پیتر اوربان:

نهادهای دولتی: کاغذبازی یا مردم‌داری؟

یک مددکار اجتماعی در شهر لیما، پرو، به نوجوانان در انجام تکالیف‌شان کمک می‌کند (Photo: Florian Kopp)

پیتر اوربان:

نهادهای دولتی: کاغذبازی یا مردم‌داری؟

– مقاله ۱۲
پیتر اوربان محقق ارشد فلسفه در فرهنگستان علوم جمهوری چک است. این گزارش مختصری است از منبع زیر:

Urban, Petr. “Organizing the Caring Society: Toward a Care Ethical Perspective on Institutions.” Care Ethics, Democratic Citizenship and the State (2020): 277-306.

یک مددکار اجتماعی در شهر لیما، پرو، به نوجوانان در انجام تکالیف‌شان کمک می‌کند (Photo: Florian Kopp)

بسیاری از محققان علوم اجتماعی متفق‌القولند که نهادهای اجتماعی و سیاسی در چشم بسیاری از مردم دنیا رو به زوال نهاده‌اند. فهم این موضوع انگیزه‌‌ای شده که در نقش، معنا، طراحی، و مدیریت نهادهای اجتماعی و سیاسی‌مان بازاندیشی کنیم.

پیتر اوربان محقق فلسفه در فرهنگستان علوم جمهوری چک می‌خواهد همین بازاندیشی را در خصوص نهادهای مراقبتی انجام دهد تا ببیند چه آینده‌ای را باید برای آنها تصور کنیم. پرسش اوربان این است که آیا برای نهادهای مراقبتی باید چشم‌انداز متمایزی تصور کنیم که اجزای خاص خود را هم دارند؟

اوربان می‌خواهد نشان دهد که اولاً برای اینکه یک اخلاق مراقبتی تمام‌عیار داشته باشیم، باید این اخلاق شامل نظریه‌ای راجع به نهادها باشد. ثانیاً برخی پیشنهاد‌ها را در زمینه‌ی اداره‌ی مراقبتی دولت بررسی می‌کند و سوم اینکه بر پایه‌ی همین پیشنهادها تحقیقی را راجع به وزارت حمل‌و‌نقل جمهوری چک سامان داده و به بررسی نتایج اولیه‌ی آن پرداخته است.

نظریه‌ی مراقبت نهادی

پرسشی که برخی نظریه‌پردازان اخلاق مراقبت مطرح می‌کنند این است که آیا فراگیر‌شدن مراقبت در ابعاد اجتماعی مستلزم داشتن نهادهاست یا اینکه مراقبت اصلاً موضوعی بر عهده‌ی افراد حقیقی و با منش‌های فردی و در رابطه‌ی انسانی متقابل قابل تحقق است و قابل واگذاری به نهاد نیست؟

اوربان می‌گوید ظاهراً مهم‌ترین کسی که چنین تردیدی را وارد می‌کند، نل نودینگز، فمینیست فقید و از پایه‌گذاران نظریه‌ی اخلاق مراقبت است. نودینگز می‌گفت اشتباه است اگر فکر کنیم نهادهای بزرگ غیرشخصی می‌توانند به جای افراد کار مراقبت را انجام دهند. 

نودینگز هشدار می‌داد که نمی‌توان وصف مراقب‌بودن را برای نهادها به کار برد و باید توجه داشت نهادها گرچه می‌توانند نیازهای مشخصی را برآورده کنند، اما نمی‌توانند «مراقبت» کنند. به قول نودینگز، به‌‌ عوض سپردن مراقبت به نهادها باید مراقبت را مانند سواد همه‌گیر کنیم.

اوربان می‌گوید ابراز این تردیدها باعث شده که برخی فکر کنند این نظریه‌پرداز مهم اخلاق مراقبت احتمال هرگونه مراقبت از سوی نهادها را منتفی می‌دانست؛ اما نودینگز در واقع در پی متحول‌کردن نهادهای موجود و مدرن‌سازی آنها بود تا بتوانند به‌ نوعی یاری‌گر مراقبت باشند، چنان که خودش هم راجع به «مدارس مراقب» صحبت می‌کرد.

اوربان می‌گوید برای اینکه بتوانیم نظریه‌ی نودینگز را بی‌تناقض بخوانیم باید به تفکیکی که او میان «مراقب امور بودن» (caring about) و «مراقب شخص بودن» (caring for) می‌گذارد توجه کنیم: اینکه مراقب امور کسی باشیم یعنی به برآوردن نیازهای حاضرِ آن شخص توجه کنیم. اینکه مراقب خود شخص باشیم یعنی رابطه‌ای فرد‌با‌فرد با او برقرار کنیم که مشخصه‌اش توجه، گفتگو، تصدیق نیازهایی که ابراز می‌کند، و واکنش به‌موقع به احساساتی است که او بر اثر نیازهایش پیدا می‌کند. 

اوربان می‌گوید نهادها می‌توانند مراقب امور افراد باشند، ولی نمی‌توانند به‌ طور شخصی مراقب کسی باشند. با توجه به همین تفکیک است که می‌توان فهمید چرا نودینگز وقت فراوانی صرف تبیین لزوم تحول نهادها می‌کند؛ زیرا از نظر او، وقتی ساختارهای نهادی را چنان بسازیم که مراقبت از امورِ افراد به‌درستی، توسط نهادها، انجام ‌شود زمینه‌ی مراقبت شخصی بهتر مهیا می‌شود.

اما اوربان می‌خواهد به دیدگاه‌های دیگری در خصوص مراقبت نهادی بپردازد که بیش از دیدگاه نودینگز در خصوص ابعاد نهادی مراقبت صراحت و وضوح دارند. این رویکردهای نهادی به مراقبت سه ویژگی دارند: (۱) تلقی گسترده‌تری از نهاد دارند، به‌ نحوی که هم ساختارهای اجتماعی کوچکی مانند خانواده را در برمی‌گیرند و هم چهارچوب‌های اجتماعی و فرهنگی وسیع را؛ (۲) تعریفشان از مراقبت فراگیرتر است و بر ابعاد اجتماعی و سیاسی مراقبت تأکید می‌وزند؛ و (۳) بر نقش نهادهای اجتماعی و سیاسی در شکل‌دادن به جامعه‌ای مراقبتی (caring society) تأکید دارند.

فعالیت مادرانه و نهاد مادری

اوربان می‌گوید آغازگر رویکرد نهادی به اخلاق مراقبت مقاله‌ی جریان‌ساز سارا رودیک با عنوان «تفکر مادرانه» بود که رودیک در آن بر مسئله‌ی مراقبت از کودک (مادری‌کردن) در مقام سبک خاصی از داوری، احساس و اندیشیدن، تمرکز کرد. رودریک مراقبت از کودک و در کل مراقبت را هم نوعی کنش مستمر (practice) و هم کار (work) می‌داند.

در اینجا کنش مستمر به معنای مفهوم انسان‌شناختیِ آن به‌کار رفته است؛ یعنی فعالیت‌ها و رفتارهای مشخص و قابل مشاهده‌ای که افراد و گروه‌ها در زندگی روزمره و در چارچوب نظام‌های اجتماعی/فرهنگی خود انجام می‌دهند.

مراقبت از کودک، و در کل مراقبت در مقام رفتار، همواره در جامعه‌ای خاص و در شرایط اجتماعی خاص و در پاسخ به نیازهایی که عرضه شده‌اند صورت می‌گیرد و بنابراین این رفتار در قالب زمینه‌ی اجتماعی و سیاسی خاصی ادغام می‌شود. به‌این‌ترتیب، رودیک با وصف مراقبت به‌ عنوان رفتاری مستمر، زمینه‌مند و اجتماعی، از ابتدا نقش نهادها را در مراقبت در نظر می‌گیرد.

از نظر رودیک «نهادهای مادری» (institutions of motherhood) هم شامل نهاد خانه و خانواده می‌شوند و هم زمینه‌ی وسیع‌تر نهادهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را در بر می‌گیرند که مراقبت از کودک در چهارچوب آنها صورت می‌پذیرد. بنابراین گرچه «کار» مراقبت از کودک توسط شخص مادر صورت می‌پذیرد، ولی این مراقبت اساساً متأثر از نهادهای عمومیِ سیاسی و اقتصادی جامعه است که «رفتار» مراقبت از کودک در قالب آنها شکل می‌گیرد.

در‌عین‌حال، این نهادها از نظر رودیک بسته به اینکه چقدر زمینه‌ی شکوفایی افراد را به‌ طور برابر فراهم می‌کنند یا نمی‌کنند، به نهادهای غیرسرکوب‌گر یا سرکوب‌گر تقسیم می‌شوند. تأثیر این نهادها از مهم‌ترین عواملی تعیین‌کننده‌ی کیفیت مراقبت است.

از این دیدگاه، ساختن «جامعه‌‌ای مراقبتی» (caring society) مستلزم اصلاح جدی نهادهای اجتماعی است؛ به این ترتیب که نقش‌های جنسیتی از نو تعریف شوند و قدرت بازتقسیم گردد، و سلسله‌مراتب اجتماعی نالازم و مضر برداشته شوند.

از جمله‌ی این اصلاحات تأسیس نهادهای عمومی برای مراقبت از کودکان در طول روز و درگیر‌کردن مردان و زنان به‌تساوی در اکثر کارهای مراقبت از کودک در بیرون و درون خانه است.

توسیع نهادهای مراقبتی

اوربان می‌گوید برای داشتن نظریه‌ی نهادی مراقبت باید گامی فراتر از رودیک گذاشت و تمرکز را از روی مادرانگی که او سرنمون مراقبت می‌داند برداشت. این گام را، به زعم اوربان، فیشر و تورونتو برداشته‌اند که مراقبت را چنین تعریف کرده‌اند: 

گونه‌ای از فعالیت‌ که شامل هر آن چیزی می‌شود که ما برای محافظت، تداوم، و تعمیر «دنیا»ی خود انجام می‌دهیم تا بتوانیم در حد ممکن در آن زندگی کنیم. این دنیا شامل بدن‌های ما، خویشتن ما، و محیط ماست، که می‌کوشیم همگی را در شبکه‌ی حافظ حیاتی در‌هم‌پیچیده به یکدیگر پیوند دهیم.

اما نظریه‌ی نهادی علاوه بر اینکه باید تعریفی از مراقبت داشته باشد باید به سؤال‌های چندی هم جواب بدهد از جمله اینکه: عاملان مراقبت کیستند؟ مرزهای مراقبت چقدر باید گسترده شود؟ چگونه باید از امتیازگیری‌های نالازم در فرایند دادن و گرفتن مراقبت پرهیز کرد؟ ترتیبات مراقبت چه نقشی در مشارکت اجتماعی و سیاسی مفید دارند؟ و اینکه چه کسانی را باید برای فراهم‌کردن مراقبت مناسب در ابعاد اجتماعی مسئول دانست؟

اخلاق مراقبت و سیاست‌های عمومی دولت

اوربان می‌گوید طی دو دهه‌ی اول قرن بیست‌و‌یکم میلادی دو رویکرد کلی در بین نظریه‌پردازان اخلاق مراقبت رایج بوده است. گروه اول بر این باورند که نهاد خانواده اصلی‌ترین نهاد مراقبتی است و طرح‌های مراقبتی باید اساساً معطوف به خانواده باشند و از خانواده شروع شوند. اصلاحات نهادی مورد نظر این دسته از نظریه‌پردازان هم، به‌این‌ترتیب، معطوف به مرکزیت‌دادن به خانواده مطرح می‌شود.

گروه دوم برعکس معتقدند که مراقبت را باید در تلقی‌مان از شهروندی بگنجانیم و نه در خانواده، و می‌گویند جامعه و به نمایندگی از آن دولت، در وهله‌ی اول مسئول مراقبت از شهروندان‌اند و شهروندان حق دارند از این نوع مراقبت غیرخانوادگی برخوردار باشند. البته برای هر دو گروه، پرسش‌هایی که در بالا اشاره شد همچنان مطرحند.

اوربان از میان این دو دیدگاه به دومی نزدیک‌تر است و بنابراین پرسش‌اش این است که چه تمهیداتی باید اندیشید تا خدمات عمومی و سیاست‌های اجتماعی بتوانند بیش‌ترین مراقبت را از شهروندان بکنند.

اداره‌ی عمومی و نهادهای مراقبتی

اداره‌ی عمومی (public administration) عبارت است از تلاش گروهی در حوزه‌ی عمومی برای انجام فعالیت‌هایی که شامل اجرای سیاست‌ها و برنامه‌های دولت و نیز صورت‌بندی سیاست‌گذاری‌های عمومی است.

سابقه‌ی تأثیر اخلاق مراقبت بر امور اداره‌ی عمومی به اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ بر می‌گردد که گروهی از نظریه‌پردازان کوشیدند از آرای نل نودینگز در خصوص اصلاح آموزشی، برای ایجاد تحولاتی در اداره‌ی امور آموزش عمومی استفاده کنند.

لین بک، که از جمله این نظریه‌پردازان بود، می‌گفت اتخاذ اخلاق مراقبتی «مدیران را سوق می‌دهد که به اشخاص در حوزه‌ی مدارس تحت اداره‌شان گوش دهند و برای آنها ارزش قائل باشند. اخلاق مراقبتی مدیران را تشویق می‌کند که معلمان و شاگردان را در حل مسائل مدرسه دخیل کنند و در تصمیم‌گیری‌ها شرکت داشته باشند.»

این نظریه‌پردازان معتقد بودند که ورود اخلاق مراقبت به حیطه‌ی مدیریت آموزشی باعث می‌شود ارزش‌های آموزشی کارآمدی و رقابت جای خود را به ارزش‌های مراقبتی بدهند و، به‌این‌ترتیب، راهبردهای همکارانه جایگزین راهبردهای رقابتی شوند. این نظریه‌پردازان امید داشتند که این ارزش‌های جدید نهادهای عمومی فرسوده و دل‌مرده را جانی دوباره بخشند.

اوربان معتقد است مشکل این رویکرد آن بود که در نهایت بر همان مفهوم محدود مراقبت در مقام پرورش روابط شخصی تکیه می‌کرد و این محققان در نهایت به دنبال رشد پیوندهای شخصی در چهارچوب نهادها بودند.

در مقابل، اوربان به سراغ طرح دِلیزا برنیه برای «اداره‌ی عمومی مراقبت‌محور» می‌رود که این محدودیت را ندارد. بنا بر طرح برنیه، چشم‌انداز اخلاق مراقبت از این قرار است: (۱) اخلاق مراقبت بدیلی برای اداره‌ی عمومی ارائه می‌دهد؛ (۲) اخلاق مراقبتی مبانی متعارف اداره‌ی عمومی را به پرسش می‌گیرد؛ (۳) اخلاق مراقبتی رویکرد «رهبری رابطه‌محور» را در اداره‌ی عمومی مشروعیت می‌بخشد.

مبنای سنتی اداره‌ی عمومی تکیه بر بوروکراسی بود که به‌ لحاظ نظری، در چهارچوبی دموکراتیک بر توزیع بی‌طرفانه و کارآمد کالاها و خدمات عمومی مبتنی بود. در دهه‌ی ۱۹۹۰، «اصلاحات مدیریتی جدید» بوروکراسی را با اصول بازار که حول «ارزشِ کارآمدی» متمرکز بودند جایگزین کرد و ارائه‌ی خدمات دولتی به مردم تبدیل به نوعی مبادله در چهارچوب بازار شد که در آن تأمین‌کنندگان خصوصی خدمات برای به اصطلاح به‌حداکثر‌رساندن انتخاب‌های مشتریان با هم رقابت می‌کنند.

این رویکرد بازار‌محور اما نه فقط اداره‌ی عمومی را از اخلاقیات سنتی تهی کرد، بلکه با خصوصی‌کردن و سود‌محور‌کردن نهادهایی که مسئول رساندن خدمات همگانی بودند، آنها را از نظارت عمومی دور کرد و موجب بحران خدمات‌رسانی نیز شد.

روی‌آوردن به اخلاق مراقبت و تلاش برای بازآرایی آن در قالبی نهادی، در واقع نوعی پاسخ به همین بحران بود. از نظر برنیه، نه فقط لازم است کسانی کارهای اداره‌ی عمومی را به‌ دست بگیرند که به مأموریت دولت برای خدمت‌رسانی به مردم باور دارند، بلکه لازم است بخش خدمات عمومی در راستای جایگزین‌کردن ارزش‌های مراقبتی به‌ جای ارزش‌های بازاری و بوروکراتیک، و بارز‌کردن فعالیت‌های مراقبتی، متحول شود.

اما لازمه‌ی چنین تحولی چیست و این اداره‌ی عمومی مراقبت‌محور قرار است چه شکلی باشد؟

اصلی‌ترین مشخصه‌ی دیدگاه مراقبت‌محور در اداره‌ی عمومی، تکیه بر این باور است که اداره‌کردن، نوعی ممارست رابطه‌محور و معطوف به شرایط است که به‌ دنبال بهبود زندگی همه‌ی افراد و جماعت‌هاست. این باور به‌ نوبه‌ی خود مستلزم باورهای خاص دیگری است از جمله: (۱) روند و نتایج اداره‌ی خوب نه فقط باید به داوری متخصصان روند و نتایج خوبی باشند، بلکه باید حاصل نوعی همکاری باشند که دیدگاه‌های مختلف و تجربیات زیسته‌ی متنوع را در نظر بگیرد؛ (۲) مدیران خوب کسانی هستند که از اقتدار خود برای انباشت قدرت بیش‌تر استفاده نمی‌کنند، بلکه برای ارتباط برقرار‌کردن با عموم و مکالمه با مردم استفاده می‌کنند؛ (۳) دانش اداره‌ی خوب از تجربه و مکالمه‌ی اندیشیده می‌آید؛ و (۴) اداره‌کنندگان خوب باید واجد اندیشه‌ی انتقادی باشند و بگذارند ارزش‌ها، پیش‌فرض‌ها، و داوری‌های حرفه‌ای‌شان در معرض نقد قرار گیرد.

برنیه برای تحقق این موارد پیشنهادهای مشخص‌تری هم دارد: (۱) تغییر ساختار و فرهنگ سازمانی، (۲) استفاده از رهبری رابطه‌محور، (۳) بازشناسی رسمی کار مراقبتی و عاطفی در بخش عمومی و (۴) آموزش و تربیت مقامات برای اینکه تبدیل به مدیرانی مراقبت‌محور شوند.

اوربان اما فکر می‌کند نظریه‌‌ی برنیه و سایرین در این موضوع دچار کاستی‌هایی است که سوفی بورگو آنها را در نوشته‌اش، «تمهیدی بر بوروکراسی مراقبتی»، تا حدودی رفع کرده است. بورگو با طرح این گزاره‌ها موضع خود را در برابر جریان اصلی فمینیستی در خصوص سازمان‌های بوروکراتیک مشخص می‌کند: (۱) ایده‌آل بوروکراتیک (چنان که ماکس وبر تبیینش کرده بود) تأکید بر کفایت سازمان در استخدام، ارتقاء، تفکیک روشن مسئولیت‌ها، و توزیع منصفانه‌ی منابع و مناصب کلیدی است که باید گفت بسیاری از اینها اهداف فمینیستی هم هستند؛ (۲) از‌بین‌بردن سلسله‌مراتب سازمانی و ساختار‌زدایی از نهادها برخی اوقات به ضرر هدف مراقبت فمینیستی تمام می‌شود که به دنبال محدود‌کردن سلطه و سرکوب در جوامع سیاسی حاضر است.

اوربان می‌گوید در‌نظر‌داشتن این ملاحظات بورگو، خصوصاً وقتی به اصلاح نهادهای بزرگ فکر می‌کنیم، بسیار مهم و مثمرثمر است.

از نظر بورگو، وقتی با نهادهای بزرگ سروکار داریم باید به ساختارهای نیمه‌سلسله‌مراتبی فکر کنیم که تصمیم‌گیری را در چهارچوب‌هایی روشن و با قواعد مشخص ممکن می‌کنند و توان مکالمه با افراد درون و بیرون سازمان در آنها پرورش یافته است. اینکه کل سلسله‌مراتب را تخت و مسطح کنیم، لزوماً موجب از‌بین‌رفتن قدرت‌های غیر‌شفافی نمی‌شود که در پیچیدگی‌های سازمان خانه کرده‌اند. اصل کاری که باید با نهادها کرد، به‌ زعم بورگو، حساس‌تر و پاسخگوتر‌کردن آنهاست.

از نظر بورگو، برای اینکه نهادی مراقبتی باشد باید از تحقق این موارد در آن اطمینان یافت: (۱) باید مدیرانی داشته باشد که مهارت‌های کافی برای شنیدن و مکالمه دارند؛ (۲) روندهای نهادی برای مشورت و گرفتن نظر مردم را در آن جاا فتاده باشند تا از این طریق بتوان به نیازهای همه‌ی گروه‌هایی که از فعالیت این نهاد متأثر می‌شوند پاسخگو بود.

به‌این‌ترتیب، بورگو در پرداختن به نهادهای بزرگ مراقبتی چند نکته را لحاظ می‌کند. نخست آنکه، عمدتاً بر رابطه‌ی میان نهاد و مراجعه‌کننده تمرکز می‌کند. البته مسئله‌ی به همان اندازه مهم، از نظر اوربان، لزوم تمرکز بر روابط درون سازمانی است. دوم اینکه، به کارکرد نهاد در سطح اول جامعه‌ی بیرون از سازمان نظر دارد: یعنی به اصطلاح به این نظر دارد که «عملکرد نهاد در خیابان» چگونه است؟ این در واقع یعنی اولویت‌دادن عملکرد نهاد در بین مردم، بر عملکرد نهاد نزد سطوح بالاتر حکومتی. در نهایت اینکه، برای اینکه چنین معیارهایی به نتایج ملموس برسند باید کارکرد نهاد را در معرض مطالعات انسان‌شناسانه‌ی مستمر قرار دهیم.

مطالعه‌ی موردی در حمل‌و‌نقل جمهوری چک

اوربان و همکارانش طی حدود دو سال روی «معیارهای تحول فرهنگ اخلاقی در اداره‌های دولتی جمهوری چک»، و مشخصاً در بخش حمل‌و‌نقل عمومی تحقیق کرده‌اند. این تحقیق معطوف به ارزیابی (۱) توصیف وضعیت اخلاقی جاری در وزارت حمل‌و‌نقل جمهوری چک؛ (۲) ارائه‌ی پیشنهادهای مناسب برای توسعه‌ی فرهنگ اخلاقی سالم در وزارت حمل‌و‌نقل؛ و (۳) تهیه‌ی دستورالعمل‌هایی برای اجرایی‌کردن این پیشنهادها، بوده‌ است.

اوربان می‌گوید این تحقیق در واقع در پی زمینه‌مند‌کردن نوعی اخلاق مراقبتی در وزارت حمل‌و‌نقل چک بوده است و او و همکارانش به ارزیابی مواردی مانند روابط درون و بیرون سازمانی و توانایی‌های گوش‌سپردن و شنیدن از مشتریان پرداخته‌اند. این مطالعه همچنین با لحاظ موقعیت جمهوری چک به‌ عنوان یکی از دولت‌های کوچک بازمانده از بلوک شرق، با میراث عدم اعتماد شدید بین مردم و اداره‌های دولتی در پنجاه سال گذشته، صورت گرفته است.

اوربان می‌گوید مصاحبه‌های آنان با کارکنان وزارت حمل‌و‌نقل چک نشان می‌دهد که معیارهایی که این کارکنان خود را ذیل آن موظف به انجام کار می‌بینند وظیفه‌شناسی، کارآمدی، و رعایت حقوق مراجعان است. اکثر کارکنان همه‌ی این معیارها را موجه می‌دانند و اظهار داشته‌اند که در پی تحقق آنها هستند؛ با این حال، انجام این کار را دشوار و برخی اوقات غیر‌ممکن دانسته‌اند.

از نظر این کارکنان چیزی که باعث می‌شود نتوانند همه‌ی این معیارها را برآورده کنند کمبود وقت برای فکر‌کردن و گرفتن تصمیم‌های درست است. شکایت آنها اغلب این است که کارهایشان عاجل و پراکنده است و فرصت تمرکز برای تکمیل وظایفشان به آنها داده نمی‌شود.

اوربان از منظر اخلاق مراقبتی یافته‌های مقدماتی را چنین جمع‌بندی می‌کند: (۱) مدیران این بخش عمومی ذیل چهارچوب‌های اخلاقی کار می‌کنند که ارکان مختلفی دارد و اختلاف این ارکان می‌تواند به تنازع بین دستورالعمل‌ها و ارزش‌هایی منجر شود که کارکنان باید در عمل رعایت کنند، و (۲) مدیریت درست مستلزم دادن زمان کافی به کارکنان است تا بتوانند شبکه‌ی الزامات مختلف را در نظر بگیرند و به تصمیم درست برسند.

یافته‌ی دیگر تحقیق اوربان و همکارانش این بود که میان ارکان مختلف وزارت حمل‌و‌نقل بی‌اعتمادی شدیدی حکم‌فرماست تا حدی که مثلاً برخی از اداره‌ها اطلاعاتی را که لازمه‌ی کار اداره‌های دیگر است در اختیارشان نمی‌گذارند و این قبیل کارها باعث برانگیختن دشمنی و رقابت‌های مضر درون‌سازمانی می‌شود.

کارمندان اداره‌های مختلف در برابر این پرسش که خدمات خود به مراجعان را چگونه ارزیابی می‌کنند اغلب قضاوت‌های مثبتی راجع به بخش خودشان و داوری‌های بسیار منفی راجع به بخش‌های دیگر داشتند. اوربان می‌گوید فقدان اعتماد به عدم همکاری بین بخش‌ها انجامیده و ارتباط بین بخش‌های مختلف بسیار صوری شده است. ابعاد سازمانی بزرگ وزارت‌ حمل‌و‌نقل نیز به‌ نوبه‌ی خود مانعی برای برقراری روابط واقعی و انسانی‌تر در بین کارکنان است.

اوربان می‌گوید او و همکارانش دریافته‌اند که رایج‌کردن اخلاق کاری سالم‌تر در این وزارتخانه کاری نیست که از بالای سلسله‌مراتب اداری و با تصمیم مدیران ممکن شود. تلاش‌های از بالا به پایین هر قدر هم با نیت خیر انجام شوند با دشمنی کارکنان رده‌پایین مواجه می‌شوند که تصمیمات رؤسا را تلاشی برای تحمیل باری دیگر بر شانه‌های خود می‌بینند.

از سوی دیگر، اوربان و همکارانش دریافته‌اند که بسیاری از کارمندان رده‌پایین هم بی‌علاقه نیستند برای بهبود اوضاع تلاش کنند، اما مطمئن هستند که هر قدمی بردارند با خصومت رؤسای اداره‌ها مواجه خواهند شد؛ رؤسایی که به آنها گوش نمی‌دهند.

بنابراین اوربان و همکارانش نتیجه می‌گیرند برای اینکه تحول اخلاقی مثبتی بتواند آغاز شود باید کارمندان رده‌پایین را توانمندتر و صاحب اختیار‌تر کرد و به آنها اطمینان داد که تلاش‌هایشان برای بهبود وضع اخلاقی اداره، با مانع مواجه نخواهد شد و رده‌های بالا به حرفشان گوش خواهند داد.

تلخیص و گزارش از شهرزاد نوع‌دوست

از همین مبحث

برای اینکه اخلاق مراقبت صرفاً به یک منش فردی محدود نماند، باید آن را در ساختار نهادهای اجتماعی و اداری بازآرایی کرد؛ نهادهایی که نه‌فقط کارآمد باشند، بلکه گوش‌ شنوا داشته باشند، و معطوف به بهبود کیفیت زندگی انسان‌ها باشند
ایجاد نهادهای مراقب‌محور مستلزم تحول در مفهوم مدیریت است: مدیر خوب، در این چارچوب، کسی نیست که صرفاً دستور دهد و نظارت کند، بلکه کسی است که بلد باشد گوش دهد، هم‌دل باشد، و بکوشد تصمیم‌هایی بگیرد که صدای زیسته‌ی همه‌ی گروه‌ها را در آن لحاظ کرده باشد