یکشنبه ۱۱ آوریل ۱۹۹۹، اسلاوْکا چوروییا، ناشر و روزنامهنگار منتقد صرب، دم در خانهاش با شلیک گلوله به قتل رسید. عملیات بمباران ناتو به رهبری آمریکا وارد سومین هفتهی خود شده بود. نیروهای ناتو مرتب تاسیسات نظامی و تأسیسات نظامی و پایگاههای نیروهای سرکوب رژیم را بمباران میکردند. بیش از ۵۰۰ غیرنظامی در این بمبارانها کشته شده بودند. رسانههای غربی پیشبینی میکردند که در پی این بمباران مردم صربستان هم بهپا خواهند خواست و رژیم حاکم به رهبری اسلوبودان میلوشویچ را برمیاندازند. میلوشویچ در همان زمان به عنوان یک جنایتکار جنگی و مسئول نسلکشی مردم بوسنی و کوزوو شناخته شده بود.
چوروییا در همین حین کشته شد. رسانههای دولتی صربستان، پیشتر او را با تیتر «چوروییا از بمباران استقبال میکند» بهعنوان «خائن» معرفی کرده بودند. هفده گلوله در پشتش، در روشنای روز و در فضای باز خیابان، «پیامی بسیار قوی از سوی رژیم» تلقی شد که با روشنفکران و منتقدان چطور رفتار میکند. یکی از دوستانش میگوید، «ما ناگهان همه ترسیدیم که میلوشویچ از وضعیت بمباران استفاده کند تا کار اپوزیسیون را تمام کند.» این جمله بیانگر جو ترسناک و تهدیدآمیزی بود که بر فعالان دموکراسیخواه صرب غالب شده بود.
در همان زمان روزنامهنگاران و تحلیلگران غربی مرتب میپرسیدند، چرا هیچ تظاهرات و شورشی از سوی اپوزیسیون شکل نمیگیرد. میگفتند آن صدها هزار مردمی که زمستان ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ هر روز برای دموکراسی و حقوق بشر به خیابان میآمدند، اکنون کجا هستند؟
بستر تاریخی مداخلهی نظامی ناتو در صربستان
در اواخر دههی ۱۹۹۰، وضعیت در اقلیم خودمختار کوزوو بهشدت بحرانی شد. اکثریت جمعیت آلبانیاییتبار کوزوو که سالها از تبعیض، سرکوب فرهنگی و خشونت حکومتی رنج میبردند، خواستار استقلال بودند. در واکنش، رژیم اسلوبودان میلوشویچ، رئیسجمهور وقت صربستان، با اعزام نیروهای نظامی و امنیتی به منطقه، سرکوب گستردهای را علیه غیرنظامیان به راه انداخت که با اخراج جمعی، پاکسازی قومی و کشتار همراه بود.
جامعهی جهانی، بهویژه پس از شکست مذاکرات صلح در رامبوییه، این اقدامات را بهعنوان جنایات جنگی و نقض فاحش حقوق بشر تلقی کرد. در مارس ۱۹۹۹، پس از ناکامی دیپلماتیک و در غیاب مجوز شورای امنیت سازمان ملل، ناتو عملیات هوایی گستردهای علیه صربستان آغاز کرد تا رژیم میلوشویچ را وادار به توقف خشونت در کوزوو و پذیرش عقبنشینی نظامی کند. این مداخله، که بدون اجماع جهانی و با پیامدهای انسانی سنگین انجام شد، همزمان کنشگران دموکراسیخواه صرب را در موقعیتی پیچیده و متناقض قرار داد: آنها نه با سرکوب دولت موافق بودند، نه با بمبارانی که کشورشان را هدف گرفته بود.
اِلیسا ساتیوکُف، مورخ و استاد مطالعات اروپای جنوبشرقی در دانشگاه لایپزیگ آلمان، در پژوهش خود به تحلیل وضعیت بغرنج نیروهای دموکراسیخواه در صربستان و موضعگیری آنان در جریان بمباران ناتو میپردازد. ساتیوکف نشان میدهد که با شروع بمباران ناتو، سانسور و سرکوب مخالفان در صربستان به اوج خود رسید. فعالان دموکراسیخواهان از یک سو نگران بازداشت و خشونت فیزیکی حکومت بودند و از سوی دیگر نگران جانشان زیر بمبارانهای روزانهی ناتو. همزمان، باید با کمبود مایحتاج اولیه، محدودیت در رفتوآمد، مشکلات بهداشتی و فشارهای روانی نیز دستوپنجه نرم میکردند.
جنبش صربستانِ دیگر
همزمان با شدتگرفتن بحران در کوزوو، رژیم صربستان در داخل کشور بهطور نظاممند سیاست «حذف بدیلها» را در پیش گرفت تا موقعیت خود را حفظ کند. درست مانند آغاز جنگهای تجزیهی یوگسلاوی در سال ۱۹۹۱، هدف رژیم این بود که بحران داخلی را با دامنزدن به یک درگیری خارجی مهار کند. صربستان زیر تحریم بود و میلوشویچ با توسل به وضعیت اضطراری حکومت میکرد و از دل همین وضعیت اضطراری به بقای خود ادامه میداد. در این میان، بازیگران سیاسی دموکراسیخواه به «تلفات جانبی» جنگ و بمباران ناتو بدل شدند.
روزنامهنگار آمریکایی، کوین کالن، در مقالهای در آن زمان نوشت:
چگونه میتوان از حقوق بشر و برقراری دموکراسی سخن گفت در حالی که دموکراسیهای پیشروی جهان، شما را بمباران میکنند؟ پاسخ ساده، به گفتهی فعالان دموکراسی صرب، این است: نمیتوان!
«صربستان دیگر» نام جنبشی متشکل از گروههای مختلفی از کنشگران سیاسی بود که از آغاز جنگهای تجزیهطلبانهی یوگسلاوی در سال ۱۹۹۱، در مخالفت با ناسیونالیسم نظامی رژیم میلوشویچ شکل گرفت. خواسته این جنبش برقراری صلح، همزیستی میان اقوام و گروههای مختلف، حقوق بشر، آزادی مطبوعات و گذار به دموکراسی بود. این جنبش طیفی از روشنفکران، روزنامهنگاران، هنرمندان، دانشجویان و گروههای جامعهی مدنی را در بر میگرفت که عمدتاً در بلگراد مستقر بودند. ریشههای این جنبش به اوایل دههی ۱۹۹۰ و جنگ بوسنی بازمیگردد.
ساتیوکف مینویسد، برخلاف تبلیغات ملیگرایانه که در رسانههای صربستان به نمایش گذاشته میشد، حمایت مردمی از جنگ بوسنی ناچیز بود: کمتر از ۵۰ درصد از مردان واجد شرایط سربازی به فراخوان بسیج پاسخ دادند، بسیاری خود را پنهان کردند و دهها هزار نفر هم از کشور مهاجرت کردند. بلگراد، پایتخت صربستان، به مرکز جنبش ضدجنگ صربستان تبدیل شد: تظاهرات گستردهی ۹ مارس ۱۹۹۱، که با خشونت دولتی سرکوب شد، آغاز فعالیت جنبش «صربستان دیگر» بود.
مدافعان «صربستان دیگر» نه تنها با تبلیغات دولتی و فشارهای امنیتی مواجه بودند، بلکه همچنین با بیاعتمادی عمومی روبهرو بودند. بسیاری از مردم صربستان آنها را «وطنفروش» یا «خائن» میخواندند. در طول سالهای جنگ، این گروه بارها علیه سیاستهای جنگطلبانهی میلوشویچ تظاهرات کردند، جنایات جنگی را محکوم کردند و خواستار پاسخگویی و آشتی شدند.
با این حال، صدای آنها اغلب زیر فشار رسانههای دولتی و فضای عمومی ملیگرایانه گم میشد. ولی آنها دست از فعالیت نکشیدند. سازمانهای غیردولتی، ابتکارات دانشجویی، انجمنهای زنان و جنبشهای هنری به مبارزه ادامه دادند، و شبکهای شکل گرفت که ارزشهای دموکراتیک را زنده نگاه میداشت.
با افزایش تنشهای قومی در کوزوو در اواخر دههی ۱۹۹۰، فضا برای فعالیت مدنی در صربستان سختتر شد. رژیم میلوشویچ قانونی را تصویب کرد که به دولت اجازه میداد مجوز کار رسانههایی که فعالیتهای حکومت را «سیاهنمایی» میکنند و «ترس، وحشت و شکستگرایی» را گسترش میدهند، لغو شود. بر اساس این قانون، نویسندگان و روزنامهنگاران ممکن بود با جریمههای سنگین مالی یا حتی زندان روبهرو شوند.
با وجود این، بسیاری از نهادها و فعالان به فعالیت ضدجنگ خود ادامه دادند. رادیوی بی۹۲، که از جمله معدود رسانههای مستقل و پرشنونده صربستان بود، صدای انتقاد علیه سیاستهای حکومت را زنده نگه داشت. در همین زمان بود که یک ائتلاف اعتراضی تازه با نام «اُتپور» (به معنی مقاومت، با نماد یک مُشت فشرده) شکل گرفت. اسلاوکا چوروییا اولین کسی بود که منشور «اُتپور» را در روزنامهی خود منتشر کرد.
با آغاز بمباران ناتو در مارس ۱۹۹۹، فضای سیاسی و اجتماعی صربستان دستخوش دگرگونی شد. رهبران جنبش «اُتپور» پیش از شروع حملات تصمیم گرفتند تمام فعالیتهای خود را تا پایان جنگ متوقف کنند؛ نهفقط به این دلیل که نمیخواستند جانب هیچکدام از طرفهای درگیر را بگیرند، بلکه چون در شرایط اضطراریِ جنگی، امنیت جانی خود را نیز در خطر میدیدند. به این ترتیب، آنگونه که مارینا بلاگویویچ، جامعهشناس و فعال مدنی، اشاره میکند، استراتژی میلوشویچ برای خاموشکردن صدای مخالفان تا حد زیادی موفقیتآمیز بود: «در آستانهی جنگ، فضایی بر افکار عمومی صربستان حاکم شد که عملاً هرگونه امکانِ پرسش، گفتوگو یا نقد سیاستهای رژیم در قبال کوزوو را از بین برد.»
دو راهی پیش روی فعالان دموکراسیخواه
بمباران ناتو وضعیت دشواری را برای فعالان دموکراسیخواه ایجاد کرد. فضای جامعه آکنده از ملیگرایی و میهنپرستی بود، و میلوشویچ از وضعیت اضطراری جنگ برای سرکوب منتقدان و جلب دوبارهی حمایت عمومی بهره برد. تنها دو سال پیش از این، صدها هزار نفر در خیابانها خواهان یک صربستان دموکراتیک شده بودند، اما حالا جنبش «صربستان دیگر» دچار شکاف داخلی شده بود. بسیاری از منتقدان رژیم، در مواجهه با حملهی نظامی به خاک کشورشان، موضع سیاسی خود را تغییر دادند.
اختلاف اصلی بر سر این بود که آیا صربستان «سزاوار» بود که به طور جمعی برای جنایات کوزوو پاسخگو باشد؟ آیا حملهی ناتو واکنشی مشروع به یک دهه جنایت تحت حکومت میلوشویچ بود، یا تجاوزی نامشروع به خاک میهن؟ نظر بسیاری از فعالان، که تا اندکی پیش علیه جنگ بودند، عوض شد. آنها حالا میگفتند: «نه، من مخالف این بمباران هستم. این دیگر زیادهروی است. طرف صرب تنها مسئول و مقصر ماجرا نیست.»
دعوا بر سر میزان مسئولیت صربستان در قبال وقایع کوزوو، صفوف فعالان جامعهی مدنی را دودسته کرد. اوبارد ساویچ، رهبر یک سازمان مردمنهاد بعدها از موضع سیاسی آن زمانش، که آن را در برابر جنایات صربستان در کوزوو سادهلوحانه توصیف میکند، فاصله میگیرد: «من شرمنده هستم که در بیانیهی عمومی خود، هر دو طرف را مسئول آواره کردن آلبانیاییهای کوزوو دانستم.» او تنها پس از پایان جنگ در گفتگو با همکاران آلبانیایی متوجه شد که طرف صرب به طور عمده مسئول اخراجهای گسترده و کشتارها در طول جنگ بوده است.
بسیاری از روشنفکران، کنشگران و رسانههای مستقل ناگهان در موقعیتی گرفتار شدند که در آن هرگونه موضعگیری سیاسی له یا علیه این حمله میتوانست به نفع متجاوزان به خاک میهن یا به نفع رژیم سرکوبگر و جنایتکار تفسیر شود. در این فضای جنگی، از یکسو ابراز عرق میهندوستی، مخالفت با حملهی ناتو و وفاداری به مردم به معنای حمایت از رژیم سرکوبگر، چشمبستن به جنایات جنگی صربستان در کوزوو، و خیانت به آرمانهای جنبش دموکراسیخواه تفسیر میشد. از سوی دیگر، اگر هم در دفاع از حقوق بشر و دموکراسی سخن میگفتند، متهم به وطنفروشی و حمایت از نیروهای متجاوز میشدند. چنانکه ناتاشا کاندیچ، فعال حقوق بشر و مدیر «صندوق حقوق بشردوستانه» میگوید، هرگونه انتقاد از مداخلهی نظامی ناتو، به معنای سادهسازی جنایات جنگی صربستان در کوزوو قلمداد میشد: «هر دو طرف درگیر ترفندهای تبلیغاتی بودند.»
برخی فعالان سیاسی و مدنی هم بودند که همزمان با مداخلهی نظامی ناتو و جنایتهای رژیم میلوشویچ مخالفت کردند. در «بیانیهی شهروندان نگران» با عنوان «بگذارید مدنیت پیروز شود» از این گلایه شده بود که دموکراسیخواهان میان «پتک ناتو و سندان رژیم» گیر افتادهاند. امضاکنندگان این بیانیه، که در میان آنها بسیاری از منتقدان شناختهشدهی رژیم حضور داشتند، خواستار پایان فوری خشونت و جستجوی یک راهحل سیاسی شدند.
فعالان دانشجویی و روزنامهنگاران مجلهی اینترنتی «صربستان آزاد» هم با شعار «ضد ناتو، ضد میلوشویچ» موضعگیری کردند. آنها در وبسایتشان تلاش کردند تا آمار قربانیان غیرنظامی جنگ را مستندسازی کنند. جامعهشناس مشهور صرب، بوژیدار جاکشیچ، اعلام کرد:
من دوگانهی یا با ناتو هستی یا با میلوشویچ را یک دوگانهی کاذب و صرفا یک ترفند تبلیغاتی از دو طرف میدانم. اگر من با تجاوز ناتو به کشورم مخالفم، به این معنی نیست که از سیاست میلوشویچ حمایت میکنم. اگر مخالف سیاست میلوشویچ هستم، به این معنی نیست که از اقدامات نظامی ناتو علیه کشورم حمایت میکنم. من هر دو سیاست را رد میکنم.
برخی چهرههای اپوزیسیون، حملهی ناتو را فرصتی میدانستند برای سرنگونی رژیمی که سالها کشور را در انزوا، جنگ و استبداد نگه داشته بود. اما تجربه نشان داد که این امید بیش از حد خوشبینانه بود. بمباران نهتنها به مرگ و ویرانی گسترده انجامید، بلکه موقعیت داخلی میلوشویچ را نیز تقویت کرد. او نارضایتی عمومی از حملات غرب را به سود خود مصادره کرد و با بهرهگیری از روایت «ملت تحت محاصره» و فراخوان برای «دفاع از سرزمین پدری» در برابر «تجاوز ناتو»، توانست افکار عمومی را بسیج و فشارها بر اپوزیسیون را تشدید کند.
با پایان یافتن بمباران ناتو در ژوئن ۱۹۹۹، فضای عمومی در صربستان با بدبینی، خستگی، و انواع خشونت آغشته بود. احساس شکست، دلسردی و حاشیهنشینی در میان فعالان موج میزد. رژیم میلوشویچ از رنج مشترک مردم بهرهبرداری سیاسی کرد تا اکثریت جامعه را پشت خود جمع کند.
اما خیلی زود مشخص شد که شعلهی اعتراضات خاموش نشده است. با گذشت یک سال دوباره تظاهرات مردمی آغاز شد و در نهایت به انقلاب ۵ اکتبر ۲۰۰۰ و سرنگونی میلوشویچ منجر شد.