نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، سرانجام از صحنهی قدرت کنار گذاشته شد. بامداد شنبه، سوم ژانویه، نیروهای آمریکایی او را بازداشت کردند و دونالد ترامپ گفت ایالات متحده تا اطلاع ثانوی ادارهی ونزوئلا را به عهده خواهد گرفت. اما چه بر سر ونزوئلا خواهد آمد و ونزوئلاییها چه میخواهند؟
کولت کاپریلس، روانشناس اجتماعی و استاد دانشگاه سیمون بولیوار در کاراکاس، پرسشی را مطرح میکند که ذهن میلیونها ونزوئلایی را درگیر کرده است و در پاسخ مینویسد وضعیت آنها نه با رفتن نیکلاس مادورو بهبود مییابد و نه حتی با ورود یک نیروی اشغالگر خارجی. او دستکم در آیندهی نزدیک چشماندازی از بهبود نمیبیند. به باور کاپریلس، ونزوئلای امروز ملتی نیست که با دولت یا قراردادهای اجتماعی به هم پیوند خورده باشد؛ بلکه جامعهای است متشکل از افرادی که در کشاکشِ بقا گرفتار شدهاند. او در این یادداشت توضیح میدهد چرا جایگزین کردن یک نفر به جای مردِ رأس هرم قدرت، نمیتواند شبکهی پیچیدهی اربابان، پیوندهای شخصی بدنهی قدرت، فساد سیستماتیک و ساختارهای نهادی فروپاشیده را که جای حیات عمومی شهروندان را گرفتهاند، از میان بردارد.
تلاش برای بقا در سایهی فساد سیستماتیک
به باور کارپریلس شبکهی در هم پیچیدهی وابستگی به قدرت فاسد زندگی معمولیترین شهروندان را هم تحتتاثیر قرار داده است. او از مواجههاش با جوانهای دانشجو به عنوان مشت نمونهی خروار یاد میکند و مینویسد: «پاییزی که گذشت با یکی از دانشجویانم در دانشگاه سیمون بولیوار، جایی که سه دهه است علوم سیاسی درس میدهم، همکلام شدم. او هم مثل بیشتر دانشجوها در سکوتی دلزده و محتاط فرو رفته بود؛ اما اینبار چند دقیقهای از زندگیاش گفت، از جایی در فاصلهی دو ساعتی کاراکاس میآمد، مادرش دکهی غذایی را اداره میکرد و پدرش، پلیسی بازنشسته بود که چند موتورسیکلت داشت که به پیکها اجاره میداد. برادر بزرگترش عضو گارد ملی بود، حرف به او که رسید دانشجو دوباره سکوت کرد و گفت دوست ندارد دربارهی کارش حرف بزند.»
کاپریلس خانوادهی این دانشجو را نمونهای از شهروندانی میداند که به واسطهی یکی از اعضا هنوز از چند امتیاز کوچک مخصوص اعضای گارد ملی و نیروهای مسلح برخوردارند و این برادر احتمالاً آخرین رشتهی پیوند خانواده با دولتی است که تاموتمام مردم ونزوئلا را رها کرده است. او معتقد است برای بیشتر ونزوئلاییها، زندگی به تمرینی برای تقلا و مبارزه در اقتصادی مبتنی بر تکهپارهها و امتیازات شخصی تبدیل شده است؛ آنها مجبورند با مشاغل و روابط غیررسمی سرپا بمانند، اما هیچیک از این راهها نمیتواند خلأیی را که فساد و ناکارآمدی دولت برایشان ایجاد کرده، پر کند.
حاکم غایب و جبار حاضر
کاپریلس اقتدارگرایی حاکمان ونزوئلایی را نه یک سوسیالیسم استبدادی بلکه بدترین و زشتترین و ابتداییترین شکل سرمایهداری تعبیر میکند. به باور او چنین حاکمیتی ونزوئلا را مدتهاست درگیر یک تناقضِ بسیار خشن کرده: دولتی غایب و در عینحال به غایت جبارِ حاضر. دولتی که همهجا هست و هیچجا نیست. این دولت در تأمین خدمات اساسی، مانند آب، برق، بهداشت و آموزش، شکست خورده است؛ خدماتی که زمانی تحت ریاست هوگو چاوز، حاکمیت در قبال ارائهاش به مردم، جاهطلبیهای انقلابیاش را توجیه میکرد. اما اکنون جامعهی ونزوئلا عمیقاً یتیم شده است و دیگر هیچ توشوتوانی ندارد. دولت به ابزاری صرف برای حفظ قدرت خود تقلیل یافته است. وعدههای گذشتهی چاوزیسم از بین رفتهاند و چشمهی روایتها و داستانهای پرآبوتاب دولتی خشکیده است.
کاپریلس مینویسد مردم یادشان است که چاوز با چه وعدههای پرآبوتاب انقلابیای به قدرت رسید: بازسازی نهاد جمهوریت، از بین بردن فاصلهی طبقاتی و صدا دادن به مردمان به حاشیهرانده. جنبش چاوز بر دو ستون استوار بود: پیروزی در یک انتخابات دموکراتیک و آوردن نفت بر سر سفرهی مردم. ترکیب این دو عامل به او این امکان را داد تا روایت ضداستبدادیاش، تسلطش بر قدرت و شور انقلابی در کشور را حفظ کند. کاپریلس تاکید میکند اما درعینحال مردم یادشان هم هست که چطور سال ۲۰۱۳ با روی کار آمدنِ مادورو آن دو ستون قدرت دود شد و به هوا رفت؛ وقتی بازار نفت جهانی در سال ۲۰۱۴ سقوط کرد و دولت، کنترلهای ویرانگر ارزی را تشدید کرد، بار فاجعهی اقتصادی بهطرزی بیرحمانه بر دوش مردم افتاد. بودجهی خدمات عمومی کاهش یافت و نهادهای مدنی به شدت آسیب دیدند. البته دستگاههای پلیسی و نظامی سرکوب هم تقویت شد. در همین برهه میلیونها ونزوئلایی پای پیاده کشور را ترک کردند و آنها که ماندند ناچار شدند هر روز راه تازهای را برای دوام و دست تنها زندگی کردن بیازمایند.
خواست مردم و هزارتوی قدرت
به باور او ونزوئلاییها بیتردید خواهان تغییرند. این همان خواستهای است که مردم در انتخابات سال 2024 دنبال کردند، شمارش آرای واقعی مردم از سوی هزاران داوطلب حکایت از پیروزی قاطع اپوزیسیون داشت.
کاپریلس مینویسد، آنچه اکنون ونزوئلاییها میخواهند تغییر ایدئولوژی و رهبر نیست. ونزوئلاییها تغییر کیفیت زندگی را میخواهند، میخواهند کنترل بیشتری بر آیندهی خودشان داشته باشند، میخواهند از سلطه و وابستگی به شبکههای فاسد قدرت برای گذران زندگی خلاص شوند. آنها دولتی میخواهند که توان انجام تعهداتش را داشته باشد و قدرتش متوازن و محدود باشد.
کاپریلس شرح میدهد اینکه دولت ونزوئلا دیگر خدمات عمومیِ پایهای را به درستی ارائه نمیکند، به معنای ضعیف شدنش نیست؛ بلکه فقط شکل قدرتش تغییر کرده است. قدرت رژیم در سراسر ونزوئلا پراکنده شده است. هزاران کومونا (comunas) ــ شوراهای محلی و اشتراکی که بهعنوان پایگاههای دولتی در نقاط مختلف کشور فعالیت میکنند ــ اغلب تحت پوشش پروژههای اجتماعی به نظارت و جاسوسی سیاسی از شهروندان میپردازند. با همین روش میلیونها نفر، چه با خرید رأی، تهدید یا حتی باور واقعی، در انتخابات ۲۰۲۴ به مادورو رأی دادند. بنابراین تصور اینکه او دیگر پایگاه سیاسی سازمانیافتهای ندارد، خطاست. بنابراین حتی بدون مادورو، حاکمیت همچنان هزارتویی است از شبکههای همپوشان اطلاعاتی، گروههای بسیج شبهنظامی معروف به کولکتیووها و روسای منطقهای که برای گرفتن چند دلار رشوه با هم رقابت میکنند. این تقسیم قدرت، در واقع بزرگترین تضمین بقا برای نظام بوده است و هر مقام دولتی با نیاز مشترک به حاشیهی امنیتی و منافع مالی، به این شبکهی قدرت پیوند خورده است.
زندگی در اکنونی بیپایان
کاپریلس تاکید میکند دونالد ترامپ هنوز نگفته ایالات متحده چگونه ادارهی ونزوئلا را شروع خواهد کرد و این اداره کردن به دست آنها چه زمانی پایان مییابد. ترامپ فقط به این نکته بسنده کرده که «پس از یک گذار امن و مناسب و سنجیده» ایالات متحده کنار خواهد کشید. کاپریلس دربارهی رسیدن به این زمان مناسب مینویسد هر چه در پیش باشد نظامی که ناظر و حکمران قادرش مادورو بوده یک شبه فرو نخواهد ریخت. پیروان مادورو، چه چاویستهای قدیمی و چه فرصتطلبان مسلح امروزی ممکن است شورشی طولانیمدت راه بیندازند؛ شکلی از جنگ داخلی که در آن مردم فارغ از گرایشهای سیاسی، به گروگان گرفته شوند. چرا که وقتی نهادهای رسمی از پیش فروپاشیدهاند، ایجاد آشوب و غیرقابلحکمرانیکردن کشور بسیار ساده است. او معتقد است فارغ از اینکه چه کسی بر سر قدرت باشد، مسیر التیام اضطراب، بیاعتمادی و انزوایی که در دههی گذشته ریشه دوانده، هنوز روشن نیست. ونزوئلاییها هر روز با دنیایی از ترس از خواب بیدار میشوند: اینکه امروز کدام یک از اعضای خانوادهشان ناپدید میشود، اینکه اَبرتورم کدام یک از اینروزها اندوختهی اندکشان را نابود میکند و اینکه آیا عزیزان هجرتکردهشان به جایی امن رسیدهاند یا نه.
کاپریلس دوباره از همان دانشجوی سرخوردهاش یاد میکند و مینویسد: «آن دانشجو ماههای اخیر را در کلاس من صرف آموختن فراز و فرود دموکراسی ونزوئلا در سدهی گذشته کرده بود. اما او، مانند همهی ما، در اکنونی بیپایان گرفتار است و نمیدانم آیا میتواند آیندهای متفاوت را تصور کند یا نه. پس تنها کاری که از دستمان برمیآید، پیش رفتن روزبهروز است.»