز نوشیدن الکل داشتند. با تلاش این گروه در دو سوم ایالت‌های آمریکا پلیس می‌تواند قانوناً گواهینامه‌ی کسانی را که از دادن آزمایش الکل در هنگام رانندگی خودداری کنند، ضبط کند.

داوطلبان وابسته به این گروه در دادگاه‌های مربوط به رانندگی هنگام مستی حاضر می‌شوند و نتایج دادگاه‌ها را به رسانه‌ها گزارش می‌دهند تا مطمئن شوند رانندگان خاطی مجازات می‌شوند.

داوطلبان این گروه در تلاش برای تبدیل درد شخصی خود به تحولی اجتماعی تلاش فراوانی برای آموزش افکار عمومی نسبت به خطرات رانندگی در هنگام مستی کرده‌اند؛ اقدامی که نه فقط آثارش را در ضوابط قانونی پیش‌گفته می‌توان دید، بلکه با بالا‌بردن آگاهی عمومی از شمار نامعلومی مرگ‌های اندوه‌بار جلوگیری کرده‌اند.

۲) بهبود از طریق خودیاری متقابل

پس از جنگ جهانی دوم، صف روان‌درمانگران آمریکایی آکنده از حضور زنان و مردانی بود که در ارتش خدمت کرده بودند و هم تأثیر تجربیات تروماتیک را شاهد بودند و هم تجربیات دست‌اولی از تأثیرات شفابخشی داشتند که مردم می‌توانستند در گروه بر همدیگر بگذارند. «روان‌درمانی اجتماعی» (social psychiatry) از همین تجربه زاده شد.

بر همین زمینه، «محیط درمانی» (therapeutic milieu) و «جامعه‌ی درمانی» (therapeutic community) که به‌ عنوان راهکارهای بهبود و التیام تروما طراحی شدند، صرفاً شیوه‌های درمان فردی نبودند؛ پشت طراحی این شیوه‌های درمانی فکری قرار داشت که درمانگاه و بیمارستان را جهان‌ِ صغیر و آزمایشگاهی برای تغییر اجتماعی بزرگ‌تر می‌دید. در طراحی این شیوه‌های درمانی ارزش‌های اخلاقی مهمی همچون برابری‌خواهی، رواداری، صداقت، گشودگی و اعتماد قرار داشت که می‌تواند به جامعه‌ی فرای درمانگاه هم برای بهبود خود کمک کند.

بلوم گروه‌های «ناشناس» همچون «الکلی‌های ناشناس» و «مخدرکشان ناشناس» را مثال می‌زند. اینها گروه‌های خودیاری متکی به اجتماعی هستند که افرادی را می‌پذیرند که می‌خواهند از راه کمک‌کردن به دیگران، به خودشان هم کمک کنند و به این ترتیب بر اعتیادشان فایق آیند.

برنامه‌هایی که به‌ عنوان «دوازده‌ گام» یا «دوازده سُنت» در این گروه‌ها رایجند، شیوه‌های روشمندی هستند برای اینکه رفتارهای خود‌ویرانگر و دگر‌ویرانگر را به شیوه‌های زیستنی تبدیل کنند که به‌ لحاظ فردی و اجتماعی مولد هستند. برنامه‌ی دوازده گام از فرد می‌خواهد تا با درک اینکه محیط معتاد در تغییر وضع او تأثیر جدی دارد، خود را به کل بزرگ‌تری پیوند دهد. شخص باید با دقت همه‌ی کارهای مخربی را که در حق خودش و دیگران کرده است با شجاعت اخلاقی در جمع بازگو کند و با این اعتراف، با جمع پیوند یابد.

اما دوازده گام فراتر از روایت‌کردن است. در این شیوه به فرد آموزش می‌دهند که به جبران ضررهایی بپردازد که به دیگران وارد کرده است و با التیام‌بخشیدن به آنها خود نیز بهبود یابد. 

۳) بهبود از طریق نجات‌دادن

بلوم یادآور می‌شود که مفهوم نجات دیگران تاریخی طولانی در فرهنگ‌های مختلف دارد. نجات‌بخشیدن عملی تحول‌آفرین است و تأثیری قوی بر نجات‌بخش دارد. تأثیر نجات‌بخشی فقط بر خود اشخاص نجات‌دهنده نیست؛ بلکه خواندن و شنیدن داستان‌های نجات‌های بزرگ، تأثیر الهام‌بخش و خوبی بر مخاطبان دارند.

بلوم می‌گوید برای فهم تأثیر درمانی نجات‌بخشی، باید به روان‌شناسی تماشاچی رجوع کنیم: چه چیزی باعث می‌شود تماشاچی با پذیرش خطرهایی که متوجهش می‌شود تبدیل به نجات‌بخش شود؟ مطالعات نشان داده است که نجات‌بخشان اکثراً از خانواده‌هایی می‌آیند که والدین در آنها هم حس همدلی قوی فارغ از نژاد و طبقه و قومیت و دین، و هم ملاحظات اخلاقی جدی را به فرزندانشان منتقل می‌کنند. 

اغلب نجات‌دهندگان خود زمانی به حاشیه رانده شده یا قربانی شده‌اند ولی به‌رغم چنین سابقه‌ای ملاحظات اخلاقی فراگیر خود را حفظ کرده‌اند.

بلوم یادآور می‌شود که جنبش‌های اجتماعی متعددی با هدف نجات‌دادن افراد از خطرهای مشخص به راه افتاده‌اند. و در این زمینه چند مثال می‌زند: از جمله «کمیته‌ی نجات بین‌المللی» که در سال ۱۹۳۳ از سوی آلبرت آینشتین برای کمک به فراریان از دست نازی‌ها تأسیس شد. این کمیته که به‌ قول بلوم مصداقی است از اینکه شیوه‌های فائق‌آمدن بر تروما می‌توانند از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند، تا امروز سازمانی پیش‌رو و غیرفرقه‌ای و داوطلبانه باقی‌مانده است.

داوطلبان فعالیت و کمک این کمیته را جمع متنوعی از متخصصان تشکیل می‌دهند و فعالیت‌های این سازمان طی دهه‌های گذشته از نجات پناهجویانِ کشورهای بحران‌زده تا بازسازی زیرساخت‌های حیاتی مناطق جنگ‌زده، یا فراهم‌کردن کمک‌های مشاوره و روان‌درمانی برای آسیب‌دیدگان مصائب طبیعی و جنگ در کشورهای مختلف گسترده بوده است. 

۴)‌ بهبود از طریق گواهی‌دادن و دادخواهی

گواه‌بودن بر وقایع آسیب‌زا شاهدان را وارد نزاع میان قربانی و متعدی می‌کند و نمی‌گذارد که به‌ لحاظ اخلاقی بی‌طرف بمانند: شاهد مجبور است طرف یکی را بگیرد. وقتی قربانیان به روایت رنج خود می‌پردازند نیز وضع مشابهی برای مخاطبانشان پیش می‌آورند.

گواهی‌دادن بر بی‌عدالتی و دادخواهی راهی برای بهبود قربانیان و دادخواهان است. بلوم در این زمینه به تجربه‌ی مادران میدان مایو در آرژانتین اشاره می‌کند.

دیکتاتوری نظامی در آرژانتین در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۱ صدها بیگناه را کشت و ناپدید کرد. این فعالان و مظنونین سیاسی را از خانه، سر کار، یا خیابان می‌ربودند. این افراد دیگر باز نمی‌گشتند؛ بی‌هیچ نشان و ردی.

روزی از روزهای در سال ۱۹۷۷، چهارده تن از مادران ناپدید‌شدگان در میدان مایو در مرکز بوئنس آیرس، پایتخت آرژانتین، گرد هم آمدند و دادخواستی را به ژنرال ویده‌لا که در آن زمان رئیس‌جمهور نظامی آرژانتین بود دادند و از او ‌خواستند روشن کند که چه به سر فرزندانشان آمده است.

تلاش این مادران که طی چند‌دهه به مادربزرگان تبدیل شدند خستگی ناپذیر بود. آنها نه فقط با شجاعت در سال‌های حکومت نظامی خواسته‌ی خود را به‌رغم همه‌ی تهدیدها پی گرفتند، بلکه چند‌دهه پس از اتمام حکومت نظامی نیز باز برای یافتن ردی از فرزندانشان کوشیدند. 

حاصل تلاش این مادران نه فقط یافتن نشانه‌هایی از برخی مفقودشدگان بود، بلکه با زنده‌نگه‌داشتن یاد قربانیان و بارز‌کردن توحش حکومت نظامی در دیده‌ی همگان تبدیل به نمادی اخلاقی در جامعه‌ی آرژانتین شدند؛ نمادی علیه خشونت و شکنجه و قتل بی‌گناهان.

۵) بهبود از طریق کنش سیاسی

بلوم می‌گوید مطالعه‌ی قربانیان تروما فرصتی است که بار دیگر به مفهوم فمینیستی «شخصی سیاسی است فکر کنیم و ببینیم که شاید بهبود شخصی هم بتواند چیزی راجع به بهبود سیاسی به ما بیاموزد همان‌طور که شاید بهبود سیاسی بتواند راجع به تحول شخصی الهام‌بخش باشد.

بسیاری از مشکلاتی که باعث تروماهای شخصی می‌شوند از قبیل خشونت علیه زنان و شکنجه‌ی زندانیان، راه‌ حل شخصی ندارند و رفع‌شان در گروی تحولات سیاسی است.

سرگذشت هولناک الیزابت پاکارد نمونه‌ای است از اقدام به فعالیت اجتماعی و سیاسی در جهت التیام رنج شخصی و بهبود وضعیت گروهی. الیزابت پاکارد همسر کشیشی در ایلینوی و مادر شش فرزند بود. در آمریکای قرن نوزدهم اراده‌ی شوهران برای بستری‌کردن زنانشان در تیمارستان کافی بود. الیزابت پاکارد در سال ۱۸۶۰ به خواست شوهرش در بیمارستان ایالتی ایلینوی بستری شد. و البته دلیلش این نبود که ناراحتی روانی داشت، بلکه شوهرش رویکرد سهل‌گیرانه‌تر مذهبی او را به مشکل روانی تعبیر کرد و اختیارش را هم داشت که همسر خود را به تیمارستان بفرستد.

الیزابت ۳ سال در تیمارستان ماند. در آنجا مورد خشونت دیگر بستری‌شدگان و از آن بدتر کارکنان تیمارستان و از همه مهم‌تر سرپرستار قرار گرفت. او همچنین شاهد خشونت‌های فراوان علیه دیگر بستری‌شدگان از جمله اقدام به قتل بیماران بود. تلاش‌های الیزابت برای دفاع از سایر بیماران نیز موجب شد که خشونت بیش‌تری علیه خودش اعمال شود.

با همه‌ی این مصائب، الیزابت در مدت سه سال محبوس‌بودنش در تیمارستان کتابی نوشت با عنوان حیات پنهانی یک زندانی: یا افشاگری در خصوص تیمارستان روانی (۱۸۶۸). وقتی سرانجام از بیمارستان به خانه فرستاده شد، شوهرش که هنوز بر دیوانه‌شمردن او مصر بود، الیزابت را در اتاقی حبس کرد، اما الیزابت از همسایه‌ای پنهانی کمک گرفت و به دادگاه شکایت کرد. 

در آن محکمه‌ی پرشور، الیزابت توجه ملّی را به خود جلب کرد و دادگاه حکم به سلامت عقل او داد اما در همان روزی که حکم صادر شد شوهرش بچه‌ها و همه‌ی اموالشان را برداشت و گریخت.

الیزابت وامی گرفت و کتابش را چاپ کرد و به سخنرانی در سرتاسر کشور راجع به وضع تیمارستان‌ها و نیز وضعیت حقوقی زنان متأهل پرداخت. او بیست سال تلاش و مبارزه کرد و در نتیجه‌ی این مبارزات نه فقط کارکنان بدکردار آن تیمارستان برکنار شدند، بلکه اصلاحات قانونی در راستای اعطای آزادی‌های شخصی به زنان متأهل در قوانین ایالتی و فدرال آمریکا آغاز شد. 

الیزابت پاکارد وقتی در ۱۸۹۷ درگذشت، شخصیتی بود با شهرت جهانی در زمینه‌ی مبارزه برای حقوق زنان و حقوق بیماران روانی.

۶) بهبود از طریق مطایبه و طنز

می‌گویند کمدی‌های بزرگ ریشه در تراژدی دارند. بلوم می‌گوید خنده بسیار قدرتمند است چون رفتاری زیستی و اجتماعی است که تأثیرات مختلفی دارد، از جمله تأثیرات روانی، تسریع گردش خون و بالا‌بردن ضربان قلب و پایین‌آوردن هورمون‌های اضطراب‌زا.

مطالعات مربوط به سازوکارهای روانی «شرم» نشان می‌دهد که چرا خنده تا این حد در التیام تروما مهم است؛ زیرا کمدی عمیقاً با شیوه‌هایی که افراد و گروه‌ها شرم خود را مدیریت می‌کنند مرتبط است.

اما از این مهم‌تر اینکه خنده عامل اجتماعی تأثیرگذاری است. خنده نوعی کنش اجتماعی است. اعضای گروه از طریق با هم خندیدن می‌توانند حالاتشان را با همدیگر هماهنگ کنند. بلوم از نیتنسون که در خصوص شرم مطالعه کرده نقل می‌کند که «اگر عشق مرهمی بر زخم فردی باشد، کمدی تسلا و تسکین و آرامشی برای کل جمع است.»

بلوم رواج طنز و مطایبه‌ی ضد شوروی در کشورهای اروپای شرقی را مثال می‌زند و از رونالد جنکینز که در این زمینه مطالعه کرده نقل می‌کند که:

مطایبه برای اهالی لیتوانی سلاحی روانی فراهم می‌کرد تا با آن فنون وحشت‌آفرینی را که دستگاه امنیتی شوروی دهه‌ها از آنها استفاده می‌کرد، بی‌اثر کنند. مردمی که ترس از انتقام‌جویی نامنتظر شوروی‌ها فلج‌شان کرده بود با نیروی خنده‌های پرنشاط خود احساس رهایی می‌کردند و هیمنه‌ی استبداد تمامیت‌خواه دولتی با دست‌انداختن ضعف‌های مسخره‌اش فرو می‌شکست…

۷) بهبود از طریق آفرینش هنری

بلوم می‌گوید هنر اساساً رهایی‌بخش است چرا که به دستاویز مصالحی ساده، معنا می‌آفریند. مصادیق آفرینش‌های هنری که از وضعیت‌های تروماتیک فردی و جمعی الهام گرفته‌اند بی‌شمارند. بخش‌هایی از کتاب طاعون اثر آلبر کامو شهادتی بر مقاومت زیرزمینی در فرانسه‌ی اشغالی بود؛ داستایفسکی که زندانی و به مرگ محکوم شد یادداشت‌های خانه‌ی مردگان و یادداشت‌های زیرزمینی را نوشت که گواهی بر تروماهای دوران حبسش بودند. مثال‌هایی از این دست چه در ادبیات و چه هنرهای تجسمی بی‌پایانند.

شاید یکی از بارزترین این مصادیق نه در قالب یک اثر هنری منفرد، بلکه در قالب نظریه‌پردازی و جنبش هنری، تئاتر مردم ستمدیده است که آگوستو بوآل عرضه‌ کرد. بوآل در نمایش خود درمانگری و سیاست را به هم آمیخت تا نمایشی التیام‌بخش برای ستمدیدگان، با تمرکز بر وضعیت‌های مشخص و عینی‌شان ترتیب دهد. 

بوآل ابتدا از ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۱ در سائو پائولو پایتخت برزیل فعالیت نمایشی‌اش را متمرکز بر تجربه‌ی زیسته‌ی محلی پیش می‌برد. 

در سال ۱۹۷۱ توسط حکومت دیکتاتوری نظامی برزیل دستگیر و شکنجه شد و وقتی رهایش کردند تهدیدش کردند که اگر به کار نمایش ادامه دهد کشته خواهد شد. بوآل به آرژانتین گریخت و در آنجا تا ۱۹۷۶ ماند و «نمایش تصویری» را طراحی و عرضه کرد که بر ابراز احساسات جسمانی مبتنی بود و نه بر کلام. وقتی سرکوب دیکتاتوری نظامی آرژانتین بالا گرفت، بوآل باز مجبور به فرار شد و این بار به اروپا رفت. در اروپا نیز شکل‌های دیگری از ستم را دید و باز علیه آنها روی صحنه نمایش داد.

مجموعه‌ی این تجربیات شکل‌دهنده‌ی فکر تئاتر ستمدیدگان بود که دو هدف اساسی را دنبال می‌کرد: کمک به تماشاچی/بازیگر برای اینکه خود را تبدیل به قهرمان اجرایش کند؛ و تمرین بدیل‌های مختلف برای هر موقعیت نمایشی، چنان که تماشاچی/بازیگر بتواند از این طریق موقعیت‌های بدیل برای رهایی از وضع فعلی زندگی خود را پیش چشم آورد و بیازماید.

از نظر بلوم، همه‌ی این اشکال ترمیم، ریشه در تلاش انسانی برای معنا دادن به اعمال بی‌معنا دارند؛ تلاشی که در ذات خود اخلاقی، جمعی و هستی‌شناختی است. از نظر بلوم، دگرگونی مثبت تروما، گزینه‌ای اختیاری نیست بلکه ضرورتی اخلاقی است: زیرا ما، چه در مقام فرد و چه در مقام ملت، بدون جست‌وجوی چیزی کامل‌تر، مهربان‌تر، و منسجم‌تر از خودِ مجروح‌مان، قادر به بهبودی نخواهیم بود.

تلخیص و گزارش از شهرزاد نوع‌دوست

از همین مبحث

پیشرفت فرد دچار تروما اغلب مستلزم آن است که او در سطوح شناختی، عاطفی و معرفت‌شناسانه طوری بازآموزی شودکه بتواند اطلاعات گذشته‌اش را در قالبی تازه سامان دهد، دوباره دسته‌بندی کند، و در عین حال داده‌های جدید را —حتی اگر با قبلی‌ها در تضاد باشند— در این نظم تازه بگنجاند
الیزابت پاکارد، زنی که به جرم اندیشه‌ی متفاوت به تیمارستان افتاد، با قلمی که در دل دیوارهای بیمارستان روانی به دست گرفت، روایت رنج را به سلاحی برای تغییر بدل کرد—و نشان داد که کنش سیاسی می‌تواند پاسخی باشد به تروما، اصلاح قانون، و قسمی از قدرت‌آفرینی میان گروه‌های تحت ستم.
مقاله ۵
سندرا بلوم محقق و روان‌درمان‌گر بیمارستان فرندز در فیلادلفیا است.این گزارش مختصری است از این منبع:

Bloom, Sandra L. “By the Crowd They Have Been Broken, by the Crowd They Shall Be Healed: The Social Transformation of Trauma.” Posttraumatic Growth: Positive Changes in the Aftermath of Crisis, edited by Richard G. Tedeschi, Crystal L. Park, and Lawrence G. Calhoun, Lawrence Erlbaum Associates, 1998, pp. 179–213.