چگونه میتوان جمعیتی بالغ بر یکمیلیارد و چهارصدهزار نفر در یک کشور را تحت نظر داشت؟ و چطور دولت چین رمان مشهور ۱۹۸۴ نوشتهی جرج اوروِل را به واقعیتی مسلم تبدیل کرد؟ آیا ناظر کبیر تنها به مدد فناوریهای هوشمند چنین سرکوب پیشدستانهای را در تک تک شهرها و روستاهایش اجرایی میکند؟
مینسین پی، استاد مطالعات حکمرانی در کالج کلارمونت مککنا، در کتابش، «دولت قراول» که انتشارات هاروارد منتشر کرده، راز دوام این حکومت خودکامه را از منظر نهادهای اطلاعاتی و نظارتی بررسی کرده است. به باور او دولت همیشهناظر چین، با تلفیقی از خبرچینیِ کمهزینه و فناوریهای پیشرفته، سرکوبی پیشدستانه و مؤثر را استمرار بخشیده است.
طبق برآورد او، شبکهی خبرچینهای این کشور حدود ۱.۱۳درصد جمعیت را در بر میگیرد؛ رقمی که از نظر ابعاد با شبکهی نظارتی آلمان شرقی در دوران جنگ سرد قابل مقایسه است، گرچه کارآمدتر عمل میکند. یکی از دلایل این کارآمدی، ساختار چندلایهای است که وظایف نظارتی را میان وزارت امنیت ملی، کمیتههای حفاظت از امنیت عمومی، اداره فضای سایبری چین، دفاتر محلی حزب کمونیست و ایستگاههای محلی پلیس تقسیم کرده است تا «سرکوب پیشدستانه» (Preemptive repression) را اجرایی کند. دولت چین با سرکوب پیشدستانه تلاش میکند تا فعالان سیاسی و ناراضیان را مدام تحتنظر داشته باشد و پیش از این که آنها دست به اقدامی بزنند سرکوبشان کند.
نظارت همهجانبه؛ از امپراتوری کهن تا دولت دیجیتال
سال ۲۰۱۷، خبرنگار بیبیسی در شهر پنجمیلیونی گوییانگ از پلیس خواست تا او را حین قدمزدن در خیابان شناسایی کند. تنها هفت دقیقه بعد، دوربینهای نظارتی با استفاده از یک عکس، او را پیدا کردند. چرا که تمام شهرهای چین، فارغ از اندازهشان، به فناوریهای پیشرفتهی شناسایی هویت شهروندان مجهز شدهاند. در منطقهی سینکیانگ، شرایط مسلمانان اویغور از سطح سرکوب پیشدستانه هم فراتر رفته است؛ خبرنگار والاستریت ژورنال سال ۲۰۱۹، پس از سفر به این منطقه نوشت: «حتی در پمپ بنزین هم، ابتدا باید کارت شناساییشان را ثبت کنند و مستقیم به دوربین تشخیص هویت زل بزنند.»
دولت چین شکلگیری آنچه را به دولت همیشه ناظر (surveillance state) معروف است، به یک ضرورت حیاتی تبدیل میکند. پی معتقد است اگرچه این اصطلاح بسیار به کار میرود، تعریفی دقیق و جامعی از آن، کمتر ارائه شده است. او دولت همیشه ناظر را به مجموعهای از سازمانهای بوروکراتیک، شبکههای انسانی و فناوریهای پیشرفته اتلاق میکند که با هدف جمعآوری اطلاعات درباره فعالیتهای عمومی مردم، ارتباطات خصوصی و نقدهای علنی در صحبتهای روزمره عمل میکنند.
به باور مینسین پی، حزب کمونیست چین (CPC) به این سطح از نظارت نیز بسنده نمیکند؛ چنانکه به دنبال اجرای طرح بلندپروازانهی نظام اعتبار اجتماعی برآمده است. با این حال، نظام ناظر کبیر تنها حاصل پیشرفتهای فناورانهی اخیر نیست، بلکه ریشهای هزارساله دارد که در دوران مائو تسریع شد و پس از سرکوب میدان تیانآنمن در ۱۹۸۹، به شکلی چشمگیر گسترش یافت.
اتفاقا، و برخلاف تصور عمومی، آنچه ضامن بقای قدرتمندترین حکومت تکحزبی جهان شده، نه فناوریهای نوین بلکه همان روشهای سنتی تحتنظر گرفتن است: شبکهای سازمانیافته از خبرچینهای انسانی که در موارد بسیاری از هوش مصنوعی قابلاعتمادتر عمل میکنند. منشأ این سازوکار را باید در دوران مائو جستوجو کرد. مائو که به نهادهای نخبه و پلیس مخفی قدرتمند شوروی بدگمان بود، بهجای آن مدل بسیج تودهای به رهبری حزب را برگزید. برای نمونه، هزاران کمیتهی حفاظت از امنیت عمومی در سراسر کشور ایجاد شد تا بر مالکان زمین، دهقانان ثروتمند، مخالفان انقلاب و «عناصر نامطلوب» نظارت کنند.این کمیتهها که عمدتاً از داوطلبان عضو حزب کمونیست تشکیل شده بودند، تحت نظارت دولتهای محلی و نهادهای امنیت عمومی عمل میکردند؛ الگویی که تا امروز نیز ادامه یافته است.
این الگوی نظارت از بالا، تنها میراث دوران مائو یا حاصل فناوریهای نوین نیست، بلکه بهگفتهی مینسین پی، ریشه در سنتهای دیرپای امپراتوری چین دارد که از قرون نهم و دهم تاکنون بهطور کامل کنار گذاشته نشدهاند. در عین حال، تجربهی امنیتی شوروی نیز تأثیرگذار بوده است.
این نوع سرکوب از طریق سیاستی با عنوان «سیاست حفظ ثبات» (wéiwěn/维稳) اجرا میشود: مجموعهای از اقدامات شامل سانسور اینترنت، جلوگیری از شکلگیری فعالیتهای سیاسی، گماردن مخبر، نفوذ در بافتهای روستایی و حتی استفاده از اوباش برای فشار بر شهروندان ناراضی .پی تأکید میکند آنچه در بسیاری از تحلیلها نادیده گرفته میشود، ساختار بوروکراتیک و امنیتی قدرتمند دولت نظارتی چین است؛ ساختاری متکی به سرمایهگذاری عظیم حزب کمونیست در کنترل اجتماعی و جاسوسی داخلی، با تکیه بر یک اصل ساده اما مؤثر: مخالفت باید پیش از آنکه مجال ظهور پیدا کند، خنثی شود.
هنر ساختن ناظر کبیر: از پلیس مخفی تا شبکهی مخبران محلی
در بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا، وظیفهی نظارت بر شهروندان به نهاد تخصصیای همچون پلیس مخفی سپرده میشود؛ نهادی که کارویژهاش شنود، نفوذ، شناسایی و کنترل ارتباطات است. اما نگهداری چنین دستگاهی بسیار پرهزینه است. برای نمونه سازمان ساواک در دوران پهلوی، حدود ۶ هزار کارمند رسمی و ۲۰ هزار مخبر داشت؛ آن هم برای کشوری با جمعیتی نزدیک به ۳۰ میلیون نفر. بهعبارتدیگر، بهازای هر پنجهزار نفر، تنها یک مأمور رسمی ساواک و بهازای هر ۱۵۰۰ نفر، یک خبرچین وجود داشت.
در ایالات متحده، پلیس فدرال (FBI) حدود ۳۵ هزار نیرو دارد برای کشوری با ۳۳۰ میلیون نفر جمعیت. وزارت امنیت آلمان شرقی (اشتازی) در سال ۱۹۸۹ بهعنوان یک استثنا، با بیش از ۹۰ هزار مأمور رسمی و ۱۷۰ هزار خبرچین فعالیت میکرد، یعنی تقریباً یک مأمور برای هر ۶۳ نفر. در برخی کشورها، این مدل با هزینههای سنگین قابل اجرا بوده است. در عراق صدام با صرف بودجههای کلان و در آلمان شرقی با ارائهی امتیازهایی نظیر مجوز سفر، خانه یا خودرو.
در کشوری با جمعیت عظیم مانند چین، رسیدن به چنین نسبتهایی مستلزم داشتن بیش از دو میلیون مأمور پلیس مخفی خواهد بود، یعنی چهار برابر کل نیروی پلیس رسمی. از همین رو، یکی از راهحلهای جایگزین، گسترش استفاده از شبکهی عظیم مخبرهای غیررسمی است.حکومت کمونیستی چین، با در اختیار داشتن کنترل کامل بر نهادهای کلیدی مانند دانشگاهها، نظام استخدام و نظام مجوزدهی موفق شده است امتیازها را به ابزار تشویق خبرچینها تبدیل کند.
مینسین پی با بررسی دادههای ۳۰ منطقهی محلی در چین برآورد کرده که حدود ۱.۱۳ درصد جمعیت (تقریباً ده میلیون) این کشور در شبکهی خبرچینی مشارکت دارند. همچنین برخلاف تصور رایج، پذیرش فناوریهای پیشرفته به کاهش اندازهی دستگاه نظارتی منجر نشده، بلکه نیاز به نیروی انسانی بزرگتر و آموزشدیدهتر را افزایش داده است.
در عینحال ناظر کبیر در چین میداند مخبر بیشتر لزوماً به معنای بهتر بودن عملکرد نیست؛ چرا که یک مأمور پلیس مخفی نمیتواند بهراحتی تعداد زیادی مخبر را مدیریت کند. برای مثال، اگر نیمی از۶هزار مأمور تماموقت ساواک در دههی ۱۹۷۰ وظیفه نظارت بر ۲۰هزار مخبر را داشتند، بهطور متوسط هر مأمور باید با حدود ۲۰ مخبر در ارتباط میبود.
در مقام مقایسه، ادارهی تحقیقات فدرال (FBI)، تنها حدود 35 هزار کارمند دارد؛ یعنی به ازای تقریباً هر ۹,۵۰۰ آمریکایی، یک مأمور افبیآی. در شیلی، زیر سلطهی دیکتاتوری نظامی، 2 هزار مأمور عملیاتی داشت؛ آن هم برای جمعیتی بیش از ۱۰ میلیون نفر.
در اتحاد جماهیر شوروی سابق، نسبت مأموران سازمان امنیتی کا.گ.ب به جمعیت، حدوداً یک مأمور به ازای هر ۳۰۰نفر برآورد شده است. در عین حال رژیمهای دیکتاتوری شخصمحوری مانند شاه ایران یا حسنی مبارک در مصر پلیس مخفیای ترسناک داشتند، اما حتی سازمانهایی مانند ساواک یا دستگاه اطلاعات مصر (مخابرات) هیچگاه به کارآمدی دستگاههای نظارتی گسترده و پیشرفتهای همچون شوروی، آلمان شرقی یا چین امروز نرسیدند. این رژیمها در سرکوب ضربتی (مثلاً بازداشت یا برخورد پس از بروز رویدادها) موفق بودند، اما در سرکوب پیشدستانه ناکام ماندند.
مینسین پی معتقد است که در میان انواع دیکتاتوری، این رژیمهای لنینیستیاند که بیشترین ظرفیت را برای ایجاد و حفظ دولتهای نظارتی فراگیر دارند. منظور از «لنینیستی» در اینجا، نه صرفاً آموزههای ایدئولوژیک مارکسیسم، بلکه ساختارهای سازمانیای است که لنین و همقطارانش در آغاز شکلگیری اتحاد جماهیر شوروی بنیان گذاشتند.
رژیمهای لنینیستی بهویژه بهدلیل سه ویژگی کلیدی، زمینهی ایدهآلی برای شکلگیری نظامهای نظارتی قدرتمند دارند: نخست، حزب حاکم ساختاری نهادینه، سلسلهمراتبی و منسجم دارد؛ دوم، فرایندهای رسمی برای گزینش، انتصاب و ارتقای نیروها تعریف شدهاند؛ سوم، نفوذ گستردهای در تاروپود جامعه از طریق تسلط بر اقتصاد، آموزش، علوم، فرهنگ و رسانهها اعمال میشود.
نمونهی روشن این الگو در جمهوری خلق چین دیده میشود. برخلاف بسیاری از کشورها که نظارت را عمدتاً به پلیس واگذار میکنند، در چین دولتهای محلی با بودجهای مستقل از پلیس، شبکهای گسترده از مخبران محلی را سازماندهی و مدیریت میکنند. جالب آنکه این مخبران، بهلحاظ تعداد، جمعیتی بهمراتب بیشتر از نیروهای رسمی پلیس را زیر نظر دارند؛ بهاینترتیب، نظام نظارتی چین نه تنها از نظر فنی و بوروکراتیک پیشرفته است، بلکه بهلحاظ عمق نفوذ اجتماعی نیز بیهمتاست.
ترکیب کارآمد حزب، فناوری و مخبر انسانی
تا پایان سال ۲۰۲۰، حزب کمونیست چین بیش از ۹۰ میلیون عضو و حدود ۴.۹ میلیون شعبهی محلی داشت. این حزب با اتکا به همین توانایی کمیتههای محله و روستا را بنیان نهاده است که با مدیریت شبکهای، وظیفهی حفظ نظم اجتماعی و کنترل سیاسی را بر عهده دارند. ایستگاههای پلیس میز نقش کلیدی در ماشین دولت همیشه ناظر ایفا میکنند.
از آنجا که واحدهای کوچک حزبی در سراسر جامعه فعالند، جذب و سازماندهی تعداد زیادی جاسوس (teqing) و خبرچین (xinxiyuan) نسبتا آسان شده است. برتری حزب، امکان پاداشدهی با مشوقهای شغلی و مادی را نیز فراهم کرده و هزینههای اقتصادی این سازوکار را قابلتأمین ساخته است. برای نمونه، تنها در استان هوبئی طی دو سال بیش از ۵۰۰ موقعیت شغلی جدید برای پلیس امنیت داخلی ایجاد شد. در همین دوره، دفاتر کوچک و نامجهز قدیمی جای خود را به ساختمانهایی بزرگ و بهروز در سراسر کشور دادند.
این روند، با یک «جهش بزرگ فناوری» نیز همراه شد. همزمان با افزایش جابهجایی جمعیت و دسترسی بیشتر به منابع آنلاین، حزب-دولت اولین گامها را برای ردیابی افراد و کالاها از طریق یک ساختار ملی فناوری اطلاعات برداشت. در سال ۲۰۰۵، سیستم هشدار و نظارت شهری با نام اسکاینت معرفی شد؛ پروژهای بلندپروازانه و پرهزینه که یک پلتفرم دیجیتال را در اختیار ادارات پلیس قرار میداد تا به اطلاعات ویدئویی جمعآوریشده توسط دیگر شعب و نهادهایی چون دانشگاهها و شرکتهای دولتی دسترسی داشته باشند.
با این حال، پی هشدار میدهد که نباید نقش فناوری را بیش از حد بزرگ جلوه داد. آنچه در چین ساخته شده، تنها یک سیستم دیجیتال نیست، بلکه مدلی خلاقانه از نظارت توزیعشده (Distributed Surveillance) است: مدلی که در آن، مسئولیت و هزینهی نظارت میان نهادهای امنیتی، ادارات دولتی، سازمانهای غیردولتی و نهادهای محلی تقسیم شده است. هماهنگی این شبکه بر عهدهی کمیتههای سیاسی–حقوقی حزب است. این رویکرد چند مزیت دارد: اول، مانع تمرکز قدرت در یک نهاد امنیتی میشود. دوم، هزینهها را کاهش میدهد، زیرا بسیاری از افراد مسئول نظارت، از قبل در ساختار موجود حضور دارند و وظایف نظارتیشان کاری اضافه اما کمهزینه تلقی میشود.سوم، چون پاداش مخبران معمولاً مشروط به ارائهی اطلاعات مفید است، ساختار هزینه–فایدهای ایجاد میکند.
دولت نظارتی چین با این ساختار، توانایی حزب را برای سرکوب پیشدستانه چنان افزایش داده که رژیم موفق شده پیامدهای بالقوهی اصلاحات اقتصادی و مدرنسازی را مهار کند. همچنین، پیشرفت در نظارت پیشگیرانه به حزب این امکان را داده که بدون نیاز به خشونت آشکار (بهجز در مناطقی مانند تبت و سینکیانگ)، تهدیدها را در نطفه خنثی کند.
ممکن است در ظاهر نظارت مفهومی متفاوت از سرکوب به نظر برسد، اما در عمل، این دو حوزه بهسختی از یکدیگر قابل تفکیکاند. حتی زمانی که نظارت بهطور پنهانی و بدون خشونت اعمال میشود، اگر با هدف مهار مخالفتها باشد، همچنان میتوان آن را شکلی از سرکوب دانست. از همینروست که تعداد زندانیان سیاسی پس از واقعهی تیانآنمن نسبتاً پایین مانده است.
با این حال، پی هشدار میدهد که تکیه مفرط بر نظارت و سرکوب میتواند خود به تهدیدی بدل شود. ستون فقرات این نظام را انسانهایی مانند خبرچینها، پلیس محلی و مدیران حزبی تشکیل میدهند. در نهایت، اگر حزب کمونیست همچنان بر مسیر حکمرانی شبهاستالینی زیر نظر شی جینپینگ پافشاری کند، ممکن است چارهای جز وابستگی بیشتر به سرکوب نداشته باشد و این، نشانهای هشدارآمیز برای هر دیکتاتوری است. اقتدار واقعی در بینیازی از ابزار سرکوب نهفته است، نه در استفادهی دائمی از آن.
ثروتمند شدن چین به ظرفیت سرکوب حکومت کمک کرده
■ برای درک بهتر ساختار دولت همیشه ناظر در چینِ امروز، باید به گذشته برگردیم. سیاست ناظر کبیر در چین چگونه در گذر زمان به ساختاری چنین گسترده و منسجم بدل شده است؟ اگر بخواهیم ریشههای تاریخی دولت همیشه ناظر چین را بررسی کنیم، باید به قرن نهم و دهم میلادی بازگردیم؛ دورانی که در چینِ امپراتوری مفهومی بهنام بائو و جیا (Bao and Jia) شکل گرفت. بر اساس این نظام، جامعهی محلی به واحدهای کوچکتری تقسیم میشد؛ هر ده خانوار یک واحد را تشکیل میدادند و بهصورت جمعی مسئول نظارت بر رفتار یکدیگر بودند. اگر یکی از اعضای این ده خانوار مرتکب جرمی میشد، نه خانوار دیگر نیز مسئول شناخته میشدند. این نوع سازوکار نهتنها بهمنزلهی ابزاری برای اعمال نظم اجتماعی بود، بلکه نوعی نظارت اجتماعی ناخودآگاه را برای شهروندان به عنوان یک وظیفه تعریف میکرد. میتوان گفت بخشی از منطق ناظر کبیر در چین امروز، ریشه در همین سنت کهن دارد؛ گرچه اکنون با صورتبندیهایی مدرن، فناورانه و متمرکزتری مواجهیم. دولت همیشه ناظر چین را شاید بتوان حاصل پیوند سه عامل دانست: سنتهای تاریخی بومی، ساختار بوروکراتیک گسترده، و الگوبرداری از حکومت همیشه ناظر اتحاد جماهیر شوروی. با تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹، حزب کمونیست برای شکل دادن به یک نظام نظارتی مدرن از متخصصان امنیتی شوروی دعوت کرد تا پلیس مخفی چین را آموزش دهند. در دههی ۱۹۵۰، چین بخشهایی از این الگو را مستقیماً کپی کرد، اما بهمرور آن را با واقعیتهای خاص سیاسی و فرهنگی خود تطبیق داد. در آن زمان، چین کشوری بسیار فقیر و فاقد زیرساختهای لازم برای ایجاد یک دستگاه عظیم امنیتی بود. استخدام گستردهی مأموران حرفهای پلیس مخفی ممکن نبود؛ چرا که هم هزینهبر بود و هم نیازمند منابع انسانی و فنیِ در دسترس. بنابراین، حزب کمونیست ناگزیر به مدلی از «بسیج تودهها» متوسل شد: یعنی اتکا به مشارکت مردمی، شبکههای خبرچینی داوطلبانه و استفاده از ظرفیتهای درونی حزب برای شناسایی و مهار تهدیدهای سیاسی. نکتهی مهم این است که حتی در دولت نظارتی امروز چین، ماشینها نمیتوانند بهتنهایی کسی را بازداشت یا مرعوب کنند. نیروی انسانی، از مأموران وزارت امنیت عمومی گرفته تا خبرچینها و تصمیمگیران ردهبالا، هنوز در هستهی مرکزی این سیستم قرار دارند. فناوریهای پیشرفتهی نظارتی مانند دوربینهای هوشمند، سیستمهای تشخیص چهره و پایگاههای دادهی گسترده، تنها بخشی از سازوکارند. بخش مهمتر، شیوهی بهکارگیری این ابزارها و تاکتیکهایی است که دولت با ترکیب نیروی انسانی و فناوری در اختیار دارد. ■ آیا این فرایند، از ابتدا کاملاً ساختارمند و هدفمند بود؟ یا بیشتر از دلِ آزمون و خطا و با گسترش تدریجی ابزارها و نهادهای امنیتی شکل گرفت؟ واقعیت این است که بهنظر میرسد با ترکیبی از هر دو مواجهایم. از یک سو، چین در طراحی ساختارهای نهادی خود آشکارا از مدل امنیت داخلی شوروی الگوبرداری کرد. اما در عین حال، پیشنهاد شوروی برای تأسیس یک سازمان متمرکز و فوقمحرمانه مانند کا.گ.ب که هم مسئول امنیت داخلی باشد و هم اطلاعات خارجی را نپذیرفت. نکتهی جالب دربارهی ساختار اطلاعاتی چین، چه در دوران مائو و چه امروز، این است که مدلش بیشتر به الگوی کشورهای غربی شباهت دارد. در بریتانیا، MI5 مسئول امنیت داخلی است و MI6 اطلاعات خارجی را مدیریت میکند. در آمریکا هم این وظایف میان FBI و CIA تقسیم شده است. چین نیز ساختاری مشابه را برگزید و نهادهای اطلاعاتیاش را از ابتدا تفکیکشده طراحی کرد. این در حالی است که در شوروی و کشورهای بلوک شرق، نظیر آلمان شرقی، همهی فعالیتهای امنیتی در قالب یک ابرسازمان اطلاعاتی متمرکز ادغام شده بود. هیچ سندی برای دلیل این انتخاب نیافتهام، اما میتوان حدس زد مائو و اطرافیانش نگران بودند تمرکز بیشازحد قدرت در یک نهاد اطلاعاتی واحد، به تهدیدی علیه خود حزب بدل شود. ■ دولت همیشه ناظر چین امروز چگونه در مقایسه با دیگر رژیمهای توتالیتر گذشته مثل شوروی یا آلمان شرقی، مؤثرتر عمل میکند؟ یکی از نقاط تمایز اصلی این است که حزب کمونیست چین از همان ابتدا یک بوروکراسی تخصصیِ حزبی برای نظارت و اجرای سیاستها طراحی کرد، نهادی که به آن «کمیته سیاسی-حقوقی» گفته میشود. این ساختار موجب شده نظم و هماهنگی و سلسلهمراتب اداری در چین بسیار بهتر عمل کند. در سطح عملیاتی، دولت چین همچنان به دو بازوی اصلی متکی است: نیروی انسانی (روشهای کمتکنولوژی) و فناوری. از نظر نیروی انسانی، چین پلیس عادی و پلیس مخفی دارد، اما برخلاف تصور عمومی، تعداد پلیسهای لباسشخصی در این کشور نسبتاً پایین است؛ چرا که نگهداری این نیروها پرهزینه است. اگرچه تعداد پلیسها نسبت به دههی ۱۹۸۰ افزایش یافته، اما نسبت کلی پلیس به جمعیت همچنان نصف آمریکاست. آنچه این کمبود را جبران میکند، شبکهای گسترده از خبرچینهاست. برآورد میشود چین حدود ده میلیون خبرچین داشته باشد. این افراد در دانشگاهها، فروشگاهها، رستورانها، هتلها، فرودگاهها و دیگر فضاهای عمومی پراکندهاند. بعضی دستمزد میگیرند، اما بیشترشان داوطلباند و بدون حقوق فعالیت میکنند. در کنار این بدنهی انسانی، از اواخر دههی ۱۹۸۰، چین روند مدرنسازی زیرساختهای فناورانهی نظارت را آغاز کرد. در دههی ۱۹۹۰، این روند با توسعهی سیستمهای اطلاعاتی گسترش یافت. چین همچنین ابزارهایی برای کنترل فضای مجازی طراحی کرد، مانند «دیوار آتش بزرگ» که دسترسی به اینترنت جهانی را محدود و قابل پایش میکند. در چین، برخی خبرچینها حتی بهصورت علنی معرفی میشوند. در جریان تحقیقاتم، به فهرستهایی از آنها برخوردم که در وبسایتهای عمومی منتشر شده بودند. این یعنی دستگاه نظارتی چین نهتنها پنهانکار نیست، بلکه در مواردی، عامدانه بر حضور آشکار ناظران خود تأکید میکند و این خود به یک ابزار بازدارنده تبدیل شده است. ■ چه چیزی این افراد را به خبرچینی وامیدارد؟ آیا انگیزهی آنها ناشی از باور ایدئولوژیک به نظام حاکم است؟ پاسخ، دستکم در بیشتر موارد، منفی است. بهنظر نمیرسد اغلب این افراد از سر همسویی سیاسی یا باور به آرمانهای حزب کمونیست به این کار روی آورده باشند. در واقع، دلیل اصلی شرکت در این شبکهها بیشتر عملگرایانه و ناشی از فشار ساختاری است. در چین، حزب کمونیست کنترل بسیاری از فرصتها، منابع، شغلها و امتیازات اجتماعی را در اختیار دارد. بنابراین، وقتی یک مقام حزبی از فردی میخواهد که بهعنوان خبرچین فعالیت کند، مخالفت کردن با این درخواست ممکن است بهسادگی باعث حذف او از مسیر پیشرفت، یا حتی به دردسر افتادنش شود. در چنین وضعی، پاسخ مثبت تقریباً به یک اجبار خاموش بدل میشود. البته عدد رسمیای که در رسانهها یا برخی منابع ذکر میشود، حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون خبرچین، ممکن است گمراهکننده باشد. تحقیقات و برآوردهای دقیقتر نشان میدهند که شاید تنها حدود ۴۰ درصد از این افراد واقعاً فعالاند؛ یعنی بهصورت منظم گزارش میدهند، رصد میکنند، یا در مأموریتهای سیاسی مشارکت دارند. بقیه یا منفعلاند، یا فقط بهصورت صوری در این شبکهها نامنویسی شدهاند. ■ چرا چنین شکافی وجود دارد و این اختلاف را چطور میتوان توضیح داد؟ این اختلاف عددی بین آمار رسمی و تعداد خبرچینهای واقعاً فعال در چین، موضوعی است که فقط با نگاه دقیقتر به منطق بوروکراسی محلی در چین قابل توضیح است.یک توضیح معقول این است که برای مقامات محلی هرچه این عدد بزرگتر باشد، نشاندهندهی توانایی بیشترشان در کنترل و نظارت بر جامعه تلقی میشود. به همین دلیل، هر کسی را که مایل باشد بهسادگی در لیست قرار میدهند. اما در واقعیت فقط بعضیشان فعالترند. چون خبرچینی کار ساده و خوشایندی نیست، بسیاری از افراد از این نقش فاصله میگیرند یا فقط بهصورت اسمی در سیستم باقی میمانند. برآورد من این است که بیش از نیمی از این افراد در عمل هیچ اطلاعاتی ارائه نمیدهند. از سوی دیگر، یک تناقض جالب در دل سیستم وجود دارد: اگر خبرچینیها گزارشهای زیادی دربارهی فعالیتهای سیاسی مشکوک ارائه دهند، این ممکن است برای مسئولان حزب در منطقه به ضرر تمام شود، چرا که چنین گزارشهایی بهنوعی نشان میدهد آنها در «حفظ ثبات» منطقهشان ناکام بودهاند. بنابراین، حتی اگر اطلاعاتی هم از سوی خبرچینها ارائه شود، ممکن است ترجیح داده شود این دادهها چندان جدی گرفته نشوند یا دنبال نشوند. ■ آیا ثروت و منابع مالی حاصل از مدرنیزاسیون اقتصادی، توان دولت نظارتی چین را برای حفظ کنترل و گسترش سیستم نظارتی افزایش داده؟ و این وضعیت چه تأثیری بر چشمانداز دموکراسی در چین داشته است؟ رشد اقتصادی سریع چین نقش اساسی در امکانپذیر کردن توسعهی دولت همیشه ناظر این کشور داشته است. جهش واقعی در سرکوب پیشدستانهی چین، بلافاصله پس از سرکوب اعتراضات میدان تیانآنمن اتفاق افتاد. اما در عمل، تا سال ۱۹۹۱ کل بودجهی امنیت داخلی چین حدود ۱۰ میلیارد یوان. حالا این رقم به چیزی در حدود ۱۰ تریلیون یوان (ده هزار میلیارد) رسیده است. این جهش عظیم، بدون رشد شدید اقتصاد چین ممکن نبود. پس از ۱۹۸۹، تعداد نیروهای پلیس در کشور تقریباً دو برابر شد. دولت همزمان شروع به سرمایهگذاری سنگین در فناوریهای نوین نظارتی کرد.بنابراین، یکی از پیششرطهای کلیدی برای ساخت و نگهداری یک نظام همیشه ناظر، در دسترس بودن منابع مالی و سازمانی است. نظریههای کلاسیک توسعه معمولاً فرض میکنند که با گسترش طبقهی متوسط، افزایش سواد و دسترسی به اطلاعات، جامعه به سمت مشارکت سیاسی بیشتر و در نهایت دموکراسی حرکت میکند. اما در مورد چین، باید به جنبهی دیگر ماجرا هم توجه کرد: رشد اقتصادی همزمان به افزایش ظرفیت سرکوب و کنترل دولت کمک کرده است—چه از نظر فناورانه و چه از نظر بوروکراتیک. متأسفانه، در سی سال گذشته، جبههی نظارت و سرکوب بسیار سریعتر از جبههی دموکراسی پیش رفته است. |