دانشگاهها در برابر گفتار نفرتآمیز چه موضعی باید اتخاذ کنند؟ آیا اجازهی سخنرانی دادن و ابراز عقیده به استاد یا دانشجویی که عقاید ضدزن، نژادپرستانه یا ضدمهاجرتی دارد، منجر به بروز خشونت نمیشود؟ آیا سیاستگذاران دانشگاه باید مقید به آزادی بیان بمانند و امیدوار باشند فضای کسب دانش به مرور بر محتوای نفرتانگیز غلبه و کمرنگش کند؟ یا اینکه دانشگاه باید نگهبان سرسخت فضایی عاری از بروز هرگونه نفرت تاریخی و نهادینهشده نسبت به گروههای بهحاشیهرانده (marginalized) باشد؟
کیتلین کارلسون، استاد ارتباطات دانشگاه سیاتل، در کتاب خود تلاش میکند با بررسی صحن دانشگاههای آمریکا رابطهی بغرنج این نهاد با مسئلهی آزادی بیان را از چند جهت بازنمایی کند. به باور او، عرصهی آزادی بیان در دانشگاهها همیشه شمشیری دولبه بوده است؛ به ویژه از آن رو که در قانون اساسی این سرزمین، بیان گفتار نفرتآمیز آزاد است، مگر اینکه منجر به خشونت، تهدید مستقیم یا دعوت به خشونت شود. از همینرو، در سالهای اخیر، انواع مختلفی از گفتار نفرتآمیز در دانشگاهها دیده شده است؛ از سخنرانیهای مدعوان تا بحث میان دانشجویان در کلاس درس و حتی نمادهای دانشگاهی، مجسمهها و نشانها. سوال اصلی اینجاست که نهاد دانشگاه در برابر این رفتارها چه موضعی باید اتخاذ کند؟
جدال بر سر آزادی بیان
سال ۲۰۱۷ مایلو یانوپولوس سردبیر سابق وبسایت برایتبارت، یکی از جنجالیترین چهرههای سالهای اخیر که به دلیل توییتهای توهینآمیزش دربارهی مسلمانان، افراد تراجنسیتی و دیگر گروههای درحاشیه از شبکهی اجتماعی توییتر و فیسبوک اخراج شده است، از سوی یک گروه دانشجویی برای سخنرانی به دانشگاه واشنگتن دعوت شد. او این سخنرانی را به عنوان بخشی از یک تور سراسری در دانشگاههای آمریکا برگزار کرد که هدف آن ترویج آزادی بیان و «آموزش» دانشجویان دربارهی «ایدههای نادرست» بود: ایدههایی مانند جان سیاهپوستان مهم است و عدالت اجتماعی (social justice) و فمینیسم. این سخنرانی پس از یک ساعت به خشونت کشیده شد و در نهایت گلولهای شکم یک دانشجوی معترض را شکافت. او آمده بود تا دانشجویان را تشویق کند از بیان عقاید نامحبوب خود نهراسند. چند ماه قبلتر هم قرار سخنرانی یانوپولوس در دانشگاه برکلی به خسارت صدهزار دلاری ختم شد و فعالان موسوم به آنتیفا که خود را ضدفاشیست میخوانند، حصارهای امنیتی را شکستند و با پلیس درگیر شدند. حاصل این درگیریها آتشسوزی بود و لغو سخنرانی.
جدال بر سر آزادی بیان به همینجا ختم نشد. کمی بعد ، در همان سال ۲۰۱۷، راهپیمایی گروههای دستراستی در دانشگاه ویرجینیا با شعارهایی علیه یهودیان بسیاری را حیرتزده کرد. در جریان این تجمع آشوب به پا شد، یک نفر به قتل رسید و قاتل به حبس ابد محکوم شد.
به باور کارلسون، این جدال از دیرباز در دانشگاههای آمریکا مطرح بود، همانطور که در دیگر نقاط جهان؛ یک سوی شعلهور شدن نسلکشی و جنگ داخلی رواندا به درگیری میان دانشجویان قومیتهای هوتو و توتسی در دانشگاه پایتخت میرسید. پیش از به قدرت رسیدن هیتلر و هولوکاست نیز دانشجویان یهودی مدام در دانشگاهها مورد آزار و اذیت قرار میگرفتند و البته سرآغاز جنبشهایی همچون کمپین علیه جنگ ویتنام نیز دانشگاه بود.
کارلسون معتقد است دانشگاه همچنان نمیداند نسبتش با آزادی بیان را چطور باید بدون اجازه به بروز و ظهور سخنان نفرتپراکن حفظ کند. در عینحال، متمم اول قانون اساسی آمریکا دولت را موظف به پاسداری از آزادی بیان در هر فضا و هر شکلی از آن کرده است.
در دههی ۱۹۷۰، دیوان عالی ایالات متحده حکم داد نشر ایدهها در محیط دانشگاهی، حتی اگر از نظر برخی زننده یا توهینآمیز تلقی شود، نمیتواند صرفاً به دلیل هنجارهای اخلاقی ممنوع شود. سپس، در سال ۲۰۰۰، دیوان عالی اعلام کرد دانشگاهها موظفند فضایی عمومی برای بحث و تبادلنظر فراهم کنند. این رأی در واکنش به اعتراض دانشجویانی صادر شد که با استفاده از بودجههای دانشجویی برای حمایت از اهداف ایدئولوژیکی که با آنها موافق نبودند، مخالفت میکردند.
کارلسون مینویسد دادگاه تعیین مرزهای نژادپرستانه یا جنسیتزدهبودن یک گفتار را مبهم ارزیابی کرد و حکم داد براساس قضاوت فردی نمیتوان بیان آزاد دیگری را محدود کرد، چرا که این ابهام میتواند سبب سوءاستفاده شود. با اینحال، نهادی خصوصی همچون دانشگاه هاوایی برای جلوگیری از مطرح شدن گفتار نفرتآمیز قوانین داخلیای وضع کرد؛ برای مثال از ادامهی حضور و صدور گواهینامهی فارغالتحصیلی برای فردی که از رابطهی جنسی بزرگسالان با کودکان دفاع کرده بود سر باز زد.
در مجموع، نهاد دانشگاه در آمریکا تلاش میکند میان گفتار نفرتآمیز و عمل آزارنده تمایز قائل شود و باید از آزادی بیان در هر شکلی از گفتار حمایت کند، اما اگر این گفتار تهدیدی برای کیفیت تحصیل یا زندگی دیگر دانشجویان باشد و خللی به آن وارد کند، تحملش نمیکنند.
به باور کارلسون، مسئله اینجاست که مرز میان گفتار و عمل آزارنده به راحتی قابل تشخیص نیست. برای مثال، در سال ۲۰۱۶، گروهی از دانشآموزان سیاهپوست به دانشگاه دالاس آمده بودند تا با محیط دانشگاه آشنا شوند و آنجا مورد تعدی و حملهی کلامی بعضی دانشجویان قرار گرفتند که منشاء جنجال شد و بحث مرز گفتار و عمل را پیش کشید. دانشگاه هم در نهایت دانشجویان را تنبیه نکرد.
البته این معضل بیشتر چالش دانشگاههای دولتی است؛ چرا که دانشگاهها و مؤسسات خصوصی این محدودیتها را ندارند و آزادند معیارهای آزادی بیان در صحن دانشگاه را به دلخواه خود تعیین کنند. در محیطهای رسمی مانند کلاسهای درس، کتابخانه یا رویدادهای دانشگاهی، دانشجویان و اساتید موظف به رعایت استانداردهای حرفهای و آموزشی هستند، اما این مقررات در فضاهای غیررسمی اعمال نمیشوند. اساتید میتوانند از دانشجویان و کارمندان بخواهند که از بیان اظهارات آزاردهندهی جنسی یا اظهارات تبعیضآمیز بر اساس نژاد، قومیت، گرایش جنسی و موارد مشابه خودداری کنند تا فرصتهای برابر آموزشی برای همه حفظ شود.
ریزپرخاشگری، فضاهای امن و هشدار محتوای آزارنده
بهنظر میرسد در طول تاریخ، فضاهای دانشگاهی چندان پذیرای افرادی با هویتهای بهحاشیهرانده نبوده است. علاوه بر سخنان نفرتانگیز، این گروهها با ریزپرخاشگری (microaggression) هم مواجه بودهاند. ریزپرخاشگری شامل گفتار و رفتارهای غیرکلامی و محیطی است که برآمده از نظامهای تبعیضآمیزند و پیامهای خصمانه یا تحقیرآمیزی را به گروههای هدف منتقل میکنند و اشکال گوناگونی دارند، برای مثال سفیدپوستی که از فردی با پوست تیره میپرسد «اصالتاً اهل کجاست؟» تلویحاً او را دیگری و غریبه دستهبندی میکند. یا دانشجو سفیدپوستی که به دانشجوی رنگینپوست پیشنهاد کمک در نوشتن مقاله به انگلیسی بدهد که القاگر عدم توانایی او در نوشتن به انگلیسی صرفاً به خاطر ظاهرش است.
کارلسون مینویسد فضاهای دانشگاهی ایالات متحده از لحاظ تاریخی بر محور سفیدپوست و دگرجنسگرا گشته است و همین موجب دشوار شدن تحصیل و زندگی برای گروههای در اقلیت شده است. دانشجویان در سالهای اخیر در واکنش به همین فضای مسلط با هماهنگی سیاستگذاران دانشگاهها اقدام به ایجاد فضای امن کردهاند. مقصود ایجاد فضایی است که افراد بتوانند به دور از تعصب و تهدید دربارهی تجربهها و دغدغههایشان صحبت کنند.
همچنین ایدهی هشدار محتوای آزارنده (trigger warning) رواج یافت، ایدهای که استادان را ملزم میکرد پیش از تدریس، در صورت آزارندهبودن مطلب، به دانشجویان هشدار دهند. اما هشدار محتوای آزارنده به ویژه در دانشگاهها مخالفان بسیاری داشت، از باراک اوباما که این ایده را به ضرر گروههای اقلیت میدانست تا دونالد ترامپ که طی یک فرمان اجرایی دانشگاهها را ملزم کرد که نباید براساس محتوای سخنرانیها آزادی بیان را کنترل کنند.
البته کارلسون معتقد است ترامپ این فرمان اجرایی را احتمالاً در راستای ایدهای صادر کرده بود که در جناح راست سیاسی مدام تکرار میشد؛ اینکه تفکرات لیبرالی در حال فتح دانشگاهها و عقبراندن صدای محافظهکاران هستند. بنا بر استدل کارلسون، این نگرانی در بخشی از جامعهی سیاسی آمریکا تشدید شده است؛ او از کتاب گرِگ لوکیانوف و جاناتان هایت یاد میکند. این دو نویسنده در کتاب نازپروردن ذهن آمریکایی هشدار دادهاند تبلیغ و ترویج مفاهیمی همچون فضای امن و هشدار محتوا منشاء نوعی خودسانسوری فراگیر شده است و افراد اکنون با هراس عقاید خود را به زبان میآورند. نویسندگان ادعا کردهاند نفس وجود هشدار محتوا و فضای امن در واقع خیانت به آرمانهای آموزش است، چرا که لازمهی آموزش جدی درگیری فکری با افرادی است که نظر بسیار متفاوتی دربارهی جهان دارند. نویسندگان کتاب استدلال میکنند آموزش عالی به اشتباه به دانشجویان القا کرده که آنها انسانهایی شکننده و احساسی هستند که در جهانی دوگانه از خیر و شر زندگی میکنند. پس این حمایت بیشازحد از جوانان موجب پدید آمدن فرهنگی مطالبهی امنیت افراطی شده که در برخی موارد به ارعاب و خشونت انجامیده است؛ نمونههایی از آن را میتوان در راهپیمایی سال ۲۰۱۷ گروههای افراطی دستراستی در ویرجینیا یا حملات به افرادی مشاهده کرد که دربارهی این مسائل صحبت میکنند.
حامیان این دیدگاه بر این باورند که به جای محدود کردن بیان، باید فرصتهای بیشتری برای گفتوگو فراهم شود. آنها معتقدند که اگر کسی با دیدگاه یک سخنران دعوتشده مخالف است، بهتر است رویدادی جداگانه ترتیب دهد و در آن توضیح دهد که چرا آن دیدگاهها نادرست هستند، به جای آنکه تلاش کند سخنرانی را لغو یا سانسور کند.
براساس استدلال کارلسون، منتقدان این مفاهیم توجه ندارند که زبان مهمترین ابزار ما برای شکلدادن به واقعیت مشترک است و گفتار نفرتآمیز نفس این امکان را از بین میبرد. همچنین آنان در نظر نمیگیرند که منشاء این ایدهها خود دانشجویان هستند و اصرار بر وجود فضای امن صرفاً بیانگر حس همدلی عمیقتری بین این نسل از دانشجویان با همکلاسیهایی است که از زمینههای اجتماعی حاشیهای میآیند.
اگر واقعاً هدف منتقدان این مفاهیم ایجاد فضایی مناسب برای مبادلهی فکری و بحث سازنده است، میکروفون دادن به امثال یانوپولوس به هیچ وجه راه حل خوبی نیست. افرادی مانند یانوپولوس صرفاً با گفتار نفرتآمیز دنبال هیاهو و جلب توجهاند و هیچ علاقهای به این دست گفتگوها ندارند.
کارلسون مینویسد اگر بحث بر سر ساکت کردن و سانسور باشد، حضور افرادی با ایدههای نفرتآمیز است که سکوت را به قربانیان حملات کلامیشان تحمیل میکند و آنان را از بحث دور نگه میدارد. اگر مهندسی پلی بسازد و آن پل فرو بریزد و منجر به مرگ افراد بیگناه شود، هیچ دپارتمان مهندسی در دنیا از او برای سخنرانی دعوت نخواهد کرد، اما این قاعدهی عقل سلیم گویا در بین دپارتمانهای علوم انسانی و اجتماعی نباید رعایت شود. به نظر کارلسون، در نهایت مواردی هست نظیر بردهداری و نژادپرستی که نباید موضوع بحث باشند، چرا که هیچ استدلال عقلانی در دفاع از این مواضع نمیتوان ارائه داد.
دیدگاههای دانشجویان دربارهی گفتار نفرتآمیز
سال ۲۰۱۸ موسسهی تحقیقاتی کالجپالس نظرسنجی گستردهای در دانشگاههای ایالات متحده دربارهی گفتار نفرتآمیز انجام داد. ۵۸درصد از دانشجویان گفتند با استناد به متمم اول قانون اساسی، باید از حق بیان گفتار نفرتآمیز، به معنای «حملهی کلامی به افراد بابت نژاد، دین، هویت جنسی»، حراست کرد و ۴۱درصد این نگاه را رد کردند. ۶۰درصد از دانشجویان سیاهپوست معتقد بودند ساختن جامعهای که در آن همه برابرند مهمتر از آزادی بیان است و ۵۸درصد دانشجویان سفید معتقد بودند هیچچیز مهمتر از حراست از آزادی بیان نیست. ۵۳درصد از زنان مخالف حراست قانونی از حق بیان گفتار نفرتآمیز بودند و ۷۴درصد مردان موافق آن. ۵۳درصد دانشجویان سفید گفتند سخنرانان جنجالی باید به دانشگاه دعوت شوند؛ این عدد در میان دانشجویان لاتین ۴۱درصد و بین سیاهپوستان ۳۸درصد بود.
کارلسون مینویسد یک نگاه گذرا به این دادهها بهوضوح نشان میدهد رویکرد به این مسئله تا چه حد به رنگ پوست و جنسیت افراد ربط دارد. افرادی که کمتر در معرض گفتار نفرتآمیز قرار میگیرند، بیشتر از آزادی این نوع سخنان حمایت میکنند، در حالی که دانشجویانی که هدف چنین سخنانی بودهاند، تمایل بیشتری به محدود کردن آن دارند. همچنین این مطالعه نشان میدهد نگرشها دربارهی حراست از حق بیان گفتار نفرتآمیز در حال تغییر است. پس اگر ۴۰درصد از دانشجویان طرفدار محدود کردن آزادی بیان برای حفظ کرامت انسانی باشند، این امکان وجود دارد که در آینده، قوانین قضایی آمریکا دربارهی گفتار نفرتآمیز تغییر کند.
از دیدگاه کارلسون آنچه در حال حاضر اهمیت دارد این است که دانشگاههای دولتی و موسسات آموزش عالی آمریکا بتوانند میان حمایت از آزادی بیان و جلوگیری از آسیب به دانشجویان تعادل برقرار کنند.
جان پالفری به عنوان یکی از راه حلها برای معضل تقابل گفتار نفرتآمیز و آزادی بیان، پیشنهاد میکند که در کنار «فضای امن» باید محیطهای دیگری هم در دانشگاه ایجاد شوند که «فضای جسورانه» (Brave Spaces) باشند. براساس این استدلال، دانشگاهها بهتر است در کنار فضای امن، شرایطی ایجاد کنند تا دانشجویان بتوانند در فضاهای اختصاصیافته به مباحث جنجالی، آزادانه نظراتشان را بیان کنند. این رویکرد از سویی خطر سانسور با تأکید مضاعف بر منع گفتار نفرتآمیز را برطرف میکند و درعینحال دانشجویان را از آسیبهای گفتار نفرتآمیز محافظت میکند.
نادین استروسن، استاد برجستهی حقوق دانشگاه نیویورک، راه حل سخنرانیهای موازی را پیشنهاد میکند، به این معنا که اگر دانشگاهی میخواهد یانوپولوس را دعوت کند، در کنار آن فضاها و سخنرانیهای دیگری نیز برگزار کند تا دانشجویان مخالف در آنها شرکت کنند و حرفشان را بزنند.
کارلسون این دست راه حلها و آزمودنشان را ضروری میداند تا بتوان مرز باریک میان سانسور و گفتار نفرتآمیز را حفظ کرد. در نهایت، او نتیجه میگیرد که دانشگاهها هنگامی که بهطور فعال دربارهی چگونگی مدیریت مسائل مربوط با گفتار نفرتآمیز تصمیمگیری میکنند، نهتنها به آزادی بیان احترام میگذارند، بلکه نیازهای دانشجویان متعلق به گروههای به حاشیهراندهشده را نیز در نظر میگیرند.