بازنمایی تروما در آثار هنری چه فایده و چه نتایجی دارد؟ به نظر میآید بخش بزرگی از نظریهپردازی ادبی و هنری «روایت» زخم و تروما را راهی به رهایی میبینند و از این گذشته، بخش قابل توجهی از آثار هنری نیز به روایت تروما گرایش دارند و تمرکز خود را بر شخصیتهایی میگذارند که با ترومایی در زندگی درگیرند.
اما پارول سِیگال، منتقد ادبی و از اعضای تحریریهی مجلهی نیویورکر، با طرح داستان ترومایی موافق نیست و بر خلاف جریان غالب، در مقالهای با ارجاعات فراوان به آثار ادبی و سینمایی و تلویزیونی، علیهاش استدلال میکند. ببینیم حرف حساب سیگال چیست.
با تروما در قطار
ویرجینیا ولف نویسندهی پرآوازه، با قطار از ریچموندِ لندن به واترلو میرفت که زن کوچک اندام گریانی را دید. این زن بعدها در مقالهی «آقای بنت و خانم براون» او دوباره ظاهر شد؛ اما نه صرفاً به عنوان زنی دردمند و با تمرکز بر درد او. ولف سعی کرد تصویری داستانی از این زن بدهد و با گذر از تصویر اولیهی گریانش، به زندگی خصوصی او برود که برایش وجوهی ظریف و زیبا تصور میکرد.
این مقاله را هم کلید فهم آثار ولف دانستهاند و هم از مهمترین دفاعیهها از مدرنیسم ادبی به شمار آوردهاند. ولف بر این زن نام خانم براون گذاشت و با توصیف تخیلیاش از این شخصیت مغموم میخواست نشان دهد که شخصیتپردازی داستانی برای نویسندگان مختلف چگونه متأثر از زمینه و زمانهی فرهنگیشان است.
با این مقدمه، سیگال میپرسد که نویسندهی امروزی چگونه خانم براونِ ویرجینیا ولف را به تصویر میکشد؟ از نظر سیگال به احتمال زیاد، نویسندهی امروزی این زن گریان را شخصیتی منزوی تصویر میکند که زخم پنهانش مثل خوره روح او را میخورد و به سکوتش وا میدارد؛ تا اینکه ناگاه تصمیم میگیرد از این زخم سخن بگوید و این سکوت را بشکند و راوی درد خود شود.
حضور این نوع شخصیت ترومایی داستانهای امروزی را آکنده است و صفحات کتابها و پردههای نمایش به بازنمایی داستانهای ترومایی چنین شخصیتهایی اختصاص یافتهاند. برخلاف طرح داستانی (plot) رایج مبتنی بر ازدواج که رو به آینده دارد (مخاطب میخواهد بداند که «عاقبتشان چه میشود؟»)، طرح داستانی ترومایی رو به گذشته دارد (مخاطب میخواهد بداند که «چه بر سرش آمده است؟»)
سیگال میگوید طرح داستانی ترومایی را نه فقط در داستانهای جدید، مثلاً سریالهای پر بینندهای چون تد لاسو و فلیبگ میتوان دید، بلکه حتی در بازسازیهای جدید داستانهای کلاسیک نیز اغلب چنین طرحی به قصهها افزوده میشود: دو اقتباس سینمایی جدید از «چرخش پیچ» اثر هنری جیمز، نویسندهی قرن نوزدهمی، به گذشتهی شخصیت اصلی خانم مدیرِ داستان سابقهی تجاوز افزودهاند. سیگال نشان میدهد که مثالهایی از این دست در اقتباسهای جدید فراوانند.
به زعم سیگال، رواج طرح داستانی ترومایی در دورانی که مفهوم تروما همهجاگیر شده است جای شگفتی ندارد. چهارمین اختلال روانپزشکی رایج در آمریکا «اختلال اضطرابی پس از تروما» (پی.تی.اس.دی) است که تجسم بالینی اصلی تروما به حساب میآید.
تروما که در سال ۱۹۸۰ در ویرایش سوم کتاب مرجع «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی» از آن به عنوان رویدادی یاد شده بود که «خارج از حدود تجربیات معمول بشر» رخ میدهد، حال به قول رسما مناکیم رواندرمانگر، شامل هر تجربهای میشود که «بیش از حد معمول، یا خیلی سریع یا خیلی زود» از سر میگذرانیم.
با این تعریف گسترده عدهی زیادی میتوانند از خدمات درمانیای که برای اختلال اضطرابی پس از تروما تعریف میشود برخوردار شوند؛ اما با چنین تعاریف گستردهای، به لحاظ فنّی، حدود ۶۳۶۱۲۰ ترکیب از علائم احتمالی را میتوان به اختلال اضطرابی پس از تروما نسبت داد: یعنی به لحاظ نظری میتوانیم ۶۳۶۱۲۰ نفر با مجموعه علائم غیر منطبق داشته باشیم که برای همه تشخیص پی. تی. اس. دی داده شده است.
روث لیز در کتاب تبارشناسی تروما خاطرنشان میکند که وقتی با چنین طیف وسیعی از مصادیق به عنوان تروما سروکار داریم، در واقع هم با ابهامی پزشکی روبهرو هستیم و هم با ابهامی اخلاقی: هم برای سربازی که مرتکب جنایت جنگی شده است میتوان تشخیص پی. تی. اس. دی گذاشت، و هم برای قربانی او. از این گذشته، همین تشخیص را میتوان برای روزنامهنگاری که از آن جنایت گزارش تهیه کرده، نوادگان قربانیان، و حتی برای مورخی که یک قرن بعد این رویداد را مطالعه میکند هم گذاشت: به تعبیری اینها دچار ترومای نیابتی شدهاند.
سیگال میگوید برخلاف سببهایی که امروزه علل رایج تروما شمرده میشوند، یعنی جنگ و آزار جنسی، فکر حافظهی تروماییشده از جای دیگری آمد: از همان راهآهن انگلستان که واسطهی ملاقات ویرجینیا ولف با خانم براونِ او بود.
حدود شش دهه پیش از ملاقات ولف با خانم براون، جان اریک اریکسنِ پزشک و جراح، مجموعهای از علائم مشابه را در قربانیان حوادث راهآهن مشاهده کرد: اینها قربانیان بودند که گرچه در حادثه حاضر بودند اما اغلب زخم برنداشته بودند، اما مدتی بعد دچار گیجی میشدند، صداهایی میشنیدند یا به رعشه و فلج دچار میشدند.
در همان قرن نوزدهم، زیگموند فروید و پییر ژانه میگفتند خود ذهن هم ممکن است زخم بردارد. در خاکریزهای جنگ جهانی اول، خار راهآهن به شکل موج گرفتگی از نو زاده شد؛ عارضهای که تجسم ادبی آن را میتوان در شخصیت سپتیموس اسمیت در رمان خانم دلوی ویرجینیا ولف دید.
چیزی که در این بین تغییر نکرده بود تحقیری بود که با این تشخیص نثار بیمار میشد: سربازان موجی را گاه «فاقد صلاحیت اخلاقی» هم میدانستند. در چند دههی بعد، مطالعهی تروما دچار وقفههایی شد تا اینکه پس از تلفات گستردهی جنگ آمریکا در ویتنام، تروما دوباره «کشف» شد و اختلال اضطرابی پس از تروما تشخیص داده شد.
در همین دوره بود که سازمانهای سیاسی زنان باعث شدند تشخیص تروما و اختلال اضطرابی به قربانیان آزار جنسی هم تعمیم داده شود.
در دههی ۱۹۹۰ مطالعات تروما به پیشگامی کتی کاروت، منتقد ادبی، تبدیل به حوزهای مستقل در مطالعات فرهنگی شد. مطالعات ترومایی به توصیف تجربیاتی میپرداخت که ذهن را مضمحل و خاطره را تکهتکه میکنند و برانگیزانندهی رفتارهای تکراری و توهمات هستند.
در حوزهی فرهنگ عامه، این اندیشهها توسط بسل فن در کولک رنگ علمی گرفت. او میگفت خاطرات ترومایی به لحاظ فیزیولوژیک از باقی خاطرات متمایزند و بر بخشهای قدیمیتر و ابتداییتر مغز حک میشوند.
الی ویزل نویسندهی مشهور که از بازماندگان هالوکاست بود، نوشت که «اگر یونانیان تراژدی را ابداع کردند، رومیان رسالهنویسی و رنسانس غزل را، نسل ما ادبیات جدیدی آفرید، یعنی ادبیات شهادتدادن را.» تقدیس شهادت و گواهیدادن در همهی شکلهایش، اعم از خاطرهنویسی، شعرِ اعترافی، روایت بازماندگان و… تروما را از نشانهی عیب اخلاقی به مقام منبع مرجعیت اخلاقی، و حتی به مقام نوعی خُبرگی برکشید.
در دو دههی گذشته، موج جدیدی از نوشتهها راجع به تروما پدید آمده است که در بین آنها میتوان رمانها و خاطرات پرفروش از انواع مختلف را یافت: هجوآمیز، احساساتی، خشمآلود، هولانگیز، یا آمیزهای از همهی اینها. متصل به این موج، نوشتههای اینترنتی فراوانی ظهور کردند که در حالوهوای روایت از تروما، پرخواننده شدند.
تروما به عامل تثبیت هویت تبدیل شد و در حیطهی مطالعات تروما دیگر بحثی انتقادی راجع به چیستی و جایگاه تروما در نمیگرفت؛ کسی نمیگفت که شواهد فن در کولک برای نظریهی حافظهی ترومایی قوی نیست و مطالعات تجربی، حتی مطالعاتی که خود او انجام داده است، ادعاهای او را تأیید نمیکنند.
این ادعا که تأثیر تروما بر گونهی بشر همیشگی است و تروما نقش خود را به شیوهای ممتاز بر مغز آدمی حک میکند، این واقعیت را نادیده میگرفت که تروما از مطالعه بر مصدومان راهآهن انگلستان و مفهوم خار راهآهن تکامل یافته بود؛ و نادیده میگرفت که یادآوریهای بیاختیار ترومایی (فلشبک) فقط بعد از اختراع فیلم سینمایی بود که گزارش شدند.
تروما و دیگر هیچ
سیگال میگوید وقتی پای تروما به میان آید، همهی عناصر هویتی دیگر کنار میروند و تصویر هویت فردی بر اساس تروما از نو شکل میگیرد. زخم که در ادبیات برانگیخته میشود، شخصیت داستان دیگر تبدیل به کسی میشود که تروما را تحمل کرده است؛ و به این واسطه قهرمان داستان میشود.
اما آیا این به معنای متهمکردن نامنصفانهی «روایت تروما» به آن کاری که خود تروما میکند نیست؟ حرف سیگال این است که روایتها از تروما یک دست نیستند. برخلاف تصویری که جریان غالب کنونی میخواهد القا کند، روایت بازماندگان تروما تنوع دارند و همهی راویان با این تصویر غالب همراه نیستند و درد و زخم خود را اینگونه تفسیر نمیکنند.
سیگال یادآور میشود که امروزه اگر در نقش یا اهمیت تروما تردید کنیم به ما هشدار میدهند که کنار ستمگر، یا در برابر جنبشهای عدالتخواه اجتماعی ایستادهایم. سیگال از پیشگفتار کتاب ملیسا فوبس نقل میکند که میگوید کسانی که با سوءظن به خاطرات ترومایی مینگرند «از نقش متداول متعدی الگوبرداری میکنند: یعنی قربانیان را انکار و بیاعتبار میکنند و به حاشیه میرانند تا دیگر اثرگذاری نداشته باشند، یا قدرتشان از بین برود.»
بازماندگان تروما یا محققانی هم که تجربیاتی را گواهی دادهاند یا شواهدی ارائه کردهاند که با روایت غالب مغایر است اغلب انکار میشوند و روایتهایشان کنار گذاشته میشود. در دههی ۱۹۹۰ سوزان کلانسی روانشناس روی بزرگسالانی مطالعه کرد که در کودکی مورد سوءاستفادهی جنسی قرار گرفته بودند. این بزرگسالان از رنج شدید و طولانیمدت ناشی از اختلال اضطرابی پس از تروما روایت میکردند، اما در کمال شگفتی کلانسی اکثر آنها میگفتند که خود واقعهی تعدی و آزار نبوده که برایشان رنجآفرین و ترومایی شده؛ بسیاری از قربانیان میگفتند در زمان واقعه کوچکتر از آن بودهاند که بهدرستی بفهمند چه اتفاقی دارد برایشان میافتد و آزارشان نیز پوشیده و آمیخته با فریب و در پوشش محبت و بازی صورت گرفته است.
بیشتر قربانیان به کلانسی گفته بودند که تألم ناشی از این واقعه بعدتر به سراغشان آمده بود؛ یعنی وقتی که عقلشان رسیده بود و فهمیده بودند چه اتفاقی برایشان افتاده است. سیگال میگوید کلانسی را برای ارائهی این یافتهها «همدست کودکآزاران» و «منکر تروما» خواندند.
سیگال همچنین به دیوید موریس، اشاره میکند که جنگ آمریکا علیه عراق را گزارش کرده و گزارشهایش بسیار مورد توجه قرار گرفته بود. دیوید موریس از زمانی میگوید که تحت درمان اختلال اضطرابی پس از تروما قرار گرفته بود و درمانگرانش از او میخواستند به این پرسش که آیا تجربهی تروماییش میتواند منبعی برای الهام و اندیشهورزی باشد، نپردازد. درمانگران نصیحتش میکردند که از چهارچوب تنگ شیوههای تجویزشده برای درمان خارج نشود. چیز دیگری که برای او قابل هضم نبود این بود که درمانگران سربازان درگیر با اختلال اضطرابی پس از تروما را از ابراز خشم اخلاقیشان علیه جنگ منع میکردند و در عوض، کل این خشم و احساسات را به مجرای عوارضی که باید مدیریت شوند هدایت میکردند.
سیگال میگوید برای جریان اصلی روایتگری تروما گویی مهم نیست که اکثریت بزرگی از مردم، از تروما رهایی مییابند و بهبودی پس از تروما از اضطراب و اختلال پس از تروما بسیار شایعتر است.
سیگال از مقالهای که ویل سلفِ رماننویس در خصوص تروما نوشته نقل میکند که بزرگترین ذینفعان تشخیص و تعمیم الگوی ترومایی، نظریهپردازان تروما هستند که برای خود شغل مادامالعمر «شاهد» و مفسر تروما بودن را جور کردهاند.
از این مهمتر شاید نظر جورج بونانو، استاد دانشگاه و رواندرمانگر و مدیر «آزمایشگاه ضایعه، تروما و عواطف» در دانشگاه کلمبیا و نویسندهی کتاب پایان تروما باشد که میگوید: «ظاهراً مردم نمیخواهند دست از این فکر بردارند که همه تروما دارند.»
سیگال نشان میدهد که با وجود واکنشهایی که علیه هرگونه تردید یا تجدیدنظرطلبی راجع به تروما وجود دارد، آثار داستانی و سینمایی و تلویزیونی مختلفی تولید شدهاند که با طرح داستانی و شخصیتپردازی ترومایی با طنز، تردید و نقد برخورد میکنند.
حرف آخر سیگال این است که طرح داستان ترومایی، شخصیت داستان را سطحی میکند و از شکل میاندازد و به بیماری تقلیلش میدهد، و در عین حال، به مخاطب میگوید که همین شخصیت باید برایش آموزنده باشد و نه تنها باید آموزنده باشد، که باید مرجع اخلاقی باشد.
سیگال میگوید این سادهسازی شخصیت ترومایی اما بیهزینه نیست. این سادهسازی چیزی را نادیده میگیرد و از ما میخواهد فراموشش کنیم که ما نقداً میدانیمش: از ما میخواهد لذت ندانستن را فراموش کنیم، لذت نادانی و کاوش و اندیشیدن به ابعاد ناگشودهی رنج و وجوه غریب شخصیت آدمی را.