در جوامعی که درگیر مبارزات سیاسی شدید و طولانیاند، رنجی که افراد در مسیر مبارزه متحمل میشوند گاه به منبعی برای اعتبار و مشروعیت آنان بدل میشود. حکومتهای خودکامه با تضعیف نهادهای همبستگی اجتماعی و فرسایش اعتماد زمینهای را فراهم میکنند که سابقهی ستمدیدگی به یکی از معیارهای مهم تشخیص اعتبار افراد و گروهها تبدیل شود. مقالهی حاضر این فرایند را در میان مخالفان و مبارزان سوری علیه حکومت بشار اسد بررسی میکند و میپرسد چگونه تجربهی زندان، شکنجه، تبعید، جنگ و دیگر اشکال ستمدیدگی به نوعی سرمایهی نمادین بدل میشود و این وضعیت چه پیامدهایی دارد.
زینه العظمه، استاد سوری الاصل جامعهشناسی سیاسی در دانشگاه کمبریج، با طرح مفهوم «سرمایهی ستمدیدگی» نشان میدهد اعتباربخشی به رنج و ستمدیدگی میتواند پیامدهایی فراتر از همبستگی با ستمدیدگان داشته باشد و حتی در مواردی با اهداف سیاسی خود آنان در تعارض قرار گیرد.
وقتی رنج به اعتبار بدل میشود
کنش اجتماعی، خواه بر پایهی رقابت شکل بگیرد و خواه همبستگی، در خلأ رخ نمیدهد؛ مناسبات و داد و ستدهایی که برای تصدیق و انکار کنشها و کنشگران جاری است، به آن کنشها جهت و معنا میدهند. به همین ترتیب، مشروعیت و سرمایهای که افراد از رهگذر کنشها و موقعیتهای خود به دست میآورند، لزوماً به شکلهای متعارف سرمایه مانند ثروت، منزلت حرفهای جایگاه سازمانی و یا وجههای که فرد در یک جنبش دارد، محدود نمیشود. گاه رنج نیز میتواند به منبعی برای تشخص و کسب مشروعیت بدل شود.
چنانکه بوردیو میگوید، ارزش هر نوع سرمایهای در میدان خاصی تعیین میشود که سرمایه در آن به گردش درمیآید؛ ارزش و کارکرد سرمایه نیز تابع تاریخ و مناسبات حاکم بر آن میدان است. چنانکه زینه العظمه اشاره میکند، برخی پژوهشهای اخیر در ادامهی ایدهی بوردیو نشان دادهاند که روایتهای ستمدیدگی میتوانند در رقابت بر سر مشروعیت، دیدهشدن و قدرت سیاسی، به منابعی نمادین تبدیل شوند. او این ایدهها را از منظر جامعهشناسی سیاسی دنبال میکند و مشخصاً بر ستم و آزار سیاسیِ واردشده بر افراد تمرکز دارد. العظمه استدلال میکند که ابتلاء و دچار شدن به رنج و محنت صرفاً در مقام ادعایی اخلاقی عمل نمیکند، بلکه میتواند در میدانهای مختلف به شکلی از سرمایهی نمادین بدل شود که او آن را «سرمایهی ستمدیدگی» (persecution capital) مینامد. این سرمایه در برخی میدانها چنان اهمیت مییابد که میتواند دیگر شکلهای سرمایهی نمادین را به حاشیه براند یا جایگزین آنها شود.
العظمه میگوید برای شخص او تجلی این موضوع هرگز روشنتر از زمانی نبود که دربارهی وضعیت روشنفکران سوریِ تبعیدی در اروپا تحقیق میکرد. برای این تبعیدیان، سابقهی تعقیب و سرکوب و آزار از سوی حکومت به معیاری اساسی برای کسب مرجعیت تبدیل شده بود. منطقِ کسب مرجعیت صرفاً در میدان سیاسی و در مخالفت با دولت عمل نمیکرد، بلکه سرمایهای که آنان در مقام ستمدیده به دست آورده بودند، در میدانهای دیگر نیز کارکرد داشت.
به باور العظمه ، سرمایهی ستمدیدگی نوعی ارزش نمادین برآمده از رنج و محنت سیاسی است. رنجی که حکومت بر افراد تحمیل کرده میتواند به موضع سیاسی آنان مشروعیت ببخشد، زمینهی پذیرششان در جمعها را فراهم کند یا حتی ادعایشان برای رهبری را موجه سازد. مطالعهی العظمه با بهرهگیری از نظریهی میدان، رابطهی میان ستمدیدگی سیاسی، به رسمیتشناختن یا تصدیق (recognition) و مرجعیت نمادین (symbolic authority) را در میدانهای سیاسی، فرهنگی و روشنفکری سوریه بررسی میکند، میدانهایی که هم عرصههای داخلی و هم فضای تبعید را دربرمیگیرند.
به باور او، وقتی شکلهای نهادیِ تصدیق افراد تضعیف میشوند، مشروعیت نه از خلال گواهیهای رسمی و ساختاری، بلکه از مسیر روایتها، سوابق و شهرت افراد شکل میگیرد. در چنین زمینهای، سابقهی ستمدیدگی میتواند به منبعی برای تولید مشروعیت نمادین بدل شود و شکلهای تازهای از لایهبندی اجتماعی پدید آورد. گرچه خود این فرایند با تناقضها و تعارضهای اخلاقی و سیاسی نیز همراه است.
العظمه این چارچوب بوردیویی را با اخلاق غمخواری و مراعات حال دیگری یا آنچه «سیاست مراقبت» (politics of care) نامیده میشود در پیوند قرار میدهد و در عین حال پیشنهاد میکند نباید سرمایهی ستمدیدگی را صرفاً نوعی امتیازجویی رقابتی دید، بلکه میتوان آن را شاخصی برای همبستگی درونی مبتنی بر عاطفه و روابط انسانی در نظر گرفت: راهی برای جماعتها تا رنجِ انسانها را به رسمیت بشناسند، به آدمها وزن اخلاقی بدهند و بر مبنای اعتماد متقابل عمل کنند.
العظمه، که خود از تبعیدیان سوری دورهی اسد است، دادههای پژوهشش را در دو مقطع زمانی گرد آورده است. نخست، با ۲۹ نویسنده، هنرمند، دانشگاهی، روزنامهنگار، بازیگر، فیلمساز و شاعر سوریِ تبعیدی در آلمان و فرانسه، در فاصلهی سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱، مصاحبهی نیمهساختارمند انجام داده است. سپس، با بهرهگیری از شیوهی قومنگاری شبکهای (netnography) به بررسی نظاممند پُستها و نظرات در شبکههای اجتماعی از قبیل فیسبوک، توییتر، و اینستاگرام، در فاصلهی دسامبر سال ۲۰۲۴ تا مه ۲۰۲۵، پرداخته تا از این رهگذر دریابد که سرمایهی ستمدیدگی پس از سقوط بشار اسد چه وزن و اعتباری دارد.
بوردیو و منطق سرمایهی نمادین
پیر بوردیو در کتاب قواعد هنر از سرمایهی نمادین (symbolic capital) به عنوان اعتباری یاد میکند که به واسطهی باور جمعی به کسی اعطا میشود. بر این اساس، سرمایهی نمادین شکلی از قدرت است که از طریق نوعی سوءتفاهم یا «سوءشناخت» (misrecognition) عمل میکند، یعنی این سرمایه نه از تولید واقعی نوعی مزیت اجتماعی، بلکه از این واقعیت ناشی میشود که یک جمع، بر پایهی فهمی مشترک، امری را مشروع یا بدیهی تلقی میکند.
العظمه استدلال میکند سرمایهی ناشی از ستمدیدگی نیز شکلی از سرمایهی نمادین است و قدرت خود را از همان سازوکار بهرسمیتشناختن به دست میآورد. در برخی میدانهای عمل، این باور جمعی که فردی به دلایل سیاسی از سوی حکومت مورد آزار و سرکوب قرار گرفته است به تجربهی او معنایی فراتر از خودِ رنج میبخشد و آن را به نشانهای از مرجعیت اخلاقی، تعهد سیاسی یا ارزشمندی فرد تبدیل میکند. به این ترتیب، آنچه در وهلهی نخست تجربهای از رنج و ستم است از طریق تصدیق جمعی به نوعی سرمایهی نمادین بدل میشود.
العظمه تاکید میکند نباید تصور کنیم سرمایههای نمادین، از جمله سرمایهی ستمدیدگی، صرفاً از طریق تلاش آگاهانه و خودنمایانهی افراد به دست میآیند. حتی کسانی که روایت این رنجها را برای خود درونی کردهاند، آن را جار میزنند و حتی قصد استفادهی راهبردی از آن دارند نیز کنترل کاملی بر اینکه تجربهی آنان چگونه و تا چه اندازه به اعتبار نمادین بدل شود ندارند؛ زیرا ارزش نمادین رنج در بستر مناسبات و ساختارهای میدانهای اجتماعی شکل میگیرد و به نحوهی تصدیق یا انکار آن از سوی دیگران وابسته است. سرمایهی ستمدیدگی به این ترتیب از طریق آمیزهی پیچیدهای از عاملیت و محدودیت، راهبرد و ساختار، و تصدیق و انکار عمل میکند.در عینحال، سرمایهی ستمدیدگی محصول شرایط تاریخی و اجتماعی خاصی است و نمیتوان آن را نوعی اعتبار اخلاقی یا مشروعیتی عام و همیشگی دانست.
بنابر یافتههای العظمه، گسست انقلابی در جامعه میتواند میدانهای اجتماعی تازهای با معیارهای متفاوتِ اعتبار نمادین پدید آورد. در این میدانها، تجربههایی مانند زندانیشدن، شکنجه، ربودهشدن، تهدید، تحقیر، ممنوعالکاری یا ممنوعالتحصیلی و تحت کنترل و شنود بودن ممکن است به منبعی برای کسب سرمایهی نمادین بدل شود.
او دو زمینهی اصلی را در سوریه شناسایی کرده که به کارکرد سرمایهی ستمدیدگی کمک میکنند. نخست، آشفتگی ساختاریِ ناشی از تحولات سیاسی سوریه بسیاری از شکلهای پیشینِ مشروعیت را تضعیف کرده است. دوم، در غیاب این ساختارها، معیارهای اخلاقی اهمیت بیشتری یافتهاند و به یکی از منابع اصلی داوری دربارهی تشخص و اعتبار افراد بدل شدهاند.
بهاین ترتیب دارندگان این سرمایه نهتنها توانستهاند به ساختارهای مخالفان سیاسی در تبعید راه پیدا کنند و به صدایی در عرصهی بینالمللی بدل شوند، بلکه در مراحل بعدی، از آن برای افزایش شانس خود در راهیابی به ساختار سیاسیِ دوران گذار سوریه نیز بهره بردهاند.
العظمه اشاره میکند که همهی شکلهای ستمدیدگی سیاسی در زمینههای مختلف اعتبار یکسانی ندارند. مثلاً اینکه فردی زندانی شده باشد خیلی معتبرترش میکند تا اینکه صرفاً یکی از خیل تبعیدیان و مهاجران باشد، خصوصاً اگر تبعیدی در مهاجرت به موفقیتهایی هم رسیده باشد.
العظمه جایی دیگر همچنین اشاره میکند که اهمیت یافتن سرمایهی ستمدیدگی، بهویژه پس از سرکوب خشونتبار سال ۲۰۱۱، جایگاه و تلقی روشنفکران سوری از نقش خود را دگرگون کرد. با شدت گرفتن سرکوب، «نقش روشنگرانه»ی روشنفکر سوری بیشازپیش به چالش کشیده شد و در میان روشنفکران تبعیدی، بهجای آن، ایدهی نوعی «درهمتنیدگی رادیکال» با جامعه شکل گرفت. روشنفکران در برابر مردمی که سرکوب را تجربه کرده بودند احساس شرم میکردند و خود را وامدار آنان میدانستند. از سوی دیگر، اهمیت فزایندهی روایتهای تروما و ستمدیدگی، نوعی همذاتپنداری با تودههای رنجکشیده را ضروری میکرد. در نتیجه، گرایشی شکل گرفت که روشنفکران را به فاصلهگرفتن از هرگونه نقش روشنگرانه واداشت و آنان را به یکیانگاشتن خود با مردم یا دستکم همسوشدن با آنچه گرایش عمومی مردم میپنداشتند سوق داد. این همسویی گاه به پذیرش احساسات ضدروشنفکری و حتی نوعی خودتحقیری نیز انجامید.
روشنفکران سوری در تبعید (۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱)
العظمه در حین پژوهش میدانی با رویکرد جامعهشناسی فرهنگیِ تبعیدیانِ سوری در آلمان و فرانسه به ایدهی سرمایهی ستمدیدگی رسید. بنابر مشاهدات او گرچه برخی عوامل ساختاری مانند وضعیت اشتغال، میزان پذیرش فرهنگی در جامعهی میزبان و تسلط بر زبان آن کشور همچنان در لایهبندی اجتماعیِ مهاجران نقش داشت، اما جایگاه نمادینی که این افراد به واسطهی نحوهی برخورد حکومت اسد با آنان به دست آورده بودند بر همهی این عوامل سایه میافکند. در میدانهای همپوشان(overlapping)، همین سوابق رنج میتوانست به منبع مشروعیت و اعتبار اخلاقی و سیاسی بدل شود. یکی از مهمترین منابع ارزش نمادین در عرصهی تبعید میزان هزینهای بود که افراد برای جنبش آزادیخواهی پرداخته بودند. تجربههایی همچون زندانی سیاسی بودن، از دست دادن نزدیکان یا ناگزیر شدن به فرار و تبعید، برای این افراد در مقام سرمایهی ستمدیدگی عمل میکرد. این شکل از ارزش نمادین، که ماهیتی اخلاقی داشت، از آن رو برای فرد مشروعیت میآورد که نشان میداد در مخالفت با حکومت فداکاری کرده و «هزینه داده است.»
العظمه با ارجاع دوباره به بوردیو یادآور میشود نزاع نمادین در هر میدان بر سر شکلهای مشروع سرمایهی نمادینِ خاصِ همان میدان درمیگیرد. در میان مخالفان تبعیدی حکومت سوریه نیز این نزاعها اغلب بر سر سوابق ستمدیدگی و آزار افراد از سوی حکومت بود، بهگونهای که تحمل رنج از حکومت اسد به معیاری برای کسب اعتبار اخلاقی از جمع و شکلگیری سلسلهمراتبی بر پایهی این رنج بدل میشد.
العظمه برای شرح این وضعیت به مشاهداتش در حین مصاحبهها استناد میکند. مصاحبهشوندهی «الف» از خانوادهای روستایی و کارگری میآمد؛ زندانی شده و همهچیزش را از دست داده بود و پس از آزادی، زندگیاش را از نو ساخته بود. در مقابل، مصاحبهشوندهی «ب» از خانوادهای متوسط و شهری بود و هنگام انجام مصاحبه، شغل بسیار خوبی داشت. «ب» بارها از سوی نهادهای امنیتی بازجویی شده بود، اما هرگز زندانی نشد. هر دو این افراد عضو یکی از احزاب ممنوعهی چپگرا و از حامیان سرسخت انقلاب بودند. العظمه شنیده بود یکبار مشاجرهی تندی میان این دو بر سر قابل اعتماد بودن حمایت دولتهای غربی برای برقراری دموکراسی در سوریه درگرفته بود، اما بحث ناگهان با پرسشی از سوی «الف» متوقف شده بود: آیا «ب» خانه دارد؟ وقتی «ب» پاسخ مثبت داده بود، «الف» بحث را تمامشده اعلام کرده و گفته بود همین واقعیت ثابت میکند که موضع خودش درست است. به این ترتیب، «الف» با تکیه بر سابقهی رنج و محنت بیشتر خود و وضعیت نامساعدتری که در مقایسه با «ب» داشت برای خود نوعی برتری معرفتی قائل شده بود. او سرمایهی ستمدیدگیِ بیشترش را در میدانی همپوشان به کار گرفته بود تا در مناقشه دست بالا را پیدا کند.
به باور العظمه، این ارزشگذاری در عرصههای دیگری نیز کارکرد دارد. برای مثال، پوسته: خاطرات ناظر پنهان رمانی است که مصطفی خلیفه در سال ۲۰۰۸ با تکیه بر تجربههای شخصیاش از زندانهای هولناک روزگار حافظ اسد، به ویژه زندان تدمر، نوشت. کتاب بلافاصله پس از انتشار در سوریه ممنوع شد و برای نویسندهی در تبعید حکم بازداشت غیابی صادر کردند. ممنوعیتِ انتشار عملا بر براندازانه بودن محتوای کتاب صحه گذاشت و بدینترتیب ارزش نمادین کتاب را بهسرعت افزایش داد. العظمه مینویسد اینجا مسئلهی سانسور به ابزاری برای تصدیق اعتبار اثر و تشخص بخشیدن به نویسنده بدل شد.
العظمه تأکید میکند اعتبارِ سرمایهی ناشی از ستمدیدگی از تصدیق جمعی سرچشمه میگیرد؛ از همین رو، این سرمایه در کنار و گاه فراتر از دیگر ملاکهایی اعتباربخشی قرار میگیرد. چنانکه حتی دانشگاهیان سوریِ تبعیدی نیز، اگر سابقهای از ستمدیدگی داشته باشند، آن را در کنار موقعیت دانشگاهی خود ذکر میکنند و مینویسند «استاد دانشگاه و زندانی سیاسی سابق».
العظمه برای شرح این وضعیت به نمونهی سلام کواکبی اشاره میکند: متخصص علوم سیاسی سوری و استاد صاحب اعتباری در دانشگاههای غرب که سالهاست به انتخاب خود در خارج زندگی میکند. کواکبی گفته است: «وقتی بهعنوان متخصص علوم سیاسی نظری میدهم، اغلب از سوی مخاطبان سوریام با این سؤال مواجه میشوم که: وقتی ما در دخمههای اسد در حبس بودیم تو کجا بودی؟» به باور العظمه، معنای این خطاب روشن است: کسی که زندان بوده حرفش در زمینهی سیاست از متخصص علوم سیاسی اعتبار بیشتری دارد.
تحول مسیر سرمایهی ستمدیدگی پس از اسد
در حالی که پژوهشهای پیش از سال ۲۰۲۱ بر این متمرکز بودند که سرمایهی ستمدیدگی چگونه سلسلهمراتب نمادین را در میدانهای زیستِ روشنفکران تبعیدی شکل داده است، در دورهی پس از اسد، یعنی ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵، تحول دیگری در میدانهای فرهنگی و سیاسیِ داخل سوریه رخ داد: این بار، رنجی که مردم ساکن سوریه در سالهای جنگ متحمل شده بودند به محور منازعه بر سر مشروعیت نمادین بدل شد.
العظمه با بررسی مطالب ردوبدلشده در شبکههای اجتماعی، اقتصاد اخلاقیای (moral economy) را دنبال کرد که حول تجربهی دوامآوردن زیر بمباران، قرارگرفتن در معرض حملات شیمیایی و تحمل محاصره شکل گرفته بود و در دورهی پس از جنگ داخلی، به معیاری برای داوری دربارهی ارزش افراد و میزان تعلق خاطرشان به کشور بدل شد.
در این نظم نمادین که از نو شکل یافته بود، کسانی که در طول جنگ در سوریه مانده بودند به میزان بیشتری مشروعیت و حق سخنگفتن پیدا کردند و مرجعیت اخلاقی تبعیدیها و بازگشتگان از تبعید بهجِدّ مورد تردید قرار گرفت. تقابلِ «تبعید در خارج» و «مقاومت در داخل» سلسلهمراتب تازهای از اعتبار نمادین ایجاد کرد که اگرچه شکلهای پیشین سرمایهی ستمدیدگی را از میان نبرد، اما مرزها و موانع تازهای برای پذیرش افراد و همکاری با آنان در جمعها پدید آورد.
نمونهی روشنی از این تغییر رویکرد را میتوان در ماجرایی دید که العظمه دربارهی یک مصاحبهی تلویزیونی با عایشه الدبس، مدیر دفتر امور زنان در دولت انتقالی سوریه، نقل میکند. الدبس در این مصاحبه دیدگاههایی دربارهی نقش زنان در آیندهی سوریه مطرح کرد و گفت به کسی مجال مخالفت نخواهد داد. این اظهارات بحثبرانگیز شد و از جمله یارا صبری، فعال سوریِ تبعیدی در کانادا، در فیسبوک از او انتقاد کرد و خواهان رویکردی فراگیرتر نسبت به مشارکت زنان شد. العظمه توجه ما را به نظرات زیر پُست فیسبوک یارا صبری جلب میکند. یکی از نظراتی که بیشترین پسند را نیز دریافت کرده بود صبری را متهم میکرد که در کانادا «زندگی خوبی دارد» و از این رو، از نظر اخلاقی حق ندارد کسانی را که در داخل سوریه زیر بمباران دوام آوردهاند مورد انتقاد قرار دهد. کاربر دیگری نیز پرسیده بود صبری اصلاً به چه حقی از جانب زنان سوری سخن میگوید و تأکید کرده بود «انقلابیون واقعی» کسانی بودند که زیر آتش و در محاصره دوام آوردهاند.
به باور العظمه، این ماجرا نشان میداد نحوهی توزیع رنجی که به اعتبار نمادین بدل میشد تغییر کرده بود. یارا صبری که پیش از این در میان تبعیدیان سوری چهرهای بسیار معتبر به شمار میرفت اکنون صرفاً به دلیل اینکه سالهای جنگ را در سوریه نگذرانده بود، با این پرسش مواجه میشد که اساساً چه حقی برای داوری دربارهی کسانی دارد که در داخل کشور مانده و رنج کشیده بودند.
العظمه به پُست دیگری در فیسبوک اشاره میکند که کرم نشار، از چهرههای مشهور سوری در تبعید، پس از بازگشت به سوریه منتشر کرد و نوشت: «ای تبعیدیان بازگشته به میهن: فروتنی، تواضع و گوش دادن و باز هم گوش دادن.» نشار به این ترتیب برتری اخلاقی کسانی را که در سوریه مانده بودند به رسمیت میشناسد و از تبعیدیان میخواهد با فروتنی به آنان گوش دهند. از نظر العظمه، این صرفاً رفتاری نمادین و نمایشی نبود، بلکه نشانهای بود از اینکه سلسلهمراتب نمادینی که بر اساس رنجکشیدن در سالهای جنگ در داخل سوریه شکل گرفته بود تا چه اندازه درونی و تثبیت شده است. حالا دیگر این رنج ناشی از جنگ بود که تعیین میکرد چه کسی بهتر میداند و میفهمد و بنابراین چه کسی حق حرف زدن دارد. کسانی که در تبعید بودند و این رنج را نبردند، پس باید گوش بدهند. منطق مبتنی بر سرمایهی ستمدیدگی همچنان عمل میکرد، اما منابع تولید این سرمایه جابهجا شده بود.
تغییری که در سلسلهمراتب اعتبار رخ داده بود در واکنشهای تند و اتهامآمیز علیه تبعیدیان نیز بازتاب مییافت. تا جایی که کاربری در فیسبوک، در واکنش به عکسی از کنفرانس جمعی از فعالان سوری در تبعید، آنها را مشتی فرصتطلب خواند و با شبیحه، شبهنظامیان حامی اسد، مقایسهشان کرد. کاربر دیگری در اشاره به همین کنفرانس نوشت که «انقلابیون واقعی آنهایی بودند که الان در گورهای دستجمعی هستند، کسانی بودند که خانههایشان را روی سرشان خراب کردند و در اردوگاهها آواره شدند، کسانی هستند که هنوز دنبال بچههایشان میگردند. اینها انقلابی واقعیاند. ما در مرحلهی خطرناکی هستند و باید خودمان را از گرافهگویی سیاسی این منتقدان دور کنیم.»
از نظر العظمه، طرد فعالان خارج از کشور و بدبینی نسبت به آنان به اظهارنظرهای پراکندهی کاربران شبکههای اجتماعی محدود نمیشود، بلکه به رویهای تبدیل شده که نهادهای برآمده پس از اسد در سوریه نیز آن را در نظر میگیرند. او خاطرنشان میکند نزاع بر سر مشروعیت در بسترهای دیجیتال تشدید میشود، زیرا فعالان شبکههای اجتماعی برای جلب توجه و کسب مقبولیت ناگزیرند پیوسته خود را در معرض دید قرار دهند و در نحوهی عرضهی خود به افکار عمومی شفافتر عمل کنند.
تأثیر سیاسی غلبهی سرمایهی ستمدیدگی
العظمه یادآور میشود که سرمایهی ستمدیدگی میتواند ابزاری باشد برای صدا دادن به سرکوبشدگان و عاملی برای ایجاد همبستگی آنان و ایجاد پشتوانهای برای عدالت اجتماعی. این سرمایه همچنین میتواند بستری برای سرکوبشدگان فراهم کند که عاملیتشان را بازپس بگیرند، روایتهای مسلط را به چالش بکشند و نظام سرکوبگر را پاسخگو کنند.
با این حال، بهرسمیتشناختن وجوه رهاییبخش این سرمایه نباید مانع بررسی انتقادی آن شود. به باور العظمه، چنین نگاهی میتواند به فعالان سیاسی کمک کند تا مناسبات درونی خود را بازاندیشی و پالایش کنند. یکی از مهمترین وجوه این نقد آن است که توجه فعالان به دیگر شکلهای سرمایهی نمادین و جلوگیری از تقلیل اعتبار سیاسی به سابقهی ستمدیدگی جلب شود، زیرا در غیر این صورت، افراد و گروهها، فارغ از رویکرد و اهداف سیاسیشان، بر اساس میزان سرکوب و آزاری که متحمل شدهاند محق شمرده میشوند و سیاست و مواضعشان کمتر در معرض نقد قرار میگیرد.
از سوی دیگر، تجربهی پس از سقوط اسد در سوریه نشان میدهد که جابهجایی منبع سرمایهی ستمدیدگی چگونه به تضعیف مشروعیت فراریان و تبعیدیان انجامید و در پی آن، امکان همکاری میان فعالان و روشنفکران داخل و خارج نیز محدود شد. از دید العظمه، این وضعیت به اهداف مشترکی که میتوانست فعالان داخل و خارج را به هم پیوند دهد آسیب جدی زده است.
افزون بر این، وضعیت جدید به تشدید نزاع میان افراد و گروهها نیز انجامیده است که میتواند هم به بحرانهای جمعی و فردی دامن بزند و هم تروماهای شخصی و جمعیِ برجامانده از دوران جنگ داخلی سوریه را استمرار بخشد.
به این ترتیب، سرمایهی ستمدیدگی از یک سو، کسانی را که سرمایهی ستمدیدگی بیشتری دارند به جمع نزدیک میکند و از سوی دیگر، کسانی را که از این سرمایه سهم کمتری دارند طرد میکند و به حاشیه میراند. یعنی سرمایهی ستمدیدگی هم میتواند به همبستگی منجر شود و هم با قرار دادن افراد و گروهها در سلسلهمراتبی بر اساس میزان ستمدیدگی به افتراق و تکهتکهشدن جماعتها نیز بینجامد.
العظمه هشدار میدهد در جامعهی سوریه، که جنگ داخلی آن بهنوعی جنگی فرقهای نیز بوده است، شکلگیری شکافهای تازه بر سر سرمایههای نمادین میتواند پیامدهای بسیار خطرناکی داشته باشد.